جمع آوری تحقیق پژ وهش وتفحص  مطالب نویسنده ویرایشگر:حاج عبدالله طاهری  فرزند حاج محمدباقرفرزند ملامحمدطاهرفرزند ملافلامرز فرزند ملامحمدطاهر فرزند ملامحمدصادق فرزند ملامعصوم فرزند ملامحمد رفیع فرزند ملاصالح فرزند ملامهمد فرزند ملاخلیل فرزند ملاشمشیرفرزند ملامبین داوزدهمین نسل واولاد ملامبین   طا بسرای جدالای ممبینیها  - دستیا رفنی امرالله طاهری 

مقدمه ای از معرفی و جایگاه قوم لر وچهارچوب تاریخ چه  ایل ممبینی

بسم الله الرحمن الرحیم

پیشگفتار

بخوان تاریخ واحوال سرانرا  به بین اعمال خوبان وبدان را--

بهر کس یاد گردد آن که  بوداست ==برای هر زمان تاریخ شهود است –-- بسراغ تاریخ رفتن تاریخ خواندن وتاریخ نوشتن کاری پر زحمت با مسئولیت است آنچه انسان را وارداین صحنه میکند عشق علاقه وارادت به ایل قوم قبیله ودر نهایت به کل بشریت است که انسانرا مقید می کند از حال واحوال گذشته هاجو یای خبر وآگاهی شود دیگران راهم در جر یان قرار دهد چنین حرکتهایی باید با انگیزه صادقانه ومخلصانه باشد ودر مسیری سالم وبدون هدف شخصی یا طایفه ای ودر چهار چوب حقیقت انجام گیردتاارزشمند و معتبر باشد- با چنین عمل وسندی می شود گفت

تاریخ درس است تاریخ پند عبرت اندرز وآموزش است تاریخ نه تنها برای اطلاع و دانستن از سرگذشت نیاکان وگذشته گان لازم است بلکه بسیار آموزنده است رفتار منش وسوابق گذشته گان یاد می دهد که ماباید چگونه باشیم اگر دارای مقام وموقعیت شدیم طریقه استفاده بهتر ازآن چطور است اگر فاقد قدرت دنیوی بودیم چه جور زندگی کنیم که آدم باشیم – زیرا- یزید- ناپلئون – هیتلر – جنگیز - تیمور –غیره وامثالهم دارای مقام موقعیت قدرت وتاریخ بوده اند اقداماتی هم انجام داده اند – البته خوبانی هم بودند-از خوبان که در خدمت بشر بودند دنیا وآخرت را برای انسانهاآباد وگوارا کردند هر چه بگویم باز کم گفتم زبان وقلم حقیر از بیان وتوصیف خوبیهایی که بخشی از بشر انجا م داد نعمت و رفا وخدماتیکه به بشرامروز ونسلهای آینده قرار داده قاصر است برای قدر دانی وحق شناسی از خوبها  باید خوبیها را درک کنیم وبدهاراهم بشناسیم وخودمانرا با خوبیها وفق دهیم – حقیر بخود اجازه نمی دهم در باره معصومین حکما وعلمای دین بحثی را طرح نمایم چون خودم را کوچکتر از آن می دانم

که در این خصوص مطالبی نقل کنم – حالا ببینیم بین افراد و اشخاص عادی چقدر تفاوت است که در زمان مقام وموقعیت شناخته میشوند تعدادی از ظالمین وستمکاران که به قدرت رسیدند وظلم کردند در سطر مطلب نام برده شدند در ادامه همین توضیحات به برخی از خوبان که مقام وموقعیت راوسیله ای برای خدمت به بشر قرار داده اند اشا ره ای خواهدشد – بحث حاضر در خصوص شناخت ومعرفی اقوام لر می باشد اگر به سایر اقوام وقومیتها ویا خدمات وعملکرد آنها نامی بمیان نمی آید نه از روی بی توجهی یا عدم آشنایی با آن اقوام است بلکه معرفی وذکر آنها در این محل مقدور نیست- اشاره ای اندک از قلمی ناقص به قومی بزرگ امید است فرزندان این قوم از گفتن گج و کاستیهای حقیر نگران ورنجیده خاطر نشوند و در جهت اصلاح ورفع نواقص همکاری نمایند به صورت خلاصه وگذرا کلمه کلمه به نکاتی اشاره  می گردد تا وقت شریف خوانندگان زیاد صرف نشود – بطوریکه معلوم ومشخص گردیدازتحقیقات پژوهشی باستان شناشسی و خاک برداری وحفاریهایی از مکانهای باستانی توسط باستان شناسان اسکلت انسانهایی در مناطق لرنشین کشف گردیدکه قدمد وتاریخ حوزه عرضی جغرا فیایی ومحل سکونت وزندگی انسانها درنواحی لرنشین بیش از چهل هزار سال می باشد –  حدود پنج هزار سال قبل و در زمان عیلامیان – ایلامیان – در همین مناطق لرنشین اختراع خط گردید و نوشتن وخواندن آغاز شد قلم پدیدار آمد -دوران قبل ازایلامیان را دوران قبل از تاریخ خوانده می شود چون تا آن زمان هیچ خط ونوشته ای وجود نداشت خلاصه اینکه اختراع خط در حوزه لر نشین آغاز شد وپدید آمد - = خانوادهخامنشیها درهمین حوزه لر نشین می زیستندوسلسه حکمرانی هخامنشیها در مناطق لر شکل گرفت اگر به تاریخ جهانی بنگریم مشاهده می شود که بسیاری از ملتها کوروش کبیر مقتدر ترین فرمانروای هخامنشی وپادشاهی ایران را نجات دهنده بشر می خوانند پس کوروش کسی بود که اووخانواده اش در حوزه لر نشین پرور ش یافتندو در همین منطقه لر نشین رشد و نموکردند روایت شده کوروش بزرگ هفتمین پادشاه ازخانواده هخامنشی است این روایت درست است حتماً هخامنشیها دارای قدرت وموقعیت بودندکه پادشاه مادباآنهاوسلط خویشاوندی کرد به کمبوجیئه دوم پدر کوروش زن دادومحصول آن کوروش شد خلاصه اینکه اگر هخامنشیها هم اگر نژادن لر نباشند که طبق گفته های هرودت مورخ نامدار یونانی که حدود دو هزار ششصد سال قبل از مناطق لر نشین دیدن کرده بود دوقبیله بزرگ واصلی از اقوام ایرانی که پایه جمعیت ایران بودند مادها وپارسیها معرفی کرد و لر ها از پارسیها می باشند اینکه استان فارس به این نام موسوم گردید دلیلش این است که اکثریت جمعیت قوم لر که قسمتی از پارسیها می باشند در استان فارس سکونت داشتند خانواده هخامنشی که بزرگان آن کورش وداریوش بوداند  با نام و شهرت پارسی معروف بوده وهستند ودر منطقه لر نشین پرورش یافتند مدتها در حوزه ایلام و شهر انزان یا انشان – سوسن یا ایذه –  و شوش فعلی شرق شوشتر حوزه بختیاری خوزستان می زیستند یا پارسوادیا پارشوا که ایذه یا مسجد سلیمان  می با شد با این دلایل وقرائن نمی شود هخامنشیهارااز اقوام لر جدا دانست برخی ازمورخین قبلی انشان یا انزان را جزعی ازاستان فارس معرفی کرده ا ند اما جناب دکترسکندرامان الهی بهاروند فوق دکترای تاریخ وجامعه شناس با استناد به بیانیه حضرت کوروش وپادشاه آن زمان بابل درخصوص معرفی مقام کوروش انزان یا انشان را ازمناطق حوزه لربزرگ ومنطقعه بختیاری معرفی می نماید ونظریه آن دسته ازمورخین که انشان یا انزان راازمناطق فارس نام برده اند رد می نماید که باید انشان یا انزان ایذه یا سوسن باشد   – ÷  یا سلسه سا سا نیان  که پادشاهانی قوی ومقتدر بودند  اقتدار خود را در همین رامهرمز خوزستان آغاز نمودند واستقرار وسکونتشان از رامهرمز الی فارس بود وبعداً به سایرنقاط چیره شدن شکی نیست که  سلسه ساسا نیان از قوم لر بوده باشند ÷  سخن از عملکرداقوام لراست -- یااسکندر مقدونی در تمام جنگهایی متعدی که در جهان راه انداخت واکثراًهم فاتح آن جنگها بود هیچ کدام از رقبایش به اندازه آریوبرزن وقشون ایشان در همین منطقه کهگیلویه فعلی قسمتی ازمناطق لراست مقاومت نکردندوبه سپاه اسکندر ضربه نزدند اگر اسارت وخیانت آن شخص لیککی اتفاق نمی افتاد تقدیروبدشانسی ایرانیان بااسکندرهمکاری نمی کرد بناع بگواهی تاریخ آریوبرزن بر آن متجاوز فاتح جهان غالب وچیره می شد – متعسفانه مشاهده گردید اشعاری بنام اسکندر مقدونی وعملکرد او سروده شد که از وی توصیف تمجید وتعریف شده است وبه لهجه بختیاری با صوت خوش خوانده شد وبوسیله سی دی وکاسد تکثیر وتوضیع می گردداین اقدام جای تعصف ونگرانی داردزیرااگرغیرت وتعصب میهنی ووطنی نداریم حد اقل همنوع خواه وانسان دوست باشیم آیا آن قلدر متجاوزچه رفا آرامش وآسایشی برای بشرفراهم کردمگر آن نبود که مردم پاسار گارد از شدت ظلم وجوراسکندر خانه های خود راآتش زدند واقدام به خود کشی  نمودند مگر آن ظالم زور گو نبود که کاخهای ملت ایران را تخریب وویران کرد ودارایهای کشور را به غارت برد وبسیاری از هموطنان ونیاکان ما به وسیله او کشته شدند وبدستوراسکندربیش از ده هزار نفراز قشون وی با دختران  ایرانی به اجبار ازدواج کردند آیا شایسته مردم ایران است برای وی رجد خوانی کنند واورا ستایش نمایند تقاضادارم از ملت جلو تکثیر وتوضیح اینگونه کارها ی زشت وبیگانه پرست را بگیرند با عذر وپوزش این قسمت از مطالب خارج از متن است اما مناسبت داشت در بین این مطالب یاد آورشوم تا خوانندگان محترم از موضوع با خبرشوند درمتوفق کردن اینگونه حرکات ناپسند همکاری نمایند- وارد اصل موضوعات شویم یا سلسله دوران اتابکان که از سال 550 تا 827 هجری نزدیک به سیصد سال با مرکزیت شهرستان ایذه وحوزه فارس وکهگیلویه کلً مناطق لر فرمانروایی کردند ازهمین لربزرگ بودند-- سلسه زند حکمران ومئوسس آن کریم خان زند اصالتنً لر بودند اعمال ورفتار محبت آمیز وعادلانه آنها سند افتخاری برای قوم لر می باشد-  ازقدیم ایام چهارآمپراطوری بزرگ که می شود گفت موسسه کشورایران بودند درمنطقه لرنشین تائسیس شدند 1 ایلامیان 2 هخامنشیان 3 ساسانیان  4 سلسله زندیه اصالتن لرنژاد بودند وآمپراطوری مادها که با لرها مشتراکت زیادی داشتند ونهایت هم بوسیله کورش کبیرولرها کنارگذاشته شدند درهمسایگی لرها مستقر بودند - دوران قاجاریه بعلت خصومت ودشمنی یا ترس ووحشتیکه از قوم لرداشتند میان لر ها نفاق وتفرقه انداختند گروهی را حمایت کردندوبه طرف خودشان جلب نمودند درمیان دیگر اقشار لر هرج مرج ایجاد کردند تا قوم لر در خودشان درگیر باشندولرهارا بد نام وبعنوان دزد راهزن بی نظم به سایر اقشار جامعه معرفی نمایندوبدین وسیله لر ها دچار مشکل وعقب ماندگی شدند اما مشاهده گردید وقتیکه دیگر اقوام برای سر نگونی سلسله قاجاریه حرکتی را آغاز کردند همین قشر از قوم لر که به اصطلاع حکومت قاجار به آنهاخدمت وحمایت کرد از سایر اقشار ایرانی جلوافتادند ودر فتح تهران وسرگونی سلسله قاجاریه پیش تاز شدند – یا در عصر خودمان وقتیکه کشور ما مورد حمله و تهاجم. دشمنان قرار گرفت وهمه چیز ما در معرض خطر بود ببینیم که حضرت امام باآن درایت وتیزبینی که داشتندتوجه مبارک شان به چه سمتی جلب شد وقستمی از مسئولیت جنگ رابه عهده شخصیتی از چه قومی واگذار کرد –یااینکه مدتها آن محل حساس و آسیب پزیراز اداره امور کشور به وسیله آن  مسئول از چه قشری به سلامت می چرخید تا جائیکه بنده بررسی کردم واطلاع دارم درزمان قدرت وموقعیت لر هاازنظردرست عمل کردن وانجام وظیفه صحیح همراه با عدل ومساوات از سایر اقشار ملت نمرات بیشتری کسب کرده اند اماآنچه باعث نگرانی ودغدغه بنده است چرا قوم لر از داشتن نوشته های تاریخی کهن وفرهنگی واحدیک نواخت وهماهنگ و داشتن گویش لهجه تکلم واحد ویک زبان از گذشته محروم باشند علت راازدخالت و هجوم وتسلط گاهی افراد بیگانه برقوم لر می دانم که برای تظعیف وعدم شناسایی لرها آثار وسوابق لر ها را از بین می بردند اما نظریه بنده این است با اینکه قوم لرهمه ازجماعت اصلی واولیه کشورایران می باشند ولی تفاوتهای اساسی ازهرجهت باهم دارند یک گویش وتکلم دو شکل و جسم سه آداب فرهنگ به سه بخش متغیرند 1لرکوچک شامل جمعیت استانهای لرستان وایلام 2 قسمت دوم کلً جمعیت بختیاری   3 بخش سوم کلً ایلات جاکی ولیراوی شامل ایلات جانکی اعم گرمسیروسرد سیر وایلات کهگیلویه وبیراحمد وایلات ممسنی که جمعیت قوم لربه سه قسمت ازهرحیث تلقی می گردد ناگفته نماند ایلات ممسنی بعد ازبیرون کردن قوم شول ازخاک ممسنی توسط لرها دیگر جمعیت آن ازیک قوم خاص تشکیل نشد به دلیل مستعد بودن آب وخاک این سرزمین برای کشت وزراعت مدام جماعتی ازلرهای لرستان بختیاری جاکی ولیراوی به این سرزمین مهاجرت می کردند آن سرزمین حاصل خیزمدام مورد تهاجم وتجاوزایل کهشکولی از قوم قشقایی ازقرارمی گرفت وبخش های زیادی ازآن تصرف نمودند مکوندیها ازطایفه جاوید وممبینیها ازطایفه بکش هردوازایل بزرگ جاکی مدتها برای جلوگیری از ورود تجاوزغاصبانه  کشکولیها به خاک ممسنی جنگ ومبارزه نمودند وخسارتهای جانی ومالی بسیاربه کشکولیها وارد کردند بعلت حمایت قوم قشقایی ازکهشکولیها مقاومت نکردند مرز را خالی وبه سمت کهگیلویه آمدند بعداً گرفتارجریانات دیگری شدند آزآنجا هم مهاجرت کرده ودرملک جانکی گرمسیرسکونت کردند شرح حال رخ داد آن گفته می شود -ازاینکه خلاصه وجمله جمله می گویم ببخشید هدف ازکوتاه کردن سخن است که وقت شریف خوانندگان ارجمند زیاد صرف نشود متعسفانه مشاهده می گردد عده ای نادان یا مغرض با ساختن وپرداختن به پیامکهای مبتذل وبی معنی بنام قوم لر با انگیزه بی حرمتی وکم فرهنگ معرفی کردن لرها این حرکت آغاز شد اگر بیگانه هستند تقاضا می شود کوتاه کنند یا خودشان را معرفی نماید از چه قومی می باشند اگر هم ادعا دارند لر هستند بنده معتقد هستم که هیچ رگ وخونی از قوم لر در جسم آنها نمی باشد زیرا هیچ شخص دیوانه ای به خودش توهین نمی کند از تمام تک تک اقوام لر خواهشمندم  این گونه افرا د را شناسی و برای تنبی ومجازات علیه آنها شاکی شوند=

