سرا ینده: حا ج عبدالله طاهری =  توضیح در مورد جنگ دشت شیر به نقل ازنه نه بزرگم بانو بی بی جان خانم کاظمی گفت بعد ظهر روز بهاری بود دیدیم به طرف باغملک سوارانی از کوه آمدن پائین لحظه ای آبادی حضرات اولاد ملاح رضالی توفق کردند سپس بسوی آبادی خودمان حرکت کردند رسیدند گفتن محمد طاهر را می خواهیم ملا محمد طاهر حاضر شد وخودش رامعرفی کرد آنها هم خودشان را معرفی کردند گفتند ما  محراب خان خداداد وتعدادی ازطایفه بهداروند بختیاری مسجد سلیمان هستیم وفرستاده علی اصغرخان می باشیم آمدیم نفربرای راهنما وکمکی  بدهید جلوارتش رابگیریم وارد منطقه نشوند قبل از این جریان زد وخوردهایی با گروهان باغملک قلعه تل ازافرادمحلی شده بود اما نه با این صورت وشدت گفتند که دستورابولقاسم خان است وجنگ با شاه می با شد  ملامحمدطاهربااعلام آمدگی گفت بفرمایید بنشینید خستگی در کنید تا بفرستم افراد کمک کننده بیایند پیاده شدند نشتند تعارف خوراک به آنها شد گفتند از راه دورآمدیم گرسنه هستیم چون فصل بهاربود لبنیات محلی موجود بود اما نان وغذا به سختی تهیه شد نفرفرستادند برای مرحوم مشهدی حسن وملامحمدتقی وملا محمدعلی مشهدی حسن نیامد اما ملامحمدتقی وملا محمدعلی آمدندقشون آماده حرکت شد ÷ پدربنده مرحوم حاج محمدباقرپسرارشد ملا محمدطاهرکه آن زمان جوان هم بود گفت بدون مشورت ودخالت سایرطوایف ممبینی شرکت درجنگ با ارتش شاه به صلاح نیست  و ما بدون ممبینیها نباید وارد جنگ بشویم گفت به ما وقت بدهید تا سایرطوایف ممبینی را همراه کنیم پیشنهادمرحوم حاج محمدباقرازسوی حضارحاضردرجلسه اعم از خودی وبختیاری رد شد وپزیرفته نشد قشون آماده حرکت شد مرحومان ملامحمدتقی ملا محمدعلی وحاج محمد باقرهمراه قشون بختیاری به سوی ارتش پهلوی واقع در محل دشت شیرحرکت نمودند = سوران به طاق ایایند جلو ارتش = محتقی محمدعلی محد باقرتر دست ÷÷ اینجابه نقل ازمرحوم حاج محمد باقرگفت هزارمترراه نرفته بودیم درمحلی بنام زیربرج جنب محله سرگچینه شاخه کوچکی خاردرخت کنارکه ازقبل بریده بودند وبدون منظوردرمسیر عبورما انداخته بود ناخداگاه دم اسب محراب خان به آنخارگیر می کند که باتلاش وزحمت زیاد خاررا از دم اسب بیرون کشیدند محراب خان خطاب به همراهان گفت موضوع گیرکردن دم اسب  درخار را به فال بد می گیرم ودراین جنگ کشته می شوم حرکت را ادا مه دادند تا  به محل استقرارنظامیان واقع در دشت شیر رسیدند سواران بختیاری با مشاهده ارتشیان به آنها نزدیک شدند وبدون سنگروپناهگاه  شروع به تیراندازی کردند ارتشیان که ازقبل آنجا مستقرشده بودند سنگروپناهگاهی برای خود آماده کرده وتیربه آنها اصابت نمی کرد اما هرکدام ازتیراندازان محلی تیرش به سنگرآنها اصابت می کرد فوراً او موردهدف قرارمی دادند ازپا در می آمد تعدادی ازبختیاریان کشته شدن به گفته مرحوم حاج محمدباقر که چندین بار این مطلب را بیان می کرد واز کشته شدن بختیاریها به دلیل غروروبی احتیاطی اظهارتائسف می کرد مرحوم حاج محمد باقر می گفت وقتیکه به ارتشیان نزدیک شدیم که درتیررس همدیگرواقع شده بودیم من ازمادیان پیاده شدم مادیان رادرپناه تپه ای که تیربه آن اصابت نکند به تنه درختی بستم وباسنگ وقلوغ که درکوه وجود داشت اقدام به احداث سنگرموقت می کردم نگاه کردم مرحوم ملامحمدتقی به قصد جنگ وارد کارزارشدهرقدراشاره واصرارکردم ازصحنه خارج بشود توجه نکرد حاج محمدباقرگفت مرحوم ملامحمدعلی که آنجاحضورداشت وصحنه رازیرنظرداشت وازقدرت جسمی بالای برخورداربود از ایشان درخواست کردم چون ملامحمدتقی به حرف من توجه نمی کندبه هروسیله ازصحنه بیاورش بیرون  با تلاش واصرار ملامحمدتقی راازمیدان خارج کردند آنگاه حاج محمدباقرگفتم ارتش شاه که مجهزوتجهیزبه همه نوع اسلحه ومهمات است ودرسنگروپناهگاه محکم قراردارد به وسیله ماسه نفر3 شکست نمی خورد این حرکت هیچ اثرمثبت ندارد کار ی ازپیش نمی رود جزع خود کشی نتیجه ای ندارد واضافه کرد مگرارتش شاه ازفلان طایفه کمتراست مگراین هم شده فلان جنگ که ازروی غروربی احتیاطی