-اینجانب بعنوان برادر کوچک تقاضادارم از کسانیکه زحمت می کشند قلم بدست می گیرند از گذشته هامی نویسندوحقایق را روشن می کنند نسلهای حال وآینده را از سوابق عملکرد وچگونه بود ن گذشته گان خود آگاه می سازند این کاری بسیار با ارزش پر زحمت حساس و بامسئولیت است و زیر زربین عموم قرار دارد و مورد توجه وقضاوت همه گان می باشد  باید خیلی مواظب و دقیق باشیم آنچه ذکرمی گرددحقیقت داشته باشدو از هرگونه افراط وتفریط زیاده گویی تعریف غیره واقع تعصب نا معقول که باعث کذ ب گوی و کتمان  حقیقت باشد پرهیز گردد چون با مشاهده کمترین خلاف حقیقت گویی ممکن است کل مطالب به زیر سئوال برود و  برخی ازخوانندگان که اشراف کامل به این مسائل را ندارند نظر آنها مخدوش شود تمام مطالب کتاب را فاقد اعتبار تلقی کنند و درمعرفی وافشای حقیقت حقوق وحرمت دیگران مراعات شود حتی برخی از واقعیتها اگر پنهان بماند بهتر از معرفی آن می باشد چون طرح چنین مسائلی هم دیگران را ناراحت می کندهم اعتبار وسوابق گروه وقبیله معرفی کننده را به زیر سئوال می بردمثلً برخی همه از دزدی خرابکاری راهزنی ناسازگاری انسان کشی بی نظمی هرج مرج ازخودگفته اند وافراد یا طوایف زیان دیده را هم نام برده اند و اندکی عمل خیر و مثبت عامل  منفع نداشتند بگویند – بعضی هم به جای تاریخ نامه تعریف نامه نوشته اند و کتمان حقیقت کردند چنین تصور می کنند که دیگران هیچ اطلاعی از گذشته ندارند نه خیر اینطور نیست - باید توجه داشته باشیم دیگران هم بی  خبر  از حقایق گذشته ها نیستند  و مراقب قضاوت دیگران با ید بوده  باشیم یا بعضی از نویسندگان به کتابهای تاریخ  پیشین اشکال وایراد  گر فته اند اما دیده می شوداثر ونوشته خودشان خالی از اشکال نیست مثلً نویسنده فرهنگ وتاریخ بختیاری از کتاب تاریخ خوزستان و کتاب سرداراسدایراد وانتقاد دارد اشاره به این اشکالات وارد است وامامشاهده گردیداثر خودش خالی از اشکال نیست درتعین حد مرزی  و حدوداراضی حوزه جغرافیایی بختیار ی دقت لازم بکارگرفته نشد ذکرحدمرز حوزه جغرافیایی بختیاری در چهار گوشه دارای اشکال است ولی فقط به مرز جانکی بهمئی اشاره میشودایشان چندین روستااز حوزه بهمئی را تاشانچه که نزدیک به ممبی مرکز بهمئی بوداز این سمت دره بنیاب بنشوارتا کوه منگشت جزع منطقه جانکی وحوزه بختیاری قلمدادمی نماید تعین حدود عرضی شهر وروستاحتی روستابا روستا متفاوت است چون در بعضی از نقاط  چندین قوم و قبیله ساکن می باشند درمحیط عشایری اکثراًحد و حد ودمرزی هنوزمجزااز هم دیگر می باشند در خیلی از محیط عشایری احدی غیره بومی  ساکن نمی شود بنابر این بی دقتی ممکن است خوانندگان محترم را از مطالبی که حقیت دارد دچار شک وتردید نماید منظور از ذکر این موضوع آن است باآن همه تلاش کوشش وزحمتی که دراین زمینه شخص متحمل میشود حیف است با کمی بی دقتی وعدم توجه کافی کل اثر به زیر سئوال به رودبه نظر من علت این است آن دسته از نویسندگان اخبار واطلاعات را از مراکز آمار کشور می گیرند با ید توجه داشت که تعین حدود وتقسیمات کشوری با حدود محلی باهم مطابقط ندارد – کتابهای تاریخ بختیاری برخی از مطالب آنها به نقل از لیارد انگیلسی است هدف هم بیشتر معرفی خانمی بوده است اولاً حضور طولانی مدت فردی بی گانه در میان بیت شخصی مقتدر وبزرگی  ناپسند به نظر می رسد دوماً این همه نویسنده زبر دست وتوانمند از ایلی باسابقه وقدرتمند از روایات و دریافتیهایی از نیاکان و حال خود کمتر  نقل می کنند بیشتر استناد به گفته های فردی بیگانه می نمایند این روش رابیگانه پرستی خود کم باوری وظعف در کشف واقعیات اطلا عا ت وسوابق ایل تبار خود توسط مورخین محلی تلقی می شود- درست است منابع اطلاعات و خبر تاریخی ما از همین کتابهای تاریخی وتاریخ نویسان پیشین  می باشداما به نظر من بسیاری از مسائل ومطالب که ازاین قبیل کتابها هست نیاز به بررسی پژوهش وباز نگری دارد بعضی از این کتابها زمان دوره آموزش و تحصیل توسط آن دسته از نویسندگان تهیه ونوشته می شود چون هد ف اصلی شخص انشای متن مطالبی می باشد مصاحبه وجمع آوری خبر واطلا عا ت بدین طریق احتمال دارد همه از منابع موصق ومعتبر صورت نگرفته باشد مطالبی خلاف حقیقت به چشم می خورد = اینکه بعضی می گویندلرهاعرب هستند برخی نسبت کئردبودن به لرها می دهند این هر دو مطلب درستی نیست هردوادعاریشه واساسی نداردزیرااین دو قشر ریشه و سرچشمه آنهابه طور روشن ومعلوم خارجی است پس لر ها که ریشه ونسب آنها پارسی ایرانی است و هیچ ریشه ووابستگی اصل نسب خارجی ندارند اگر لر هاایرانی اصیل نباشد پس کدام قوم بایدایرانی باشد اگر جویای حقیقت هستی تقاضا می شودبه ادله ودلایل زیل توجه بفر مائید1یک بااینکه زبان وگویش اصیل ایران وایرانی فارسی است در میان تمام اقوام ایرانی تنها زبان و گویش وادبیاتی که به ادبیا ت فارسی ربط دارد و بیگانه نیست زبان لری می باشد علاوه از این زبان وگویش لری ریشه خارجی ندارد  زبان وادبیات سایر اقشار ایران ریشه آنها در خارج می باشد فزون از این گر چه مورخان ومحققان پیشین ایرانی نخواستند یانتوانستند به این موضوع به پردازند وروشن نمایند حدوددوهزاروششصدسال پیش که یونان مدح تمدن وفرهنگ دنیا بودهرودوت مورخ برجسته یونانی که از ایران تحقیق وپزوهش می کردجمعیت ایران راشامل پارسیهاومادهامعرفی کردوقوم لر رایکی از ایلات پارس ذکر نموده است آنهائیکه بعدهااز مناطق عربی شامل عراق عربستان سوریه وغیره به ایران برگشتند کسانی بودندکه دوران کشور گشایی سلسه هخامنشی به خصوصِ دوره کورو ش کبیروداریوش به آن دیاررفته بودند که به مرور زمان بویژه در زمان صلاحدین ایوبی به ایران آمدند در جایگاه اصلی خودحوزه لر نشین ساکن شدند—اگر دقت بفرمائید هم ا کنون دراکثر شهرهای لرنشین حتی برخی روستاهاجماعتی عرب وکرد بیشتر عرب ساکن هستندو با همان هویت شناخته شده قومی خوداز هر نظر بالرهامتفاوت متمایز وقابل تفکیک وشناخته شده هستند – از نظر عاداب رسوم فرهنگ زبان گویش اخلاق رفتارفردی واجتمائی حتی الااعم جسمی و شکلی قابل شناسایی می باشند وهیچ قرائن واسنادو دلیلی وجودنداردکه لرهای اصیل عرب باشند من این نظره را که برخی عنوان می کنند لرها از نسل عرب هستند صددرصد رد می کنم—باید توجه داشت سوابق موجودیت و استقلال قوم لرازاعراب جلوتر است چون تاریخ استقلال و فرمانروای قوم لر بر می گردد به دوران هخامنشی که بیش دوهزار و پانصدسال می باشد اما تاریخ استقلال عرب زمان ظهر اسلام تثبیت یافت که به یکهزار و پانصد نمی رسد ضما باید گفته شود هجرت تعدادی از قوم لر به مناطق عربی بیش از یک هزار ویکصد سال قبل از آمدن عربهابه ایران می باشدزیرا لرها دوران کورش وداریوش هخامشی هم زمان با کشور گشای آنها به حوزه عربی قدم گذاشتند که بیش از دو هزار وپانصدسال می باشد وعربها بعد از ظهر اسلام وزمان خلفای راشدین و بعدبه ایران آمدند که به یک هزار وپانصدسال  نمی رسد =البته ناگفته نماندافرادی از خوانین باشت کهگیویه از عشیره آلبویه باشهرت باوی عرب بودند – میرهای ایلام از نسل شخصی بنام عقیل عرب هستند = والیان لرستا ن می گویند عرب هستند= امادر خصوص والیان لرستان سندی وجود نداردکه عرب باشند —درزمانیکه اعراب برایران حمکرانی می کردند و هم به دلیل ظهور دین اسلام درسرزمین عرب برخی با ساختن وپرداختن به شجره ساختگی می خواستند خودشان را به اعراب برسانند دوران حکومت امویها بویژه زمان حکومت یزید بسیاری از نسل بنی هاشم ازمناطق عربی کوچ کرده ا ند به حوزه لرها آمده اند به مرورزمان با نام سادات معرفی و شناخته شده اند شامل سادات 1 طباطبائی2 موسوی 3 میر سالاری 4 سید محمودی 5 منگزوری6 حسینی وغیره —جهت آگاهی خوانندگان عزیز باید عرض کنم عشیره قریش نژدن عرب نیستند اجدادپیغمبراسلام ص عرب مستعربه از نسل اسمائیل پسر حضرت ابراهیم هستند که از بیتل مقدس به مکه مکر مه آمدند -- پس پیغمبر اسلام امامان ع سادات وکل نسل سه خانواده قریش نژدن عرب نمی باشند = دراینجالازم است راجع به لیاردجاسوس انگلسی توجیحی عرض نمایم ازنظرشجاعت رشادت ماجراجوی لیارد هرچه گفته اند کم گفتند چون این شخص در زمانی به این منطقه آمدکه اکثر مردم عشایر راه زن وحشی و کشتن انسان بویژه شخص غریب و عجنبی برای مردم آن زمان کار سختی نبود برای لیاردتنهامردم خطر نبودند چون در بیابان ومناطق کوهستانی فعالیت داشت باحیوانات وحشی ودرنده گاهی برخورد می کرد حیوانات وحشی از قبیل شیر پلنک خرس وغیره مدام بااو برخورد داشته واو را تهدید می کردند این خصوصیات را می شود از نقطه قوت وی دانست – اما آنچه تا حال دیگران در مورد لیاردتحلیل توصیف تعریف ونظر داده اند ردمی کنم وقبول ندارم چون همه به دوستی وحمایت لیارد با محمدتقی خان چهارلنگ سخن گفته اند باتوجه به دلایل قرائن واتفاقات پیش آمده کسی که باعث سقوط  وسرنگونی محمدتقی شد لیاردبود – اگر تعریف و تمجید از لیارد به خاطر دخالت در سقوط و سرگونی محمدتقی خان و انتقال قدرت از چهارلنگ به هفتلنگ می باشد که درست است اما اگر برای دوستی وخدمت به محمدتقی خان و مردم منطقه است چنین نبود بلکه برعکس می باشد --  در ادامه توضیحات لازم است عرض نمایم علت فرستادن لیارد به ایران و حوزه بختیاری چه دلیل داشته است =-—از نظر سن عباس میرزارحمت اله علیه پسر ارشد فتحعلیشاه نبوداما به دلیل لیاقت و شایستگی که عباس داشت فتحعلیشاه علاقه زیادی به ایشان داشت ایشانرا ولیعهد خود قرار داده است عباس میرزا مریض می شود قبل از فتحعلیشاه ازدنیا می رودفتحعلیشاه با اینکه دارای فرزندونوه های بسیار متعددبود اما به دلیل علاقه زیادیکه  به عباس میرزا داشت پسرایشان محمدمیرزا را به ولیعهدی منسوب می نماید باوفات فتحعیشاه محمد به شاهی می رسد وی لایق و شایسته پادشاهی ایران نبودشاهزادگان قاجار از جمله عمو وعموزادهای وی به مخالفت با او برخاستند وبا بروز اختلاف وکش مکش ایران راترک کردند و به دولت انگلستان پناهنده می شوند دراین اثنا حکومت قاجار به کشور افغانستان حمله می کندو شهر هرات را تسخیر می نماید آن زمان افغانستان مستمره کشور انگلستان بود حکومت وقت انگلستان از کار حکومت قاجار بسیار ناراحت شد تصمیم گرفت به هر طریق که شد به ایران ضربه ای وارد کند در میان تمام ایلات واقوام نظرش متوجه محمدتقی خان وحوزه بختیاری شد که باید او را رو درروی حکومت قاجار قرار دهد در همین راستا لیارد