وعدم مدیریت وبرنامه ریزی صحیح منجربه شکست ما شده بود آقایان که فعلً همگی به رحمت خدارفتند همدیگرقانه کردند طوری عمل کنند که جان سالم بدرببرند والی کاردیگری غیره ممکن است حاج محمد باقرگفت ازهمان سنگ وکلوغ هایکه که من برای سنگر روی هم گذاشته بودم پناه گرفتیم بختیاریها قلع غم شده بودند هنوزهواروشن بود چند نفرنظامی ازسنگربیرون آمدند آرام آرام بطرف اجسات کشتها پیش می آمدند گویا هدف ازاین حرکتشان قصد شناسایی کشته شده ها را داشتند ببینند چکسانی هستند آن وقت ما به سمت شان شلیک کردیم اما نه قصد زدن چون می خواستیم با ارتشیان مدارا کنیم تاازصحنه محرکه خارج شویم نظامیان ازتیرکردن مامتوجه شدن که نمی خواهیم آنهارا بز نیم برگشتند داخل سنگرهایشان درآن ساعت ما به هیچ وجه ممکن توان مقابله با ارتش را نداشتیم فقط تلاش می کردیم خودمان رااز محرکه نجات بدهیم کم کم هوا داشت تاریک می شد ما تاپاسی ازشب آنجا ماندیم چون احتمال می دادیم شاید راه برگشت ما رابسته باشند شدت سرما وگرسنگی داشت ماراازپای درمی آوردبناچارمجبورشدیم مسیرراه برگشت عوض کنیم بلعکس حرکت کردیم دورزدیم ازراه دزدمدایی آمدیم نزدیک به صبح بود ریسدیم خانه اهل آبادی  به خواب نرفته بودند هنوزبیدارمانده بودند همه نگران برگشت ما بودند بیشتر ازهمه ملا محمدطاهرناراحت بود سئوال کردند گزارش تمام آنچه دیدیم شد وبود وراهکارهای بعدی که چه باید انجام بدهیم اراعه دادیم این توضیحات ازفرمایشات مرحوم حاج محمدباقرطاهری است÷ پیشنهادات وراهکارها داده شده به ملامحمدطاهرتوسط هیئت سه نفره ازصحنه جنگ برگشته بنامهای مرحومان ملامحمدتقی ملامحمدعلی وحاج محمدباقربه ملامحمدطاهر÷ گزارش دادند  ارتش شاهنشاهی باتمام تجهیزات وامکانات درمحل دشت شیربا فاصله بسیارکم به میداوود مستقراست وما به تنهایی توان مقابله وسرکوب ارتش رانداریم وبختیاریها که به جنگ ارتش  رفته بودند قلع قم وتارمارشدند + گفتندهدف ارتش ایذه ومقربختیاری است وازراه باغملک وقلع تل باید بگذرد ومیداوود درمسیرعبورارتش میباشد قبل ازهراقدام باید خودمان واهل خانه خانواده راباید ازدست رس وتیررس ارتش نجات ودورازدسترس ارتش قراربدهیم به دلیل ارتفاع بلند کوه گرد کی هم به سبب کناربودن ازمسیرعبورارتشیان پایه کوه گرد  کی محل اسکان موقت خانوادها انتخاب کرده اند ظرف همان روزاهالی احشام واساسیه را به پایه کوه گردکی انتقال داده ومستقرکرده اند وممبینیهای زیرگچ برای مبارزه ورویا روی با ارتش آماده می شدند علی اصغرخان فرمانده نظامی بختیاری ومعاون نظامی ابولقاسم خان با قشونی ازبختیاریها ازایذه قلع تل وباغملک عبورکرد ودرسرزمین کوهستانی اهالی ممبینی در کلگه ودشت گل مستقرشد مرحوم ملا فرج اله رحمانی به مقرعلی اصغرخان پیوست ارتش ازآمدن قشون بعدی بختیاری مطلع شددوطرف درمحل استقرارخود اقدام به سنگرگیری محکم کاری ومواضع خودرامستحکم کردند ÷ ایل ممبینی  همه آماده جنگ شدن حضرات بهمئ اعلام همکاری وکمک کرده بودند گروه علی اصغرخان درمحل استقرارخودساکت بودن وهیچ حرکات جنگی انجام ندادند ازطرفی احتمال می رفت ارتش ازمحل استقرارخودبه سوی ایذه حرکت کند وازمسیرمیداوود بروند به نقل ازمرحوم حاج محمدباقراگرازراه میداوود برفتند به منازل وزراعت اهالی میداوود خسارت می رساندند فرمودتصمیم گرفتیم برای واردشدن قشون علی اصغردرصحنه جنگ برای عقب نشینی ارتش یا تعغیرمسیرآنها که ازراه میداوود عبورنکنند درگیری وزدخورد آغازنمایم گفتند باجمعی از جوانهای هم سن سال آن زمان شورومشورت بعمل آمدعده ای تقبول همراهی وهمکاری کردند قراربراین شد شبانه به ارتش شبی خون بزنیم  وجنگ را شروع نمایم گفت طبق قرار ازپیش تعین شده دوستان آماده وجمع شدند روانه به سوی مواضع ارتش شدیم هدف قبلی ما این بود با جوسازی وایجاد تشنج دیگران را وارد صحنه جنگ کنیم می گفتند به مواضع ارتش که نزدیک شدیم دریافتیم که ارتشیان کاملً خاموش وگویا درخواب میباشند فرمود به همراهان گفتم بگذارید ما هم به صورت چراغ خاموش برویم جلوشاید