را به حوزه بختیاری گسیل می دارند وشاهزادگان فراری قاجار را ازلندن به بغداد می فرستندلیارد زمینه ملاقت محمدتقی خانرا با شاهزادگان فراری قاجار دربغداد فراهم می نمایند ملاقات محمد تقی خان با شاهزاده گان فراری بی منظور نبوداین دیدار باعث تقویت رویه وتغیان هرچه بیشتر محمد تقی خان ومخالفت ایشان باحکومت وقت میشود وحکومت قاجار ناراحتیش از محمدتقی خان مضاعف می گردد وتصمیم به سرکوبی محمد تقی خان می گیرد حکومت قاجار بوسیله معتمدوله و باهمکاری برخی از خوانین هفتلنگ بر محمدتقی خان حمله می کند بعضی از منابع نقل کردند بعلت اینکه پسرمحمدتقی خان نزد معتمدوله گروگان بود به مقابله برنخواست وتسلیم گردید به هر حال محمدتقیخان شکست خورد دستگیر شد ایلخانی چهارلنگ ازبن درآمد وبه هفتلنگ انتقال یافت این مهم نیست ومنظور از نقل اتفاق نبود هدف نقد عملکردلیاردمی باشد – اکثر کتابهای محلی حوزه لر نشین به ویژه نویسندگان بختیاری بیشترمطالب کتاب آنها سفر نامه وزندگینامه لیارد ودوستی ورفاقتی او با محمد تقی خان تهیه تشکیل می دهند همانطور که در بالا اشاره شد اگر رضایت وخوشحالی ازلیارد این است که با توطعه او محمدتقی خان سرگون شد وایلخانی بختیاری از چهارلنگ به هفتلنگ انتقال یافت درست است اما دوستی او با محمد تقی خان حقیقی نبود بلکه از صداقت محمدتقیخان سوع استفاده کرد اکثر مورخین بختیاری روایت کرده ونقل می کنند زمان دستگیری محمدتقیخان وآوارگی خانواده اش سرپرستی خانواده محمد تقی خان را لیارد مدیریت می کرد سوال می شود آ یادرآن زمان بحرانی وگرفتاری خانواده خان یک فرد با تعصب وباغیرت که  ایرانی – لر- یا بختیاری باشد لیاقت همراهی با خانواده مذکور را داشته بود وجود نداشت این قبیل گفتار ها صحت کامل ندارد تاآنجا که من بررسی کردم واطلاع دارم علینقی خان برادر محمدتقیخان زمان آوارگی اهلبیت محمدتقیخان سرپرستی خانواده را بر عهده داشت ولی لیارد با همان لوس بازی که داشت همراه آنها بود ناگفته نماند چون کشور انگلیس ابر قدرت جهان آن زمان بودوبر کل منطقه حاکمیت می کرد لیارد معصونیت طام داشت می توانست محمد تقی خان را درپهناه خود نگهدار دارد واز کشور خارج نماید اما نکردآیاخانواده محمد تقی خان را که به سمت اعراب وشیخ کعب = شیخ سامر = برد توانست پناه دهد ویا بطرف شیراز وایل قشقای روان کرد جای دادبسیارازمحمدتقی  خان استفاده برد وهیچ خدمت باارزشی به محمدتقی خان نکرد- درسفرازخوزستان به فارس درمیان مسیرراه محدوده نور آباد ممسنی درمنزل یکی از خوانین  کهگیلویه ممسنی بنام خلیل خان توقف می کنند در برخی نوشتها  آنرا خلیل خان بهمئ ذکر مینماید این عنوان فاقد صحت است اکثر مورخین بختیاری در معرفی لیارد وارد جزعیات شدند واز مراجعه زنان دختران بختیاری به جهت درمان دارو وانس با لیارد مطلب نوشته اند آیا این قبیل مراجعات قابل بیان وتکرار است آیا این نوع مسائل رویداد تاریخی است وارزش واهمیت  تاریخی دارد شما رابه خدا دیگر بس کنید اینقدر غیرت وتعصب دیگران را جریدارنکنید سایرین وافراد عادی به جای خودش کتاب مرحوم سرداراسد چرا – این همه صرف وقت هزینه مرکب کاغذبرای معرفی وتعریف از شخصی بیگانه جاسوس خائن به ملت ومملکت بود خرج می کنید چرا چه مزیت دارد کتابهای تاریخ که دراین حوزه نوشته شد بیشتر مطالب آنها سفرنامه وزندگینامه لیارداست به جهت معرفی اوانجام می دهند به جای آن از مردان رشید شجاع ونام آورایل وتبار خودکه درمسائل واتفاقات داخلی وبینلمللی شجاعت وایثار بخرج دادند بنویسند که در زمان شاه اسمائل صفوی دوران نادر افشار وفتح وگرفتن قندهار به تنهایی توسط بختیاریها یادر پایان دوران حکومت افشار تبانی واعتلاف سه خان لر وبدست گرفتن حکومت ایران ویا در سر نگونی سلسه قاجار وتسخیر تهران دخالت داشتند به جای تعریف ومعرفی لیارد آن مردان وعملکرد آنهارا به نسل امروز وآینده معرفی نماید= باید این نکته را عرض کنم عملکردآن دو خان که با کریم خان زند همکاری داشته اند به دلیل اینکه بعدً نتوانسته اند موقعیت خود را حفظ کنند به جان هم افتاده ند از صحنه خارج شده اند یا از بین رفته اند مورد نکوهش و ایرات است = نقل گفتار وترجمه مطالب لیارد بخصوص زمان گرفتاری محمدتقی خان ضدنقیض بنظر می رسد علاقمندان به لیارد که سفر نامه اورانشر می کنند درست ترجمه نمایند = به در خواست برادر عزیزم جناب  دکتر مهدی بیکدلی مدرس دانشگاه و دارای  دکترای تاریخ == تعدادی از طوایف جانکی گرمسیر به شرح زیر معرفی و اعلام می گردد == 1 بیکدلی 2 جلالی 3 ممبینی 4 داودی 5 گرمسیری 6   کردزنگنه 7 زنگنه 8 میلاسی 9 ابولعاسی 10 حمزه ابراهیمی 11 مکوندی 12 آلخرشیدی 13 بارزی 14 سادات 15 شیوخ امام زاده عبداله 16 گرگری 17 بدرانی 18 تلاوری 19 لردگانی 20 ابوفارسی 21 فلاوردی  == سفارش دهنده دکتر مهدی بیکدلی ==  لازم است توضیحی درمورد قوم واقوام لر داده شود با این هدف که شاید دانستن آن برای برخی لازم باشد قوم لربردوقسمت تقسیم یا مرزبندی شده است لربزرگ ولرکوچک عنوانهای بزرگ وکوچک معنی ومفهوم خاصی که مربوط به جمعیت قوم لرباشد ندارد ربط به سرپرستان وحاکمانیکه زمانی برلرها حکم رانی می کردند دارد زمان حا کمیت اتا بکان برقوم لردو2 برادربودند که ایلات واقوام لررا میان خودشان تقسیم کردند برادربزرگتروبرادرکوچکترازلحاظ سن = جمعیت و حوزه جغرافیایی شامل استانها ی ایلام ولرستان سهم برادر کوچکتر شد = جماعت وسرزمین ایلات بختیاری وجاکی با حد مرزومحدوده جغرافیایی  سهم برادربزرگترشد = لرکوچک استانهای لرستان وایلام حد مرزوجمعیت آن معلوم است وارد جزعیات آن نمی شوم = لربزرگ شامل حوزه بختیاری وجماعت آن = مناطق وجمعیت جانکی اعم گرمسیر وسردسیر منطقه وجمعیت بهمئی طیبی یوسفی شیرعالی حوزه انسانی وجغرافیایی کهگیلویه وبیراحمد تا نورآباد ممسنی قسمتهای زیادی از جمعیت وسرزمین استان فارس = مناطق وجما عت ازاستان بوشهر شامل تنگستان گناوه دیلم والی غیرمی باشد = یا بصورت خلاصه حوزه لربزرگ ازقبیل شولستان جاکی – کهگیلویه وبیراحمد - لیراوی جانکی فعلی وبختیاری وطوایف طابع متعهد وداخل محدوده شامل می گردد = دراوایل جمعیت لربزرگ به نام وعنوان مرزبندی شده بود جاکی وبختیاری مجداً یاد آورمی شود هویت حوزه بختیاری ازجهات مختلف تقریباً برای همه مشخص است فعلاً وارد جزعیات وتفکیک قسمت بختیاری نمی شوم = مورخین پیشین درمورد زیرمجموعه ایل جاکی نظرات متفاوت داده ند = لازم است به دو نکات مهم وحل نشده اشاره شود یک نام قوم لرچرابه لرها لرمی گویند مورخین پیشین دراین خصوص نظرات مختلف ومتفاوت داده اند اما هیچ کدام گفته خود را  قطعی وحتمی ندانسته وتائید نموده است که حقیقت قطعی دارد بعضیها نوشته اند لرها اولاد شخصی بنام لرمی باشند برخی دیگر نوشته اند روستایی با نام لردرمنطقه لرکوچک است زادگاه اولیه لرها بوده به این دلیل لرها موسوم به لرشدند روایتی هست چون لرها درمناطق کوهستانی وجنگل خیززندگی می کرند وازقدیم به جنگل لرمی گفتند به این علت لرها نام لربه خود گرفته اند وچندین نام وعنوانهای دیگراما نام لرجنگل برقوم لرمحکمتروواقعی تربه نظرمی رسد چون لرها اکثراً درمناطق کوهستانی وجنگل زیست می کردند وبه نظرنگارنده قوم لربه سه دسته تقسیم می شوند که ازعلائم گوناگون جسمی شامل شکل اندام گویش لحجه با هم متفاوتند لراستانها ی ایلام ولرستان باهم همخوانی دارند دسته دوم بختیاری تفاوتی باهم ندارند دسته سوم قوم جاکی می باشد شامل کل ایلات جانکی حاضر اعم ازجانکی گرمسیروسردسیر ایلات لیراوی بهمئی طیبی دشمن زیاری چرام تامرادی بیراحمدی وتمام ایلات ممسنی تعغیرات اساسی دربین ایلات گروه سوم یافت نمی شود = مسلئه دوم بحث نام چهارلنگ وهفت لنگ است مورخین پیشین نظرات واصطلاحات متفاوتی مطرح کردند اما هیچ کدام ازآنها نظرواصطلاح خود را قطعی ندانسته وهمه از روی حدس وگمان نوشته اند با توجه به اختلاف جمعیت دوگروه باید عنوان هفتلنگ وچهارلنگ براساس تعداد جمعیت نام گذاری شده باشد این دلیل ازتمام دلایل مطرح شده سایرین محکم تراست چون سند واقعی وزنده دارد     ==  موضوع بعدی که لازم است توجیح شود قیام حضرت مختارسقفی است و دخالت وحمایت مجاهدان ایسارگردلاور ایرانی ازاین جریان شجاعانه وحرکت برحق می باشد اولن که مختاربا مجوزازحضرت محمدحنفیه فرزند برومند حضرت علی و برادرامام حسین معروف به محمد حنفیه نهضت راشروع کرد وباآن قیام تمام قاتلین ومسببین که درشهادت امام حسین ویاران ایشان دخالت داشتند کشتند و ازبین بردند شایسته بود درطول زمان درمجالس ومحافل ازرشادتها وازخود گذشتیهای آن دلاوران فدا کار نام برده ونسل به نسل یاد آوری می شد حالاکه عده ای ازروی انصاف وحق شناسی یا صرفاً بخاطرساختن فلیم آن قهرمانان رامعرفی نمودند برخی با حسادت وبی انصافی دارند با مطرح کردن مسائل جزعی وخورده گرفتن که مختار هدف حکومت داشت کیان قهرمان ایرانی برای حفاظت ازکاخ حکومتی عبیداله ابن زیار که بتصرف قوامین درآمد مدتی درآن ساکن شد مگرمعصومین ما وقتی جایی را فتح می کردند امکانات مالی را برخود حرام می دانستند اگرهدف  انتقام گرفتن نبود به چه دلیل کیان ایرانی درمیان همه بسراغ شمرقاتل امام حسین رفت ضمن کشتن وی سرش را ازتن جداکرد آیا این کمی کاربود به همین سبب اول زن وبچهای کیان توسط دشمنان اهل بیت کشته شدن بعد خودش ویاران ایرانیش به شهادت رسیدند – سردارشامی از سپاه دشمن که برای مذاکره وسازش پیش ابراهیم نخعی فرمانده لشکرمختاررفت به ابراهیم گفت ازورودم به قشون  شما تا اینجا رسیدم همه با زبان فارسی ایرانی صحبت می کردند پس معلوم می شود اکثریت سپاه مختارایرانی بودند ما نباید با خود خودخواهی بی رویه حق وحقوق دیگران را انکارکنیم که باعث اثبات بی انصافی و پایمال کردن حقوق دیگران تلقی شود – آل زبیرکه از حاکمیت مکه برخورداربود بعلت حسادت ازاینکه دشمننان امام حسین واهلبیت بوسیله  ایرانیها بقتل رسیدند به کوفه وعراق حمله کرد لشکرمختارکه اکثراٌ ایرانی بودند به شهادت رسادند ونهضت مختارسرنگون شدبنده ادعا ندارم که کار خودم بدون ایراد واشکال باشد به جهت رفع نواقص واصلاح مطالب خود منتظر تذکرات وارشادادت شما سروران ارجمند می باشم با عذر وپوزش از استادانیکه در این زمینه زحمت می کشند و فعالیت دارند وسلام == حاج عبداله طاهری تلفن 09163500122   ==  آدرس  خوزستان = باغملک = میداوود 