توانستیم قرولان ونگهبانان را درخواب غافل گیرکردیم ومقداری اسلحه ومهمات بدست آوردیم چون هماهنگ کننده وراه اندازی آن گروه حاج محمدباقربود ویک مرتبه جلوتر  تا آن محلها وموا ضع ارتش رفته بود دوستان ورفقایش به سردستگی قبولش داشته اند واین پیشنهادش راهم قبول کرده ا ند گفت آرام آرام چهارنفروارد اولین سنگرشدیم که دونفر داخل سنگربود که هردودرخواب بودند یکی مسلح یکی بدون اسلحه بود دونفرازهمراهان که ازنظرجسمی ازمن قوی تربودند اشاره کردم دهن آنهارا با دستمال بگیرند صدایشان بالا نیاد تا خلع سلحاشان نمایم رفقا فوراً اقدام کردند سربازان ازخواب بیدارشدن ترسیدن گفتم نترسین کاربه خودتان نداریم گفتم سرباز هستین یا درجه دارگفتندسربازاشاره کردم اسلحه ومهمات بدهیدکارتان نداریم با اختیارخودشان اسلحه ندادند به زورخلع سلاحشان کردیم اسلحه یک قبضه تفنگ برنو بود ومقداری مهمات حاج محمدباقر گفت مشورت کردیم چطورعمل کنیم که گرفتار ارتشیان نشویم هرکس نظری داد گفتند همان دونفرمحلی که سربازان را دردست دارند داشته باشندتا اینها که سلاح مهمات دراختیاردارنداز صحنه محرکه تیررس نظامیان دورشوند سربازان  می گفتند با سلاح خودتان سنگر ماراتیربزنید بگویم به ما حمله شد ما سربازان هم جواب دادیم ازآنها زدیم حمله انتهاری بود تعداد زیادی ازآنها مجروکردیم مجروحان را با خودشان بردند درغیراینصورت مارا اعدام می کنند دلمان برایشان سوخت گفتیم بیایید با خودمان ببریم تون پیش خودمان به اجباربا خودمان آوردیم چند قدمی رفتیم جلوتقاضا کردند رهایشان کنیم گفتند بعد ازجنگ گیرمی افتیم ومشکلات زیاتر می شود ما هم قبول کردیم مشروط به اینکه وارد سنگرشوند صدای بلند نکنند ما هم باتوکل وکمک خواستن ازخدا به جهت نجات سربازان سنگرشان راتیر بزنیم گفتند کمی وقت بدهید یک راس خرگوش داریم آنرا سرببریم خونش راازسنگرتا محل نشسته بودیم بریزند ولاشش را ما ببریم حاج محمدباقرگفت اول شک کرده بودیم بادرخواست وقت خواستن وریختن خون نقشه ای دارند که ما را غافل گیرکنند یا برای تعقیب به وسیله خون رد یابی نمایند محلیها جواب دادند برای اطمینان یک نفرتان نزد ما بعنوان گروگان بماند نفردیگراین کاررا انجام بدهد به صورت ذکرشده انجام دادند گفت ما فوراً خرگوش را تحویل گرفیتم سنگررا تیرباران کردیم وازمیدان محرکه دورشدیم نظامیان بیدارشدن  شروع به تیراندازی کردند ما فاصله گرفته بودیم ودورشدیم اما همین جریان باعث شروع جنگ عمومی شد همان شب خبرریسد میداوود که ما شبی خون به ارتشیان زدیم اسلحه ومهمات به غنیمت گرفتیم تا صبح روزبعد اکثرتیراندازان ممبینی آمدند ووارد عرصه جنگ شدن وبا قدرت جنگیدن تقریاً ارتشیان داشتن عقب نشینی می کردند روزبعد تعدادی از حضرات بهمئی گرمسیر بخصوص خاجمیرها وارد صحنه جنگ شدن اما ممبینیها درخط جلوبودند وسایرطوایف درخط دوم ممبینیها همه فداکاری وجان فشانی کردند محکم واستوار جنگیدن واقعیت این است که درهرمیدان وصحنه ای همه یکسان وبرابرنیستند وعمل نمی کنند اما بنده وارد جزعیات وتفکیک عملیات طوایف وشخصتهای ایل ممبیبنی درآن جنگ نمی شوم چون به عملکرد همه آنهاارج می نهم ومحترم می شمارم ودر سوابق و تاریخ ایلات عشایرکتمردیده شدجماعتی نه چندان زیاد با سلاح ومهمات کم وقدیمی درمحلی نه کوهستانی صعبلعبوربا ارتش شاهنشاهی بجنگد وباکمترین تلفات وضایعات ارتش راشکست بدهد وبرآن پیروزکامل شود گفتند زمان جنگ ممبینیها درخط مقدم جنگ بودند وجلوارتشیان رامحکم سد کرده بودند تا اینکه شخصی بنام بختیارپسربرادرابولقاسم خان واسطه خاتمه جنگ شد ازتهران حکم ومائموریت میانجیگری میان دوطرف را گرفته بود ارتشیان ازبالادست به آنها ابلاغ شده بود چون ازبسته گان نزدیک محلیها وبختیاری بود

وی را برای میاجیگری قبول کردند پیشنهاد آتش بس داد دوطرف پزیرفتند ارتشیان درحال تخلیه مواضع خود وعقب نشینی بودند حضرات بهمئی برای خوار باراسلحه ومهمات به جایگاه نخست ارتشیان که هنوز تعدادکمی نظامی درآن محل بود حمله کردند وشروع به جمع آوری  خواربارکردند یک نفرنظامی که تا آن زمان درسنگرموضع گرفته بود ومراقب پسمانده ارتشیان بود تا خودشان را ازصحنه میدان بیرون بکشند وقتی مشاهده کرد حضرات بهمئی با نظامیان درگیرمی شوند واگرچیزی دردست دارند ازآنها می گیرند اقدام به تیراندازی کرد وچندنفری ازآنها زد بهمئیها که بیرون سنگربودند ومشغول جمع آوری اساسیه بودند فرصت دفاع ازخود نداشتند مرحوم مشهدی حسن گودرزی که هنوزدرسنگراستقرارداشت وتیرانداز بسیارماهروضبردست بود به پیشنهاد مرحوم ملا محمدطاهرآن نظامی را هدف گرفت وازپای درآورد وحضرات بهمئی ازشرآن ارتشی نجات یافتند البته مردان شجاع تیراندازجنگجووبزرگی ازایل ممبینی اعم ازپشت گچ زیرگچ درطول تاریخ وجود داشته ودارد واگرتاریخ رامطالعه کنید درمی یابید که بزرگان وسرداران ممبینی درتمام صحنها مناقشات ملی وکشوری پیشروواثرگذاربودند درجنگ دشت شیر سرداران وشجاعان بسیاری وارد عرصه جنگ شدند ومردانه جنگیدن واثرات رشاد ت دلیری و نمونه کاری زیادی برجای گذاشتن اما به دلیل تعدد وبسیاربودن ازنام بردن یکایک آنها معذ ورم زیرا خوف ازآن دارم بعلت اطلاعا ت غیره حضوری بنده شخص یا اشخاصی ازقلم بیفد یا آنطورکه شایسته هرشخصی با شد توضیحات لازم را نتوان اراعه داد ونقل قولهای شاهدان عینی جنگ را بنده آن زمان یاد داشت نکردم وسرداران جنگ دشت شیرهمه ازدنیا رفتند واطلاعات گرفتن اکنون ازآنها محروم شدیم مرحوم حاج محمدباقردرجنگ دشت شیر ترکش خمپاره به ایشان اصابت کرد مجروح شد وجانبازجنگ دشت شیر گردید وبا همکاری برادرکوچکترش مرحوم مشهدی محمد زکی که ازقدرت جسمی خوبی برخورداربود توانستند اسلحه ومهات زیادی به غنیمت بیاورند ÷ بخش ششم =  ازفصل سوم ÷ جماعت ایل ممبینی درطول تاریخ گرفتارودرگیر جنگهای داخل خود وخارج ازممبینیها بودوخسارتهای جانی ومالی زیادی متحمل گردید به جنگها وبرادرکشیهای داخلی هیچ اشاره ای نمی کنم زیرا دوست ندارم اشتباههات وبرادرکشیهای گذشته را یاد آورشوم وبه وسیله من به نسلهای آینده انتقال پیدا کند وبه یاد آیندگان بیاورم چون شخص بنده ازآن قضا یا وجریانات تعسف می خورم ومتئاثر می شوم نمی خواهم نسلهای آینده آن جریانات را بدانند یا حد اقل به وسیله من به آنها انتقال داده شود ÷ اما چون راجع به جنگهای بهمئها وممببینها بهمئیها گفتند نوشتند وکتاب کردند وحقیقت راهم کامل اراعه ندادند واطلاعا ت درست وصحیح منتشرنکردند آنچه گفتند اکثراً ازروی تائصب غرض وخلاف حقیقت می باشد زیرا درطرح هرموضوع و جریانی هم خودشان را صاحب حق وهم پیروز هرجنگ ومیدانی معرفی کردندکه اینطورنیست وحقیقت ندارد برای روشن کردن حقایق لازم است به نکات زیراشاره شود ÷ برای اثبات دروغ گفتن آنها همین بس چرا به جنگ بالیاواشاره نکردند ÷ اشتباه گرفته نشود منظورازجنگ بالیاو جنگ زمان جعفرخان ومحسن خان فرزندان خلیل خان می باشد ممبینیها وبهمئیها به دلیل همسایگی درطول تاریخ جنگ دعوا وبرخوردهای زیادی داشته اند وانسانهای زیادی بین دوطرف کشته شد اگربخواهیم به یکایک آن مناقشات ودرگیریها اشاره ای داشته باشیم وقت زیادی می طلبد دراینجا فقط به چهار جنگ بزرگ گفته می شود  ÷ جنگ اول÷ ممبینیها به هر علت مدت زیادی درمنگار خاک فعلی بهمئی ساکن  بودند علاوه از درختان طبیعی اقدام به کاشت درخت اعیا ع مواظبط ومراقبت ازهمه درختان می کردند درزمان محصول وباردهی باغات حضرات بهمئی طبق عادت همیشگی به محصولات ومیوه درختان دست برد زدند ومی دزدیدند بنا براین ممبینیها مجبورشدند برای حفاظت ازمیوه باغات نگهبان بگیرند حضرات علادینی ازنگهبانان اعتنا نکردند وبه اعمال دزدی باغات ادامه می داد ند ومیوه می چیندند نگهبانان باغ ممبینی به ناچارمسلحانه ازباغات موا ظبط می کردند دزدان علادینی مدام بکارمیوه چینی ادامه می دادند درآخرمیان دزدان ونگهبانان کاربه درگیری وزدخورد منجرمی شود وتعداد ی ازدزدان به قتل می رسند حضرات علادینی برای تلافی وانتقام شروع به تحقیق وبررسی وجمع آوری اطلاعا ت کرده اند تا ببینند به چه صورت می