مقد مه ای از تاریخچه ایل ممبینی

مسائل ومشکلاتی که  باعث جا به جایی ونقل مکان افراد وجماعات می شد از این قبیل بود -1 - نداشتن مسکن محکم وثابت چادر نشینی زندگانی سیار مدام خانه بدوشی-2- ظلم وجور خوانین و حاکمان -3- نزاع ودرگیرهای محلی طایفه ای وقبیله ای -4-به دلیل کم بود جمعیت واراضی خالی از سکنه بعضیهابدنبال محل مناسبتر برای زندگی خود بودندو نقل مکان می کردند و دیگر عوامل به غیر از عوامل ذکر شده ایل ممبینی خود مردمی ساکت وآرام نبودند همیشه در حرکت تکاپو وجنب وجوش پویا و رشد طلب بوده اند و تا زمانیکه امکان نقل مکان بود جا بجا میشدند تا حال چهار نقطع محل سکونت و جا بجایی اسکان موقت ودائم ممبینیها شامل شولستان منطقه ممسنی- کهگیلویه وبیر احمد- کوه مونگشت منگار- وحوزه جانکی – به روایتی فریدن اصفهان - شناسایی گردیده است بطوریکه از قرائن پیداست ممبینیها از ایل بزرگ وکهن جاکی می باشند که اتابکان لر بزرگ از آن می باشند  قرنها پیش بعلت نزاع ودرگیری با همسا یگان  خودشان مناطق شو لستان را ترک کردند مهاجرت ممبینیهااز آن منطقه در زمان باستان وقبل از شکل گیری کهگیلویه وتبدیل عنوان شولستان به ممسنی وکهگیلویه انجام شده است چون ممبینی دارای شجره وتاریخنامه کامل  نبود اگرهم بود بعلت عدم امکان نگهداری درست اسناد تاریخی قدیم از بین رفت این اخبار واطلاعات از منابع مختلف واسناد متعدد کشف وجمع آوری گردید وهمه مورد بررسی تحقیق وپژوهش قرار گرفت حدود سی سال در این زمینه کار وفعالیت مخلصانه انجام شد چون  آثار ونوشته ها نویسند گان آنها از خود ممبینها نبودند دیگران برای خودشان می نوشتند بدلیل همسایگی یا اتفاقی به ممیبنیها هم اشاره کوتاه می شد تحقیق وپژوهش با دقت وسواس انجام گرفت بسیاری از مطالب از نظر حقیر فاقد اعتبار تلقی گردید دراین مبحث صحت آن روایات به تائید نمی رسدبسیاری از مطالب از گذشته گان سینه به سینه نقل گردیدبرخی بااستعدلا ل وقرائن صحیح به نظر می رسداکثر و عمده آن از منابع تاریخی جمع آوری گردید بااین وجود حقیر نمی توانم ادعا داشته باشم این اثر کامل وآری از اشکال باشد تکمیل وکامل آن بستگی به همت وحرکت فرزندان ایل از آنهایکه کار ی ساخته می شود دارد حقیر ازگذشتها تا نسل امروز آنهائکه می توا نستند ومی توانند این کار را انجام دهند گلایه دارم-1- مردمی که باآن همه جا بجای قرنها دور ازمحل اصلی خود وهمسایگی وادغام در سایر ایلات هویت ذاتی نبوغی فردی وعمومی واجتمائی  خودرا حفظ کردندواندکی فرهنگ لهجه آداب ورسومات دیگران رو ی او اثر نگذاشت حتی تغیر لهجه وتکلم وگویش نداد چرا از داشتن تذکره وشجره نامه از نیاکان خود محروم با شد چرا نسل امروز به این موضوع بی تفاوت باشند اکثراً  بی تفاوت هستند عده ای هم دنبال بهانه گیری وکار شکنی می باشند برخی حرکتی کرده اند اما اگر اینها هم ساکت بمادند بهتر بود چون کتمان حقیقت کردندهدف انجام کارعمومی وملی نبودباانگیزه شخصی عمل نمودند--   بگذریم صلاح نیست زیاد وارد این بحث شویم عواملی که باعث کندی تکمیل این اثر می شود بقرارزیر است -1- چون کتاب شجره وتاریخ به صورت مستقل ومجزا بنام ایل ممبینی از قدیم وجود نداشته اگر هم باشد حقیر دسترسی به آن پیدا نکردم اطلا عات واخبار از منابع دیگران جمع آوری گردید  تحقیق تفحص وپژوهش روی این مطالب زمان زیادی می طلبید -2 – ایل ممبینی دارای سوابق تاریخی بسیار دور واکثراً سینه به سینه نقل گردید که آثار نوشته یا نبوداگر هم بود بعلت عدم امکان نگهداری از بین رفت بنده حدود سی سال است در این زمینه تحقیق وپژوهش می نمایم اسناد وکتابهای زیادی  مطالعه کردم بسیاری را مستند ومعتبر می دانم به نظر من برخی هم فاقد اعتبار است در این مدت طولانی ومطالعات بررسی وتحقیقات همه جانبه آنچه به نظر من می رسد این است ممبینی ها از ایل کهن جاکی وصل به اتابکان لر بزرگ می باشند که در منطقه مرزی استان فارس وبیراحمد بسر می بردند ودر تسخیر شولستان توسط اتابکان نقش وهمکاری داشته اند و قبل از شکل گیری کهگیلویه وتغیر نام شولستان به ممسنی وکهگیلو یه بعلت درگیری با همسایگان  آن مناطق را ترک کردند—چون تااین تاریخ سند ومدرکی دال بر تفکیک ایلات ممسنی از ایل بزرگ وکهن جاکی دسترسی به آن پیدا نکردم حد وحدودفواصل نسبی آنهابرای من روشن نیست بناع براین نمی توان به طور قطع یقین تائید کردایل ممبینی از ایل جاکی باشد یا ایلات ممسنی  چون دقیقاً مشخص نیست ایلات ممسنی ازایل جاکی باشند یا غیره اما این سند موجود است که ایلات ممسنی ازیک ریشه واحد نمی باشند ازکهگیلویه بختیاری ولرستان به ممسنی رفتند اما هسته ممسنی درتصرف خاک شولستان که بعداً به ممسنی موسوم گردید پیشقدم بودند می توان قبول کرد آنهایکه ازکهگیلویه به آنجا رفتند ازایل جاکی بودند ورد پای طایفه بکش که ممبینی شاخه ای ازآن است دراین قضایا مشهود است درزمان دوره قاجار شخصی بنام ولی خان ازطایفه بکش د   سفید منطقه ممسنی را تسخیرکرد می توان تائید کردازنسل جاکی می باشند == روایت دیگری منقول است ممبینی ومکوندی هردو ازایل کهن جاکی بودند مکوندی از طایفه جاوید و ممبینی از طایفه بکش می باشند این دو طایفه سرمرز لرهای ممسنی بیراحمد کهگیلویه وایل ترک قشقایی فارس بودند بعلت هم مرز بودن میان دو گروه اختلاف ایجاد می شود که منجر به جنگ درگیری با طا یفه کشکولی از ایل قشقایی می گردد آن منطقه را ترک می کنند به سمت کهگیلویه آمدند بعدها با حکومت مرکزی نادر شاه درگیر می شوند واز منطقه کهگیلویه بیراحمد تبعید می  شوند به مناطق دیگرگویا فریدن اصفهان می روند در این مورد دو2 روایت موازی نقل شده است  هردو سند دارند اما کدام معتبرتر است خدا می داند یکی اینکه به دستورنادرشاه به اشک زرد کرمان تبعید شدن اما محمد چابشلو این مائموریت را برعهده داشت به هر علت به کرمان نفرستاد به اصفهان فرستادشان بعدها به خاک جانکی برگشتند روایت دیگراینکه مکوندیها ازکهگیلویه مستقیم به جانکی آمدند اما ممبینیها مدتی درکوه مونگشت و منگارسکونت کردند سپس به منطقه جانکی آمدند اما ازدرگیری ودشمنی با طایفه کشکولی ازایل ترک قشقایی آخرین سند این است پس ازقرنها وشناسایی محل سکونت ایلات جانکی توسط ایل قشقایی وطوایف کشکولی به سال 1257 شمسی ازلردگان مال خلیفه فلارد و خان میرزا منطقه جانکی سردسیر تا مناطق گرمسیر هفتکل وحومه محل سکونت مکوندیها همه را  مورد حمله وزد خورد قرارگرفتند تعدادشش نفرزن ومرد ازمکوندیها به را به قتل رسیدند اموال واحشام مکوندیها را بغارت بردند – مکوندیها به حاکمان وقت شامل حاکم بختیاری حاکم بهبهان حکومت شوشتروفارس شکایت ودادخواهی نمودند اما هیچ کدام ازحاکمان به داد مکوندیها نرسید برای جبران واعادیه حق حقوق خود مکوندیها تصمیم گرفتند شخصٌ اقدام کنند یک سال بعد فصل زمستان که طایفه کشکهولی به گرمسیرآمد تعداد 29نفرافراد زبده وقوی ازمکوند بفرماندهی اسفندیارخان درمنطقه میشان وصفدربیگ کشکهولیهاراموردحمله قراردادند تعداد زیادی رمه ازقبیل اسب قاطر بغنیمت آوردند کهشکولیها بعد ازاطلاع وسازماندهی مکوندیهارا تعقیب نمودند تا خاک خوزستان دنبال کردند اما موفق به بازپس گیری اموال خود نشدن با دست خا لی برگشتندمکوندیها غارت راسالم به هفتکل رساندند  اما دراین قضایا غارت مکوندیها توسط کهشکولی وسال بعد غارت کهشکولیها بوسیله مکوندیها ممبینها شرکت ودخالتی ازهردوموضوع داشتند یا خیرسندی موجود نمی باشد   وسلام مولف حاج عبدالله طاهری  

توضیحاتی در موردوضع تسمیه ایل ممبینی وایلات همجوار همانطور که دربالا اشاره شدطبق تحقیقات پژوهشی تحلیل وبررسیهای همه جانبه به اضافه از روی استعدلال محاسبه برآورد وبرداشتهای تشخیصی از حیث اندام شکل قیافه لهجه تکلم فرهنگ آداب فردی واجتمائی مطابق باتائید علم جامعه شناسی واسناد ومدارک متعدد ممبینیها ازایل کهن جاکی متصل به اتابکان لر بزرگ می باشند هم زمان با تصرف شولستان بفرمانروایی حاکم وقت اتابکان وارد آن منطقه شدند وبعداً به دلایل مختلف ومتعدد درمنطقه ممسنی وبیراحمد چند بارجابجا شدند وبعلت جنگ با نادرشاه  آن نقاط را ترک کردند اول به حوزه بهمئ رفتند سپس به منطقه جانکی آمدند ادامه مسیر حرکت آنها در ذیل ذکر خواهد شداما یاد آورمیشود پس از هجرت از مکان وطنی گذر از منطقه شولستان شامل ممسنی وکهگیلویه وارد حوزه طیبی وبهمئی شدند چون تحت تعقیب بودند به کوه مونگشت رفتند ودر منطقه منگار سکونت یافتندو تا پنج نسل در منگار ساکن بودندبعداً بعلتی منگاررا هم رهاکردند وبه منطقه جانکی آمدند ومدتها در حوزه مونگشت وجانکی به صورت مستقل خود را اداره می کردند بنا بعلتی که بعداً توجیع می شودبا بختیاریها متعهد و هم پیمان شدند درست است از زمان انقراض حاکمیت کهگیلویه برحوزه جانکی که ما باشیم الی خاتمه حاکمیت بختیاری بر منطقه جانکی در سیطره بختیاری قرار داشت اما نه تنهاایل ممبینی بلکه سایر ایلات وطوایف جانکی گرمسیروسردسیر اصالً بختیاری نیستند== زنگنه =کردزنگنه= کردها= ازسمت کرمانشاه وکردستان آمدند= مکوندی از ایلات ممسنی است آلخورشیدی شیرالی می باشد  دیگر طوایف هم نژادن بختیاری نمی باشند فقط خوانین جانکی وتعدادکمی سمت قلعه تل وبارانگرد بختیاری هستند خوانین بختیاری علاوه از خوانین دورکی هفتلنگ که جد پدری آنها بنام حیدرکورازطایفه پاپی لرکوچک می باشد وجد مادری آنها ازطایفه زراسوند بختیاری هفتلنگ لربزرگ معرفی وقلمداد گردیدند اما طبق تحقیقات بعمل آمده  طایفه زراسوند هفتلنگ اصا لتً از لرکوچک می باشند = جانکی همیشه ومدام که با بختیاری نبود مدتی با حکومت فارس وایالت کهگیلویه بود زمانی با حاکمیت شوشتر بود چون آن زمان شوشتر جزع ایالت فارس بود ازسال 1267هجری شوشتر ازفارس جدا به حکومت عربستان یعنی اهواز منتقل گردید مدتی هم با بختیاری بود =  جهت اطلاع ویاد آوری به آگاهی می رسد به دلیل وعلت وسبب ها ی مختلف ومتعدد ازقبیل 1 حاکمیت جانکی درشوشتر 2 اختلافات وجنگ های   محلی وطایفه ای 3 ویا خشکسالی چون آب زراعی شوشتر همیشه مبا وکافی بود واراضی حاصل خیز وآباد زیاد داشته ودارد اهالی جانکی بخصوص ممبینیها وبیشترخانواده ما صالحیها وکربلایها به شوشترمهاجرت می کردند ودرحال رفت وآمد بودند وتعداد زیادی ازممبینیها درشوشتروروستاهای حومه شوشتر ماندگار وساکن شدند تعدادی ساکن آنجا هستند بعضی نقل مکان کردند وبه شهرها وسایر نقات کشور سکونت کردند تاکنون همه آنها درحوزه شوشتروخارج از آن شناسایی نشدند مطالعات وبررسی در دست پیگیری است تقاضا می شود ازآنها که اطلاعا تی دارند ومایلند نامشان درتاریخ ممبینیها ثبت وظبط گردد اطلاعا ت ودانستها ی خود را به آدرس وتلفن اعلام شده دراین جزوه اعلام بفرمایند تاکنون چند خانوار به اسامی حسن زاده ها که فعلٌ ساکن اهواز هستند وحسامی شناسایی شدند ثبت گردید است = بعضی کتاب تاریخ بنام ایل ممبینی نوشته اند ومنشتر نکردند فعلً پنهان است آیا این چه دلیل دارد غیرازاین است که خلاف حقیقت وواقعیت می باشد نسلهای آینده بدانند اینگونه کتابها هرزمان که منتشروپخش شود دارای گذافه گویی تعریف غیره واقع  ومطالب کذب می باشد آنرا باورنکنند   == بختیاری یک نژاد واحد نیست خوانین دورکی از طایفه پاپی لر کوچک هستند طوایفی از ایلات ممسنی با بختیاریهاادغام شدند= جماعتی موسوم= به کولی= لوتی= تشمال= که از هندوستان به ایران آورده شدند در مناطق لر نشین پراکنده شدند اکثر آنها در حوزه ایلام ولر ستان هستند تعداد زیادی به مناطق بختیاری آمدند ودر منطقه بختیاری جای گرفتند بختیاری از یک ریشه واحد نیست نژاد مخلوتی است ==کهگیلویه از نظرحوزه عرضی جغرافیایی هم از لحاظ ایلات وطوایف به غیراز ایل بیر احمدی وشهرستانهای کهگیلویه وبیر احمد که یاسوج ودهدشت باشند از اصالت ثابتی برخوردار نبودند از سمت غرب ایل بهمئی که جزع کهگیلویه قلم داد شد حوزه عرضی وجغرافیایی آن از شهر صیدون اله رود زیر منطقه مونگشت دره بنیاب پوتو آب گرمک چهادره بنه دراز سرخاروغیره جزع شهرستان باغملک می باشند = بخش ابول فارس و حومه تابع شهرستان رامهرمز است = شهر جایزان وروستاهای اطراف توابع شهرستان امیدیه است فقط شهر لیکک وممبی ازنظر تقسیمات کشوری جزع دهدشت است باز هم آمدشد وخدمات را از شهرستان بهبهان در یافت می کنند پس معلوم است عمده مناطق سکونت بهمئی جزع استان خوزستان است بهمئی به غیر نسبت لر بودن هیچ نسب نژادی خاص باسایر ایلات کهگیلوه ندارد وبهمئی قبل از مستقل شدن با بختیاری بوده است بهمئی استقلال خودرا  از بختیاری گرفت باید گفته شودنژاد بهمئی ازیک ریشه واحد وخالص است اگر بهمئی  گاهی مرتکب خطاع و خلاف می شداز فقر ومحرومیت عمومی ومحیطی بود= این قسمت بحث راجع به کهگیلویه است به سمت غرب اشاره ای کوتا شد زمانی از جنوب غرب وغرب شهرستان بهبهان بخش زیدون تمام شهر ها ومناطق  استان بوشهر موسوم به لیراوی دشت جزع کهگیلویه قلم داد می شد ند شهر ستانهای ممسنی نورآباد کازرون از استان فارس عمده جمعیت آنها از ایلات کهگیلویه است اشخاصی که دراین مسیر گام بر می دارند باید جوانب امر را عرض یابی کنندتفکیک نمایند ونقطهای کور را روشن فرمایند نقاط مبهم ومعجول را بشفافند وحقایق راروشن و به سهم ونظر مردم برسانند نه اینکه گفته های دیگران را به صورت تقلیدی حیی تکراری نقل قول کنند = بناری بهمئی نیست از کهگیلویه است بگذریم شاید زیاده گویی حقیر به مضاق بعضیهاخوش نه آید = بخش چهارم =

این مطلب مختصری از کل تاریخچه ایل ممبینی است از زمانی که از منطقه شولستان مهاجرت کردند تا حال اتفاقات و رویدادهای مهمی که پشت سر گذاشتند تشکیلات و تقسیمات به تیره و طایفه و محل سکونت اهالی ایل و جابجای آنها در مناطق مختلف و سبب و علت های تغیر مکان دادن ممبینی ها مسائل و مشکلات و رخ دادهای بسیاری که تجربه کردند و در تمام صحنه ها و مناقشات محکم و استوار از خود دفاع نمودند که در اینجا همه آ ن رخ دادها و اتفا قات را نمی شود یاد آور شد فقط  به دو رویداد مهم و تاثیر گذار اشاره میشود:

یک 1 فتح میداوود به وسیله ملا معصوم ممبینی صالحی نوه ملا صالح بزرگ وگرفتن میداوود از هیبت الله خان باوی حاکم کهگیلویه در زمان حکومت کریم خان زند.

این موضوع در جای خودش توضیحات لازم داده میشود ÷= این اشعار درزمان جنگ دشت شیر سروده شد ÷ محراب خان بهداروندآمد به میدون ÷= محد طاهر قشون بده کار رفت به مردون÷ == سوارون به طاق ای یایند جلو ارتش = محتقی محمد علی  محد باقر تر دست ==  محدطاهر به لامردون حسن به سنگر ÷= محدتقی کئر فلامرز راه بست به  لشکر ÷÷÷ سر چریک محد باقر حسن کند تیر÷÷  نظامی من دشت شیر وابید زمین گیر == محد زکی محمد علی دو قهر مانم ÷÷÷÷  دورمن قشون گرفت بیان به دادم  ÷÷÷ محدباقر شب خون نزن بگذار گدردم ÷÷   دودستی تقدیم کنم برنو زردم    = جنوب بیراحمد است شمال هفت لنگ پهلوی با خمپاره بم می کند جنگ = وقت رسید دستوردهم قشون درآید ایل من ممبینی ازشاه زیاد است

دو2 قیام علیه حکومت محمدرضا شاه پهلوی به سال  1 132 معروف به جنگ دشت شیر : به عقیده بنده حقیر اساس  ریشه و منشاء جنگ دشت شیر همانند سایر جنگ های محلی منطقه وهمسایگان محکوم است و بر خلاف نظر واندیشه آنهایکه چنین حرکتهای رااز فتوحات وافتخارات خود تلقی می کنند من جنگ دشت شیر به سال 1321 علیه حکومت محمد رضا پهلوی با استناد به مراتبی که ذکر می گردد مردودو محکوم می دانم چون آن جنگ از لحاظ کلی هیچ تعریف و توصیفی نداشته و ندارد زیرا طراحان و آغاز کنندگان جنگ مهره ها و وابستگان به رژیم پهلوی بودند که در پی اهداف شخصی خود آن جنگ را به قسمتی از ملت تحمیل کردند که برای منافع و  آسایش وآرامش عموم هیچ تاثیر و نقش اساسی در بر نداشت چون نه تغیرات و اصلاحاتی در سیستم و ساختار حکو مت ایجاد کرد و نه رفاه و آسایشی برای مردم فراهم نمود و آنچه شد تلفات انسانی و ضایعات مالی بود که همه  آن از همین ملت و طبقه پائین دست بود ه است ، کشته ها یا افرادی محلی و رعیت وعشایر بودند یا سربازان و درجه داران پائین دست دو طرف ، همه ناخواسته جنگ به آنها تحمیل شد ومجبور بودند بجنگنند با شنیدن و دانستن چنین جریاناتی  هر شخص منصف وطن پرست انسان دوست و میهن مداری  را متائثر می کند اما متاسفانه بشر در طول تاریخ چنین صحنه ها ی زیادی به خود دیده است وانسا نهای بی گناهی قربانی خواست ومتامع  اربابان خود شدند اما آنچه ستودنی وجای تقدیر و تشکر دارد عملکر د ممبینی ها در این جنگ است با اینکه شروع کننده آن جنگ خوانین بختیاری بودند. ارتش از اهواز که حرکت کرد هدفش منطقه بختیاری بود خاک و مکان ممبینی در جنوب غربی حوزه بختیاری قرار دارد و میداوود از قسمت رامهرمز محل ورود به خاک بختیاری است با نزدیک شدن نظامیان به منطقه بختیاری در محلی به نام دشت شیر نرسیده به میداوود ممبینی ها جلوی نظامیان را  گرفتند و نگذاشتند به حوزه بختیاری بروند و جنگ را در منطقه خود شروع کردند سایر ایلات و طوایف به تدریج آمدند و شرکت کردند اما ممبینی ها جنگ را در حوزه خود آغاز کردند و در خط مقدم ایستادند و با کمترین تلفات خودی ارتش طاغوت را وادار به عقب نشینی وخلع سلاح کردند و پیروز آن میدان شدند اگر شجاعت و دلیری و از خود گذشتگی ممبینی نبود نظامیان به داخل منطقه بختیاری نفوذ بکردند و جنگ در داخل منطقه بختیاری رخ بداد تلفات و ضایعات چندین برابر آن می شد که  شد ه بود، درست است بعداً نظامیان تا باغملک و قلعه تل رفتند اما با اعلام آتش بس و توافق دو طرف برای خا تمه جنگ بعد از توافقات ،ممبینی ها اجازه دادند ارتش پهلوی وارد منطقه شود انصافاً باید از مردان آن زمان ممبینی تقدیر و تشکر نمود و به عملکرد آنها ارج نهاد و به یاد نسل های آینده آورده شود سزاواروشایسته است.تحلیلگران ومحققان و پژوهشگران دراین خصوص بررسی دقت و تحلیل بفرمایند حرکت اقدام ایستادگی شجاعت از گذشتگی ممبینی ها را در آن رویداد مهم و مقا بله و جنگ با ارتش شاهنشا هی شکست و فرار دادن آن ازمیدان جنگ مورد توجه و تحلیل قرار گیرد و عملکرد ممبینی با حرکت سا یر ایلات و طوایف مورد مقایسه قرار گیر د چون تاریخ منطقه چنین حرکت صحیح بجا و پیروزمندانه ای درخود ثبت نکرده است متاسفانه برخی از روی بی اطلاعی یا کوتاه نظری آن رخ داد مهم و جنگ باارتش شاهنشاهی که هزاران مرد بزرگ وتاریخ ساز در آ ن حماسه آفریدند و شرکت داشتند بنام یکی دو نفر مدام تعریف و تبلیغ می نما یند غافل از اینکه آن جنگ را علاوه از ایل ممبینی که صد ها مرد بزرگ در آن  عمل کردندایلات وطوایف دیگری نیز شرکت ودرانجام آن دخالت داشتند تعر یف و تبلیغ آن بنام یکی دو نفر حقیقت ندارداین نوع تبلیغات غیره واقع شایسته بزرگ مردان ایل نمی باشد

2 ) بزرگان ایل آنقدر غنی و کامل بودند نیازی نیست نسبتها ی دروغ کذب غیره واقع به آنها داده شود که با عث تمسخر آگاهان محلی شود =حرکت واقدام ایل ممبینی درآن صحنه بسیار بسیار باحرکتهای که اساس آ ن دزدی وبرای فرارازجرم سپس یاغی شدن بود باان همه آزار و اذیت ،کشتار ،ویرانی ،خسارات انسانی و ما لی به میهن خوددر نهایت هم منجر به شکست قطعی  شد متفاوت است ==چند شعر دوبیتی سروده شد توجه بفر ما ئید ============= قیام آن است که ممبینی کرده.… صحنه را به لشکر  شاه تنگ  کرده