توانند انتقام بگیرند دونفرپسربچه نوجوان به میان جمعیت ممبینیها فرستادند تا خبربگیرند بخصوص جای خواب ملارحمان راشناسایی کنند بچها چند روزی درمیان ممبینیها وخانه ملا رحمان ماندند ملارحمان بزرگ وکلانتر ممبینیها بودمتوجه شد که این بچهای علادینی آمدن وماندشان درخانه او ودرآن زمان جنگ اختلاف وکشته شدن علادینها بی منظورنیست وسوع نیتی درکاراست به زنش گفت این دوبچه جاسوس هستند برای شناسایی واطلاعات آمدند حتماً چیزی ازما کشف کردند به دشمن گزارش می دهند ما درمعرض خطرقرارگرفتیم هردو آنهارابکش نابود شوند تا خبربرای دشمن انتقال ندهند زن ملارحمان ازروی دلسوزی یا ساده لوحی دستورملارحمان را اجرا نمی کند بچها راغذامی دهد وراهنمایشان می کند که خودشان را به بیماری نشان بدهند تاملارحمان باورکندبه آنها زهرداده شد وبرای نابود شدن آنها عملی دیگرانجام ندهد فوراً ازمنزل بیرونشان کرد وروانه به سوی قبیله خود ودشمنان ممبینیها شدند سالم به خانه وخانواده خود رسیدند وگزارشات واطلاعات لازم را به خصوص جای خواب ملارحمان رابه دشمن نشان دادند علادینیها طبق همان خبرونقشه گرفته شده ازدونفربچه جاسوس جای خواب ملا رحمان را پیدا کردند شبانه ایشان را به قتل رسانند با اینکه طبق شواهد وقرائن آن زمان ممبینیها ازعلادینیها قویتربودند ممبینیها اقدام به ترک منگارمی نمایند به این منظورکه قصد ضربه محکم وانتقامی سنگین داشته اند روایتی منقول است ممبینیها برای انتقامگیری حرکت کرده بودند شبانه به جایگاه دشمن که رسیدن تمام اهل خانه وخانواده دریک محل خواب بودند با رسیدن ممبینیها درمحل زن وبچها ازخواب بیدارشدن تقاضای عف وگذشت نمودند وقتی علادینها تسلیم شدن ممبینیها ازکشتن آنها گذشت کردند وبدون خونریزی به محل جایگاه خود برگشتند باغات ممبینیها در منگارماند وزمان محصول دهی می رفتند میوه درختان رامی چیندند واستفاده می کردند وعلادینها دیگربه سراغ باغات نمی رفتند ولی چون به منطقه صحرا وزمینهای آبی آمده بودند دیگربه صرفه نبود مجدداً به منگار برگردندودرمناطق طلاوردیمه سرحدی ومحلهای دیگرماندگار شدن پس ازقضیه منگار جنگ دوم رخ می دهد که آن معادلات وارتبا تاط ممبینیها با منگاردیگرقطع می شود ÷ ÷ جنگ دوم یا جنگ دیمه سرحدی درمورد این جنگ دوروایت منقول است روایت اول اینکه آن جنگ درزمان خلیل خان رخ داد وتاآن زمان بهمئی مالیات رابه بختیاری پرداخت می کرد بهمئی ازدادن مالیات به بختیاری خود داری کرد بختیاریها برای گرفتن مالیات وتسلیم نمودن بهمئی تصمیم جنگ با بهمئی می گیرند وایلات جا نکی را همراه خود می نمایند وبعلت وقوع جنگ منگارازقبل ونگرانی ممبینیها ازبهمئی با بختیاریها اتلاف وتبانی می کنند وفرمانده عملیات جنگ ممبینیها بودند روایت دیگرنقل قول است که مهاجم بهمئی بود ازکوه به صحراآمد وقصد تجاوزوگرفتن آب خاک ممبینی وجانکی راداشته این روا یت صحیح تربه نظرمی رسد زیرا معلوم است که بهمئی محاجم بود چون جنگ درصحرا وخاک جانکی آغازگردید من درجای دیگرروایت اولی راذکرکردم اما تصحیح می شود این روایت درست است خلاصه جنگ درصحرای طلاور ودیمه سرحدی رخ داد افراد برجسته ای همانند ملاعلیحسین ممبینی وحسن پسرخلیل خان درآن جنگ کشته شدن وبهمئی به کوه وجنگل برگشت داده شد ودرجای اولی خود ماندگارشد÷ بعد ازجنگ دوم ومردن خلیل خان توسط فرزندان او بنامهای محسن وجعفرهردوخان به قصد تجاوزواشغال ملک خاک ممبینی وجانکی جنگ سوم یا جنگ بالیاوبه وقوع پیوسط ÷ جنگی که هیچ وقت بهمئی نامی ازآن نمی برد ودرکتابشان هم ذکرنکردند ÷ این جنگ بعد ازجنگ تلاورودیمه سرحدی که بوسیله خلیل خان رخ داده بود جنگ بالیاو توسط فرزندان وی بنامهای جعفرخان ومحسن خان بعلت عدم شناخت خود و توانا یهای طرف مقابل بقصد تجاوزوتصرف تمام سرزمین واملاک ممبینیها وسایرطوایف جانکی درنقطعی بنام بالیاوازخاک ممبینی تهاجم بهمئی آغازشد ممبینیها به جلوشتافتند راه ورود به سرزمین خود را برآنهابستند سایرطوایف جانکی خود رابه صحنه جنگ رساندند جنگ آغازشد طبق