کمر را همچه شیران بستند    …تمام جادها مسدود کردند

شروع کرد جنگ را در حوزه خود …  نکرد لحظه ای به ارتشی پشت

چنان جنگید که آن راخسته کرده-- همان روز اول آنرا شکسته

به کوری چشم دشمنان بد خواه…… دادند شکست ارتش شاه

رفت پهلوی روی پس نکرده  ….     برای انتقام جرئت نکرده

ممبینی فداکاری نمود ه             …is به غیر از او کسی میدان نبوده

اگر برخی به تدریج آمدند پیش……   برای خوار بار و توشه ای هیچ

جنگید چون شیر قدرت نشان داد …… زمان فرار به شاه امان داد

پس از شاه رفتن ومیدان خالی …….. هر کس در نقاطی سر در آرید

همه بردند حسادت از مبین ها ……. که شاید برای آنها نشود جا

شروع شد فتنه ها از در و برزن . از آنهایی که در جنگ بوده اند زن

که با تدبیر آن شخص دانا ….   تمام فتنه ها خورد در جا

صلاح درآن به دید تغیر سیاست ..  که با ید از حکومت خواست قدرت

گرفت امتیاز از شاه ملعون  …..تمام کرده های جنگ شد پنهون

گرفت پرچم نظم به صلاح دید….  به پیمود پیچ خمها ونشد گیر

به ممبینی به بالم با کمالش …   ازاین دشت وسیع وآب خاکش

خورد نان حلال با کار و زحمت .. نشد که بی جهت گاهی کند غصب

بود مالش همیشه غیره غصبی .. به این شهرت مدام می درخشید

بخوان تاریخ بپرس احوال ممبین .. چه  وقت از راه دزدی شد تائمین

کشید زحمت نان حلال خورد ..  هنگا م خطر هم بپا شد

میا ن این دو ایل متخاصم  ..  همیشه استوار بود و قایم

دفاع کرد به مرزها و خاکش .. زیادی دشمنا ن نشد باکش

همیشه سر بلند جانب حق بود ..  نه دنبا ل دزدی ودردسر بود

هنر ساختن پیشه داشته….    بجرع کار و تلاش شغلی نداشته

گفتم و بگویم حق دارم ….   ببالم از این ایل و تبارم

نه اهل دزدی غصب و تجاوز …   همیشه سر بلند گردن بود رک

اگر هم کشته داد در یک زمانی ..  ندانست لچه دزهم شده جا نی

برای مالش برفت نه در پی جنگ - .دشمن از روی ضعف کرده بود ننگ

گر فتند انتقا م مردان شیران ..  هم از روز چه در شب طول دوران

شکم پر بود قطار هم پر از فشنگ بود. دروقت خطر هم مرد جنگ بود

به ده با لم و چهارده می نوازم .===.شد چون بیست وچها ر به آن بنازم

 به بالم از این ایل وتبارم .====. به هر جا بنگر م هست افتخارم

جنوبم بویراحمد است شمال هفت لنگ  ..    پهلوی با خمپاره بهم میکند جنگ

وقت رسید دستور دهم قشون در آید . ایل من ممبینی است از شاه زیاده  

سرا ینده: حا ج عبدالله طاهری =  توضیح در مورد جنگ دشت شیر به نقل ازنه نه بزرگم بانو بی بی جان خانم کاظمی گفت بعد ظهر روز بهاری بود دیدیم به طرف باغملک سوارانی از کوه آمدن پائین لحظه ای آبادی حضرات اولاد ملاح رضالی توفق کردند سپس بسوی آبادی خودمان حرکت کردند رسیدند گفتن محمد طاهر را می خواهیم ملا محمد طاهر حاضر شد وخودش رامعرفی کرد آنها هم خودشان را معرفی کردند گفتند ما  محراب خان خداداد وتعدادی ازطایفه بهداروند بختیاری مسجد سلیمان هستیم وفرستاده علی اصغرخان می باشیم آمدیم نفربرای راهنما وکمکی  بدهید جلوارتش رابگیریم وارد منطقه نشوند قبل از این جریان زد وخوردهایی با گروهان باغملک قلعه تل ازافرادمحلی شده بود اما نه با این صورت وشدت گفتند که دستورابولقاسم خان است وجنگ با شاه می با شد  ملامحمدطاهربااعلام آمدگی گفت بفرمایید بنشینید خستگی در کنید تا بفرستم افراد کمک کننده بیایند پیاده شدند نشتند تعارف خوراک به آنها شد گفتند از راه دورآمدیم گرسنه هستیم چون فصل بهاربود لبنیات محلی موجود بود اما نان وغذا به سختی تهیه شد نفرفرستادند برای مرحوم مشهدی حسن وملامحمدتقی وملا محمدعلی مشهدی حسن نیامد اما ملامحمدتقی وملا محمدعلی آمدندقشون آماده حرکت شد ÷ پدربنده مرحوم حاج محمدباقرپسرارشد ملا محمدطاهرکه آن زمان جوان هم بود گفت بدون مشورت ودخالت سایرطوایف ممبینی شرکت درجنگ با ارتش شاه به صلاح نیست  و ما بدون ممبینیها نباید وارد جنگ بشویم گفت به ما وقت بدهید تا سایرطوایف ممبینی را همراه کنیم پیشنهادمرحوم حاج محمدباقرازسوی حضارحاضردرجلسه اعم از خودی وبختیاری رد شد وپزیرفته نشد قشون آماده حرکت شد مرحومان ملامحمدتقی ملا محمدعلی وحاج محمد باقرهمراه قشون بختیاری به سوی ارتش پهلوی واقع در محل دشت شیرحرکت نمودند = سوران به طاق ایایند جلو ارتش = محتقی محمدعلی محد باقرتر دست ÷÷ اینجابه نقل ازمرحوم حاج محمد باقرگفت هزارمترراه نرفته بودیم درمحلی بنام زیربرج جنب محله سرگچینه شاخه کوچکی خاردرخت کنارکه ازقبل بریده بودند وبدون منظوردرمسیر عبورما انداخته بود ناخداگاه دم اسب محراب خان به آنخارگیر می کند که باتلاش وزحمت زیاد خاررا از دم اسب بیرون کشیدند محراب خان خطاب به همراهان گفت موضوع گیرکردن دم اسب  درخار را به فال بد می گیرم ودراین جنگ کشته می شوم حرکت را ادا مه دادند تا  به محل استقرارنظامیان واقع در دشت شیر رسیدند سواران بختیاری با مشاهده ارتشیان به آنها نزدیک شدند وبدون سنگروپناهگاه  شروع به تیراندازی کردند ارتشیان که ازقبل آنجا مستقرشده بودند سنگروپناهگاهی برای خود آماده کرده وتیربه آنها اصابت نمی کرد اما هرکدام ازتیراندازان محلی تیرش به سنگرآنها اصابت می کرد فوراً او موردهدف قرارمی دادند ازپا در می آمد تعدادی ازبختیاریان کشته شدن به گفته مرحوم حاج محمدباقر که چندین بار این مطلب را بیان می کرد واز کشته شدن بختیاریها به دلیل غروروبی احتیاطی اظهارتائسف می کرد مرحوم حاج محمد باقر می گفت وقتیکه به ارتشیان نزدیک شدیم که درتیررس همدیگرواقع شده بودیم من ازمادیان پیاده شدم مادیان رادرپناه تپه ای که تیربه آن اصابت نکند به تنه درختی بستم وباسنگ وقلوغ که درکوه وجود داشت اقدام به احداث سنگرموقت می کردم نگاه کردم مرحوم ملامحمدتقی به قصد جنگ وارد کارزارشدهرقدراشاره واصرارکردم ازصحنه خارج بشود توجه نکرد حاج محمدباقرگفت مرحوم ملامحمدعلی که آنجاحضورداشت وصحنه رازیرنظرداشت وازقدرت جسمی بالای برخورداربود از ایشان درخواست کردم چون ملامحمدتقی به حرف من توجه نمی کندبه هروسیله ازصحنه بیاورش بیرون  با تلاش واصرار ملامحمدتقی راازمیدان خارج کردند آنگاه حاج محمدباقرگفتم ارتش شاه که مجهزوتجهیزبه همه نوع اسلحه ومهمات است ودرسنگروپناهگاه محکم قراردارد به وسیله ماسه نفر3 شکست نمی خورد این حرکت هیچ اثرمثبت ندارد کار ی ازپیش نمی رود جزع خود کشی نتیجه ای ندارد واضافه کرد مگرارتش شاه ازفلان طایفه کمتراست مگراین هم شده فلان جنگ که ازروی غروربی احتیاطی وعدم مدیریت وبرنامه ریزی صحیح منجربه شکست ما شده بود آقایان که فعلً همگی به رحمت خدارفتند همدیگرقانه کردند طوری عمل کنند که جان سالم بدرببرند والی کاردیگری غیره ممکن است حاج محمد باقرگفت ازهمان سنگ وکلوغ هایکه که من برای سنگر روی هم گذاشته بودم پناه گرفتیم بختیاریها قلع غم شده بودند هنوزهواروشن بود چند نفرنظامی ازسنگربیرون آمدند آرام آرام بطرف اجسات کشتها پیش می آمدند گویا هدف ازاین حرکتشان قصد شناسایی کشته شده ها را داشتند ببینند چکسانی هستند آن وقت ما به سمت شان شلیک کردیم اما نه قصد زدن چون می خواستیم با ارتشیان مدارا کنیم تاازصحنه محرکه خارج شویم نظامیان