اسناد وروایات تعداد هفتاد نفر70ازبهمئی درآن جنگ کشته شدن وشکست سختی به بهمئی داده شد وآنها یکه جان به دربردند به کوه وبیابان جایگاه نخست خود پناه برده اند این جنگ باعث شکستی سخت برای بهمئی و غرورممبینیها گردید مدتی بهمئی دررکود وانزوا بسرمی برد ÷ این اشعار درخصوص جنگ بالیاوسروده شد ÷ جر گهرس وبالیاو خدا بپرهیز÷÷کجکلاح سی تاش زید بس منه کهه ریز÷ کجکلاح زونی شنا نشت وگینه ÷ محسین خان ایزد وسر جعفر وسینه ÷ یا خدا یا شاه مونگشت یا جد هادی ÷ محسین خان یقه ش درد حی زد به وایی ÷ کجکلاح شسبو به دست سوارنیله ÷ تا رسید وبالیاومحسن درایره ÷ خوم کلواردوکلوجلفه خوش آواز÷ چول کردم بهمئی رفت زیر شیراز ÷ کج کلاه آقا میرزاخان پسرعلیرضا خان خان جانکی بود = تا اینکه اتفا قات بعدی زمینه سازجنگ چهارم و این جنگ باعث شکست ممبینیها می شود ÷ جنگ چهارم یا جنگ کلسیروچهاردره ÷ علت آن جنگ دختری ازبهمئی زن شخصی ممبینی ساکن تیغن بود میان آن مرد و زن اختلاف ایجاد می شود به اصطلاح محلی زن ازشوهرقهرکرده خانه وخانواده را ترک می کند وپیش خانواده پدری خود می رود با آنکه آن زمان طلاق خواستن وجدائی زن وشوهرکاری بسیارآسان وسریع بود امابه دلیل اینکه حضرات همیشه دنبال این بودند هرمسئله جزعی راموردسوع استفاده مالی قراربدهند این  قضیه را هم بهانه ودلک دست قراردادند احشام وحیوانات شخص دیگری را به غارت برده اند حضرات تیغنی برای بازپس گیری احشام خودبهمئیها را مورد تعقیب قراردادند آنهایکه احشام ممبینهارابه غارت برده بودند به کوه رفتند وممبینیها دسترسی به آنها پیدا نکردند درعوض به تلافی احشام خود احشام شخص دیگری که ازبسته گان آنها بود خواستن گله اورابه گروگان بیاورند ازاین تصمیم هم موفق نشدن برگشتند به محل سکونت خود وفرارخوان کمک طایفی کردند آن زمان ایل ممبینی دوقسمت بود پشت گچ وزیرگچ چون هرکدام دارای سرپرست وکلانترجداازهمدیگربودند ممبینیها پس ازشور ومشورت تصمیم گرفتند به علادینیها حمله کنند ممبینیها هنوزهوای جنگ بالیاورادرسرداشتند وبا کمال غروروبی احتیاطی وارد عرصه جنگ با بهمئی شدند محمود خان کیانی خان طوایف جانکی به سفررفته بود ودرمحل نبود که سایرطوایف جانکی را با ممبینیها همراه نماید ممبینی به تنهایی وارد جنگ شد بهمئیها آنهایکه درصحرا چهاردره وآب گرمک وکوه گردکی بودند آن محلها را ترک کردند وبه پشت کوه بنگشتان رفتند ممبینیها ازنظرسلاح ومهمات ازبهمئیها مجهزترو برتری داشتندعلادینها راازکوه بنگشتان راندند وتعقیب می کردند همانطورکه ازقبل عرض شد آن زمان ممبینیها دودسته ای بودند سردسته دسته اول که جلوتربودند ازسرگروه دسته دومی درخواست مهمات کرد که باعدم تحقق تقاضای خود مواجه شد وی ازروی جهل وعصبانیت با بهمئیها ارتباط برقرارمی کند وبا تبانی وهماهنگی دشمن وبدون اطلاع خبربه افراد خودی که درخط بعدی مستقربودند صحنه رارها کردند بهمئیها ازموقعیت استفاده کرده دسته دوم ممبینیها راغافل گیر کردند وتعداد چهارده نفر14ازشجاعان وتیراندازان ممبینی به قتل می رسند وممبینیها دراین جنگ شکست خوردند مدتهای طولانی ارتباط ممبینی وبهمئی قطع بود وهیچ رفت آمدی برقرارنبود ممبینیها مدام بطورشبانه روزدرکمین بهمئیها بودند هرگاه فرصت می یافتند برای انتقام ازآنها می کشتند به صورت تاکتیکی وچریکی تعدادزیادی ازبهمئی کشته شد وهمیشه جنگ گریزها ادامه داشت تا اینکه سا ل 1316 بعلت دزدی وایجاد مزاحمت برای اکتشاف کنندگان نفت حضرات بهمئی ازطرف دولت وقت مورد تعقیب قرار می گیرند به علت عدم حضورومعرفی خود به ماًموران دولتی یاغی می شوند دولت وقت برای تسلیم وسرکوب آنها نظامی به منطقه اعزام می کند ازایلات وطوایف همجوارچریک محلی معین کرد بیشترچریکها ازایلات بیراحمدی بودند ایلات جانکی بخصوص ممبینیها وحتی طایفه خلیلی وخان آنها ازجمله چریها بودند همه طوایف نام برده میلً واختیارً ویا اجبارً برای تسلیم کردن یاغیان بهمئی با نظامیان دولتی همکاری می کردند تا اینکه حلقعه محا صره برشورشیان تنگ گردید ومجبورشدن برای دوری ازتیررس تعقیب کننده ها به پشت کوه گردکی وسولک پهناه ببرند اینجا باید راه آمد رفت وتهیه وتائمین تدارکات وآزوقه وخوراک درخاک وراههای مواصلاتی ممبینیها باید انجام می گرفت ممبینیها راجع به جنگ چهاردره یا کلسیربا حضرات بهمئی خصومت ودشمنی داشتن با کمال قساوت وبی رحمی موقعیت را غنیمت شمردن وسختترین برخورد با بهمئی اهمال کردند وباعث شکست وتسلیم شدن بهمئی شدن و بعد ازتسلیم شدن بهمئیها  که دستگیرشدن آنها به تعداد کشته های ممبینی درجنگ کلسیروچهاردره ازافراد شاخص بهمئی جدا کرده وبه رگباربستن واعدام نمودن این رفتارممبینیها برای شخص بنده حقیرنگارنده موضوع قابل قبول نیست وازاین عمل بی رحمانه وانتقام جویانه نگران خاطرو ناراحت وجداً تئسف می خورم اولنً جنایت را نباید باجنایت پاسخ داد دوم کسی که شکست خورد تسلیم گردید مظلوم واقع شد باید به آن رحم وگذشت کرد وبه آن ترحم ومحبت نمود اما متعسفانه انسانها درموقع عصبانیت وانتقام عطوفت وگذشت رافراموش می کنند هدف ازنگارش این مطلب برای گفتن وروشن کردن حقایق است زیرابرخی حقیقت را انکارکردند واحساسات بعضیها را جریه دارنمودند تاریخ است باید حقیقت داشته باشد تعریف وزیاده گوی معلوم می شود ÷   من چقدرشب بار کنم روزکس نبینم  ÷ ممبینی کهنه دشمن افتاد کمینم ÷ چون ازنظرزمانی فاصله زیادی سپری نگردید اکثرمردم حقایق را می دانند هرعملکردی که شایسته نیست وتعریفی ندارد ماباید ببینیم عقل منطق وعلم چه می گوید خوانندگان محترم فکرنکنند بنده ازنشراین مطلب خوشم می آید ولذت می برم نه خیرباورکنید بسیارنارا حتم وغصه می خورم که چرا انسانها با هم دوست رفیق وخیرخواه همدیگرنباشند آیا باتفاهم وتعامل زندگی راحت ترولذت بخش ترنیست خوب بود انسانها ازحیوانات و جاندوران آنهم جاندوران وحشی ودرنده گوشت خوار همنو دوستی را یاد می گرفتند آیا کجا دیده شد یا شنیده شد هرگروه ازجا ندوران درنده وحشی به جانهم بیفتند وهمدیگروهمنوع خود را لت پار کنند و بکشند یا بخاطرجا موقعیت ویا بهره مندی بیشترازمطامع دنیا به جان هم بیفتند وهمدیگر را لت پارو نابود کنند بنده چنین خوی وخصلتی دروجود هرفرد یا افرادیکه باشد محکوم می کنم وبه دور ازانصاف ووجدان آدمیت و عدالت می دانم لازم به یاد آوری است موارد ذکرشده مربوط به هیچ فرد گروه ویا طایفه وملت خاصی نمی باشد فقط وفقط به آنهایی صدق می کند ومرتبط است که ازکشتن انسانها خوشحال می شوند ولذت می برند شاید بگویید چرا بنده قسمتی ازچنین جریانات حوادث واتفاقاتی رانام برده ام ÷ آنکه من نوشتم برای روشن نمودن حقایق است زیرا آنهایکه قبلً نوشته اند حقیقت را درست نگفته اند والی بنده ازشنیدن وگفتن چنین اتفاقاتی متنفرهستم وحسرت می خورم ایل ممبینی حتی با سایر ایلات جانکی همانند زنگه ومکوندی هم جنگ دعوا وانسان کشی داشتند و میان آنها اتفاق افتاد با اینکه ممبینی ومکوندی ازیک نسب وریشه اند بازمیان آنها چنین اتفاقاتی رخ داد این مطلب توضیح داده خواهدشد اما به دلیل اینکه راجع به سایرایلات وجماعات  مطلبی به گذاف ندیده ام دراین خصوص هیچ مسئله واتفاقی را بخصوص راجع به اتفاقات میان ممبینی مکوندی وزنگنه مطرح و یاد آور نخواهم شد ÷ بخش هفتم 7از فصل سوم 3÷  اتفاق یا جنگ پنجم 5این جنگ واختلاف به سرپرستی خوانین بختیاری بود که بی مناسبت وانتقام گیری ازجنگ های قبلی نبود این جنگ که فرمانده آن خان طوایف جانکی وبا شرکت ودخالت همه طوایف جانکی بخصوص ممبینی به مقربهمئی وقلعه ممبی اتفاق افتاد و حمله  شد وبهمئی قادربه مقابله وجواب دهی نبود ازصحنه فرارمی کنند ممبی وقلعه ممبی توسط قشون جانکی بخصوص ممبینی غارت می شود وبهمئی دراین جنگ هم شکست می خورد رفته رفته زمان می گذرت اتفا قات بعدی و جنگ سال 1315و1316برای حضرات بهمئی پیش آمد که درآن جنگ مرحوم خداکرم خان وجمع زیادی ازسران بهمئی کشته می شوند عده ای زندانی می شوند تعدادی درزندان جان می سپارند یکی اززندانیان مرحوم کریم خان بود کریم خان سالم اززندان آزاد می شود