ازتیرکردن مامتوجه شدن که نمی خواهیم آنهارا بز نیم برگشتند داخل سنگرهایشان درآن ساعت ما به هیچ وجه ممکن توان مقابله با ارتش را نداشتیم فقط تلاش می کردیم خودمان رااز محرکه نجات بدهیم کم کم هوا داشت تاریک می شد ما تاپاسی ازشب آنجا ماندیم چون احتمال می دادیم شاید راه برگشت ما رابسته باشند شدت سرما وگرسنگی داشت ماراازپای درمی آوردبناچارمجبورشدیم مسیرراه برگشت عوض کنیم بلعکس حرکت کردیم دورزدیم ازراه دزدمدایی آمدیم نزدیک به صبح بود ریسدیم خانه اهل آبادی  به خواب نرفته بودند هنوزبیدارمانده بودند همه نگران برگشت ما بودند بیشتر ازهمه ملا محمدطاهرناراحت بود سئوال کردند گزارش تمام آنچه دیدیم شد وبود وراهکارهای بعدی که چه باید انجام بدهیم اراعه دادیم این توضیحات ازفرمایشات مرحوم حاج محمدباقرطاهری است÷ پیشنهادات وراهکارها داده شده به ملامحمدطاهرتوسط هیئت سه نفره ازصحنه جنگ برگشته بنامهای مرحومان ملامحمدتقی ملامحمدعلی وحاج محمدباقربه ملامحمدطاهر÷ گزارش دادند  ارتش شاهنشاهی باتمام تجهیزات وامکانات درمحل دشت شیربا فاصله بسیارکم به میداوود مستقراست وما به تنهایی توان مقابله وسرکوب ارتش رانداریم وبختیاریها که به جنگ ارتش  رفته بودند قلع قم وتارمارشدند + گفتندهدف ارتش ایذه ومقربختیاری است وازراه باغملک وقلع تل باید بگذرد ومیداوود درمسیرعبورارتش میباشد قبل ازهراقدام باید خودمان واهل خانه خانواده راباید ازدست رس وتیررس ارتش نجات ودورازدسترس ارتش قراربدهیم به دلیل ارتفاع بلند کوه گرد کی هم به سبب کناربودن ازمسیرعبورارتشیان پایه کوه گرد  کی محل اسکان موقت خانوادها انتخاب کرده اند ظرف همان روزاهالی احشام واساسیه را به پایه کوه گردکی انتقال داده ومستقرکرده اند وممبینیهای زیرگچ برای مبارزه ورویا روی با ارتش آماده می شدند علی اصغرخان فرمانده نظامی بختیاری ومعاون نظامی ابولقاسم خان با قشونی ازبختیاریها ازایذه قلع تل وباغملک عبورکرد ودرسرزمین کوهستانی اهالی ممبینی در کلگه ودشت گل مستقرشد مرحوم ملا فرج اله رحمانی به مقرعلی اصغرخان پیوست ارتش ازآمدن قشون بعدی بختیاری مطلع شددوطرف درمحل استقرارخود اقدام به سنگرگیری محکم کاری ومواضع خودرامستحکم کردند ÷ ایل ممبینی  همه آماده جنگ شدن حضرات بهمئ اعلام همکاری وکمک کرده بودند گروه علی اصغرخان درمحل استقرارخودساکت بودن وهیچ حرکات جنگی انجام ندادند ازطرفی احتمال می رفت ارتش ازمحل استقرارخودبه سوی ایذه حرکت کند وازمسیرمیداوود بروند به نقل ازمرحوم حاج محمدباقراگرازراه میداوود برفتند به منازل وزراعت اهالی میداوود خسارت می رساندند فرمودتصمیم گرفتیم برای واردشدن قشون علی اصغردرصحنه جنگ برای عقب نشینی ارتش یا تعغیرمسیرآنها که ازراه میداوود عبورنکنند درگیری وزدخورد آغازنمایم گفتند باجمعی از جوانهای هم سن سال آن زمان شورومشورت بعمل آمدعده ای تقبول همراهی وهمکاری کردند قراربراین شد شبانه به ارتش شبی خون بزنیم  وجنگ را شروع نمایم گفت طبق قرار ازپیش تعین شده دوستان آماده وجمع شدند روانه به سوی مواضع ارتش شدیم هدف قبلی ما این بود با جوسازی وایجاد تشنج دیگران را وارد صحنه جنگ کنیم می گفتند به مواضع ارتش که نزدیک شدیم دریافتیم که ارتشیان کاملً خاموش وگویا درخواب میباشند فرمود به همراهان گفتم بگذارید ما هم به صورت چراغ خاموش برویم جلوشاید توانستیم قرولان ونگهبانان را درخواب غافل گیرکردیم ومقداری اسلحه ومهمات بدست آوردیم چون هماهنگ کننده وراه اندازی آن گروه حاج محمدباقربود ویک مرتبه جلوتر  تا آن محلها وموا ضع ارتش رفته بود دوستان ورفقایش به سردستگی قبولش داشته اند واین پیشنهادش راهم قبول کرده ا ند گفت آرام آرام چهارنفروارد اولین سنگرشدیم که دونفر داخل سنگربود که هردودرخواب بودند یکی مسلح یکی بدون اسلحه بود دونفرازهمراهان که ازنظرجسمی ازمن قوی تربودند اشاره کردم دهن آنهارا با دستمال بگیرند صدایشان بالا نیاد تا خلع سلحاشان نمایم رفقا فوراً اقدام کردند سربازان ازخواب بیدارشدن ترسیدن گفتم نترسین کاربه خودتان نداریم گفتم سرباز هستین یا درجه دارگفتندسربازاشاره کردم اسلحه ومهمات بدهیدکارتان نداریم با اختیارخودشان اسلحه ندادند به زورخلع سلاحشان کردیم اسلحه یک قبضه تفنگ برنو بود ومقداری مهمات حاج محمدباقر گفت مشورت کردیم چطورعمل کنیم که گرفتار ارتشیان نشویم هرکس نظری داد گفتند همان دونفرمحلی که سربازان را دردست دارند داشته باشندتا اینها که سلاح مهمات دراختیاردارنداز صحنه محرکه تیررس نظامیان دورشوند سربازان  می گفتند با سلاح خودتان سنگر ماراتیربزنید بگویم به ما حمله شد ما سربازان هم جواب دادیم ازآنها زدیم حمله انتهاری بود تعداد زیادی ازآنها مجروکردیم مجروحان را با خودشان بردند درغیراینصورت مارا اعدام می کنند دلمان برایشان سوخت گفتیم بیایید با خودمان ببریم تون پیش خودمان به اجباربا خودمان آوردیم چند قدمی رفتیم جلوتقاضا کردند رهایشان کنیم گفتند بعد ازجنگ گیرمی افتیم ومشکلات زیاتر می شود ما هم قبول کردیم مشروط به اینکه وارد سنگرشوند صدای بلند نکنند ما هم باتوکل وکمک خواستن ازخدا به جهت نجات سربازان سنگرشان راتیر بزنیم گفتند کمی وقت بدهید یک راس خرگوش داریم آنرا سرببریم خونش راازسنگرتا محل نشسته بودیم بریزند ولاشش را ما ببریم حاج محمدباقرگفت اول شک کرده بودیم بادرخواست وقت خواستن وریختن خون نقشه ای دارند که ما را غافل گیرکنند یا برای تعقیب به وسیله خون رد یابی نمایند محلیها جواب دادند برای اطمینان یک نفرتان نزد ما بعنوان گروگان بماند نفردیگراین کاررا انجام بدهد به صورت ذکرشده انجام دادند گفت ما فوراً خرگوش را تحویل گرفیتم سنگررا تیرباران کردیم وازمیدان محرکه دورشدیم نظامیان بیدارشدن  شروع به تیراندازی کردند ما فاصله گرفته بودیم ودورشدیم اما همین جریان باعث شروع جنگ عمومی شد همان شب خبرریسد میداوود که ما شبی خون به ارتشیان زدیم اسلحه ومهمات به غنیمت گرفتیم تا صبح روزبعد اکثرتیراندازان ممبینی آمدند ووارد عرصه جنگ شدن وبا قدرت جنگیدن تقریاً ارتشیان داشتن عقب نشینی می کردند روزبعد تعدادی از حضرات بهمئی گرمسیر بخصوص خاجمیرها وارد صحنه جنگ شدن اما ممبینیها درخط جلوبودند وسایرطوایف درخط دوم ممبینیها همه فداکاری وجان فشانی کردند محکم واستوار جنگیدن واقعیت این است که درهرمیدان وصحنه ای همه یکسان وبرابرنیستند وعمل نمی کنند اما بنده وارد جزعیات وتفکیک عملیات طوایف وشخصتهای ایل ممبیبنی درآن جنگ نمی شوم چون به عملکرد همه آنهاارج می نهم ومحترم می شمارم ودر سوابق و تاریخ ایلات عشایرکتمردیده شدجماعتی نه چندان زیاد با سلاح ومهمات کم وقدیمی درمحلی نه کوهستانی صعبلعبوربا ارتش شاهنشاهی بجنگد وباکمترین تلفات وضایعات ارتش راشکست بدهد وبرآن پیروزکامل شود گفتند زمان جنگ ممبینیها درخط مقدم جنگ بودند وجلوارتشیان رامحکم سد کرده بودند تا اینکه شخصی بنام بختیارپسربرادرابولقاسم خان واسطه خاتمه جنگ شد ازتهران حکم ومائموریت میانجیگری میان دوطرف را گرفته بود ارتشیان ازبالادست به آنها ابلاغ شده بود چون ازبسته گان نزدیک محلیها وبختیاری بود