به رسم وعرف محلی عشایری کریم خان جوان وباقیما نده خوانین آن خانواده بود با زن بزرگترخداکرم ازدواج می کند خداکرم خان دارای دو2همسربود زن جوانتردخترمرحوم حسین خان وخواهرمحمد علی خلیلی بود حضرات طایفه مهمدی بهمئی اصرارداشتند که باید زن دوم خداکرم را کریم خان بگیرد چون دیگرجانشین خداکرم خان کریم خان بود حسین خان فوت کرده بود محمدعلی خان به دلیل رفاقتی که با عبد اله خان ضرغا پور خان بیراحمدی داشت می خواست خواهرش بی بی فاطمه بیوه خداکرم خانرا به پسرعبداله خان بدهد مدتها طول کشید حضرات علادینی سماجت به خرج دادند آخرتوافق کردند مشروط به اینکه طایفه مهمدی وخوانین آن محمدعلی خان را به ایلبیگی قبول کنند تا محمدعلی خان از دادن خواهرش بی بی فاطمه به کریم خان موافقت کند این زد بندها ومعا ملات صورت گرفت وقراربراین شد عمل خواستگاری تکمیل گردید وبرای عروسی وازدواج تدارک برنامه ریزی شود اختلافات وخصومتها ی ممبینیها ومهمدیها روبه کاهش می رفت وارتباط هایی برقراربود کریم خان وطایفه مهمدی به شوق علاقه خوشحالی وخرسندی به این وصلت مجدد وهمچشمی وخود نمایی ازخیلی طوایف دعوت بعمل آوردند ممبینیها راهم دعوت کردند به جهت شرکت درمجلس عروسی و رفتن پیش محمدعلی خان ممبینیها دعوت مهمدیها راپزیرفتند درروزمعین برای حرکت با حضرات مهمدی همراه می شوند نرسید به محل خانه عروس محمدعلی خان با خبرمیشود که کریم خان ممبینیها را دعوت کرد وبه طرف منزل او دارند  می روند فوراً نفرفرستاد به جلوپیش کریم خان بعلت اینکه ممبینیها درجنگ قلعه وغارت ممبی شرکت داشتن وهنوزجریان حل وفصل نگردید نباید به خانه من بیایند کریم خان وحضرات مهمدی ازموضوع که فکرش رانکرده بودند دچارسردرگمی شدن که باید چکاربکنند نه میشد به ممبینیها بگویند برگردند ونه می توانستند به حرف خان عمل نکنند به هرصورت محمدعلی خان راقانع کردند ممبینیها به منزل ایشان بروند ودرجشن عروسی شرکت نمایند اما ممبینیها دیگرقبول نمی کردند به منزل خان بروند با خواهش واصرارمهمدیها ممبینیها هم قبول کردند درجشن عروسی که منزل خان برگزارمی شود شرکت نمایند محمدعلی خان وقتی حضورقطعی ممبینیها را درآن مراسم برایش حتمی شد بجهت نمایش جلو ممبینیها فرستاد سواران وتیراندازانی ازطایفه طیبی ÷ طیوی ÷ وتعدادی ازخانواده  کاید گیویی بیراحمدی آمدند به نظرخودشان آن سواران تیراندازدعوت شده رقیب ومانندی ندارند آمدند طبق برنامه ازپیش معین شده همه یکی پس ازدیگری اسلحه برداشت سواربراسب شد وبا دواندن اسب خود تیکه سنگی که بعنوان هدف ونشانه قرارداده بودند به سوی آن نشانه گیری می کردند تا به نفرآخررسید وهیچ کدام تیرش به هدف نشانه اصابت نکرد وهمه مردود شدند این نمایش وخود نمایی به اصطلاع خودشان قدرت  نمایی درحضورممبینیها بود تا ممبینیها راسرکوب کنند آنگاه سرداری ازایل غیورممبینی سلاح دردست گرفت پا به رکاب گذاشت ودستورداد نشانهای هدف را آنچه بودند به نصب ویک چهارم کوچک کنند سپس با دواندن اسب خود به اصطلاح قدیمیها غرغا چ کردن نشانه های هدف را یکی پس ازدیگری همه را با تیر برداشت وایل ممبینی رادرمیان سایرایلات وطوایف سربلند وقدرت وتوان ممبینی را به طرف مقابل نشان داد ایل ممبینی مردانی  شجاع کاردان دانا وسردارهرمیدانی  داشته ودارد  ÷ شعر= محراب خان بهداروند آمد به میدون ÷ محد طا هرقشون بده کاررفت به مردون == سوارون به طا ق ای یایند جلو ارتش = محتقی محمدعلی محبا قر تردست ==

مح طاهر به لامردان حسن به سنگر

÷  محتقی کرفرارمرز راه بست به لشگر  ÷سرچریک محباقرحسن کند  تیر  ÷ نظامی و دشت شیروابید زمین گیر÷÷÷محباقرشب خون نزن بل بگدردم ÷     دودستی تقدیم کنم برنوزردم    ÷÷÷÷                  محزکی محد علی دوقهرمانم ÷÷÷         دورمه قشون گرفت رسین به دادم  ÷÷÷  نظامی برگرد عقب طرف نه آنه÷ فکرنکن 6سال پیش چهل پلکونه = جنوبم بیراحمد است شمال هفت لنگ پهلوی با خمپاره بهم می کند جنگ = وقت رسید دستوربدم قشون در آید ایل من ممبینی است ازشاه زیاد است