وی را برای میاجیگری قبول کردند پیشنهاد آتش بس داد دوطرف پزیرفتند ارتشیان درحال تخلیه مواضع خود وعقب نشینی بودند حضرات بهمئی برای خوار باراسلحه ومهمات به جایگاه نخست ارتشیان که هنوز تعدادکمی نظامی درآن محل بود حمله کردند وشروع به جمع آوری  خواربارکردند یک نفرنظامی که تا آن زمان درسنگرموضع گرفته بود ومراقب پسمانده ارتشیان بود تا خودشان را ازصحنه میدان بیرون بکشند وقتی مشاهده کرد حضرات بهمئی با نظامیان درگیرمی شوند واگرچیزی دردست دارند ازآنها می گیرند اقدام به تیراندازی کرد وچندنفری ازآنها زد بهمئیها که بیرون سنگربودند ومشغول جمع آوری اساسیه بودند فرصت دفاع ازخود نداشتند مرحوم مشهدی حسن گودرزی که هنوزدرسنگراستقرارداشت وتیرانداز بسیارماهروضبردست بود به پیشنهاد مرحوم ملا محمدطاهرآن نظامی را هدف گرفت وازپای درآورد وحضرات بهمئی ازشرآن ارتشی نجات یافتند البته مردان شجاع تیراندازجنگجووبزرگی ازایل ممبینی اعم ازپشت گچ زیرگچ درطول تاریخ وجود داشته ودارد واگرتاریخ رامطالعه کنید درمی یابید که بزرگان وسرداران ممبینی درتمام صحنها مناقشات ملی وکشوری پیشروواثرگذاربودند درجنگ دشت شیر سرداران وشجاعان بسیاری وارد عرصه جنگ شدند ومردانه جنگیدن واثرات رشاد ت دلیری و نمونه کاری زیادی برجای گذاشتن اما به دلیل تعدد وبسیاربودن ازنام بردن یکایک آنها معذ ورم زیرا خوف ازآن دارم بعلت اطلاعا ت غیره حضوری بنده شخص یا اشخاصی ازقلم بیفد یا آنطورکه شایسته هرشخصی با شد توضیحات لازم را نتوان اراعه داد ونقل قولهای شاهدان عینی جنگ را بنده آن زمان یاد داشت نکردم وسرداران جنگ دشت شیرهمه ازدنیا رفتند واطلاعات گرفتن اکنون ازآنها محروم شدیم مرحوم حاج محمدباقردرجنگ دشت شیر ترکش خمپاره به ایشان اصابت کرد مجروح شد وجانبازجنگ دشت شیر گردید وبا همکاری برادرکوچکترش مرحوم مشهدی محمد زکی که ازقدرت جسمی خوبی برخورداربود توانستند اسلحه ومهات زیادی به غنیمت بیاورند ÷ بخش ششم =  ازفصل سوم ÷ جماعت ایل ممبینی درطول تاریخ گرفتارودرگیر جنگهای داخل خود وخارج ازممبینیها بودوخسارتهای جانی ومالی زیادی متحمل گردید به جنگها وبرادرکشیهای داخلی هیچ اشاره ای نمی کنم زیرا دوست ندارم اشتباههات وبرادرکشیهای گذشته را یاد آورشوم وبه وسیله من به نسلهای آینده انتقال پیدا کند وبه یاد آیندگان بیاورم چون شخص بنده ازآن قضا یا وجریانات تعسف می خورم ومتئاثر می شوم نمی خواهم نسلهای آینده آن جریانات را بدانند یا حد اقل به وسیله من به آنها انتقال داده شود ÷ اما چون راجع به جنگهای بهمئها وممببینها بهمئیها گفتند نوشتند وکتاب کردند وحقیقت راهم کامل اراعه ندادند واطلاعا ت درست وصحیح منتشرنکردند آنچه گفتند اکثراً ازروی تائصب غرض وخلاف حقیقت می باشد زیرا درطرح هرموضوع و جریانی هم خودشان را صاحب حق وهم پیروز هرجنگ ومیدانی معرفی کردندکه اینطورنیست وحقیقت ندارد برای روشن کردن حقایق لازم است به نکات زیراشاره شود ÷ برای اثبات دروغ گفتن آنها همین بس چرا به جنگ بالیاواشاره نکردند ÷ اشتباه گرفته نشود منظورازجنگ بالیاو جنگ زمان جعفرخان ومحسن خان فرزندان خلیل خان می باشد ممبینیها وبهمئیها به دلیل همسایگی درطول تاریخ جنگ دعوا وبرخوردهای زیادی داشته اند وانسانهای زیادی بین دوطرف کشته شد اگربخواهیم به یکایک آن مناقشات ودرگیریها اشاره ای داشته باشیم وقت زیادی می طلبد دراینجا فقط به چهار جنگ بزرگ گفته می شود  ÷ جنگ اول÷ ممبینیها به هر علت مدت زیادی درمنگار خاک فعلی بهمئی ساکن  بودند علاوه از درختان طبیعی اقدام به کاشت درخت اعیا ع مواظبط ومراقبت ازهمه درختان می کردند درزمان محصول وباردهی باغات حضرات بهمئی طبق عادت همیشگی به محصولات ومیوه درختان دست برد زدند ومی دزدیدند بنا براین ممبینیها مجبورشدند برای حفاظت ازمیوه باغات نگهبان بگیرند حضرات علادینی ازنگهبانان اعتنا نکردند وبه اعمال دزدی باغات ادامه می داد ند ومیوه می چیندند نگهبانان باغ ممبینی به ناچارمسلحانه ازباغات موا ظبط می کردند دزدان علادینی مدام بکارمیوه چینی ادامه می دادند درآخرمیان دزدان ونگهبانان کاربه درگیری وزدخورد منجرمی شود وتعداد ی ازدزدان به قتل می رسند حضرات علادینی برای تلافی وانتقام شروع به تحقیق وبررسی وجمع آوری اطلاعا ت کرده اند تا ببینند به چه صورت می توانند انتقام بگیرند دونفرپسربچه نوجوان به میان جمعیت ممبینیها فرستادند تا خبربگیرند بخصوص جای خواب ملارحمان راشناسایی کنند بچها چند روزی درمیان ممبینیها وخانه ملا رحمان ماندند ملارحمان بزرگ وکلانتر ممبینیها بودمتوجه شد که این بچهای علادینی آمدن وماندشان درخانه او ودرآن زمان جنگ اختلاف وکشته شدن علادینها بی منظورنیست وسوع نیتی درکاراست به زنش گفت این دوبچه جاسوس هستند برای شناسایی واطلاعات آمدند حتماً چیزی ازما کشف کردند به دشمن گزارش می دهند ما درمعرض خطرقرارگرفتیم هردو آنهارابکش نابود شوند تا خبربرای دشمن انتقال ندهند زن ملارحمان ازروی دلسوزی یا ساده لوحی دستورملارحمان را اجرا نمی کند بچها راغذامی دهد وراهنمایشان می کند که خودشان را به بیماری نشان بدهند تاملارحمان باورکندبه آنها زهرداده شد وبرای نابود شدن آنها عملی دیگرانجام ندهد فوراً ازمنزل بیرونشان کرد وروانه به سوی قبیله خود ودشمنان ممبینیها شدند سالم به خانه وخانواده خود رسیدند وگزارشات واطلاعات لازم را به خصوص جای خواب ملارحمان رابه دشمن نشان دادند علادینیها طبق همان خبرونقشه گرفته شده ازدونفربچه جاسوس جای خواب ملا رحمان را پیدا کردند شبانه ایشان را به قتل رسانند با اینکه طبق شواهد وقرائن آن زمان ممبینیها ازعلادینیها قویتربودند ممبینیها اقدام به ترک منگارمی نمایند به این منظورکه قصد ضربه محکم وانتقامی سنگین داشته اند روایتی منقول است ممبینیها برای انتقامگیری حرکت کرده بودند شبانه به جایگاه دشمن که رسیدن تمام اهل خانه وخانواده دریک محل خواب بودند با رسیدن ممبینیها درمحل زن وبچها ازخواب بیدارشدن تقاضای عف وگذشت نمودند وقتی علادینها تسلیم شدن ممبینیها ازکشتن آنها گذشت کردند وبدون خونریزی به محل جایگاه خود برگشتند باغات ممبینیها در منگارماند وزمان محصول دهی می رفتند میوه درختان رامی چیندند واستفاده می کردند وعلادینها دیگربه سراغ باغات نمی رفتند ولی چون به منطقه صحرا وزمینهای آبی آمده بودند دیگربه صرفه نبود مجدداً به منگار برگردندودرمناطق طلاوردیمه سرحدی ومحلهای دیگرماندگار شدن پس ازقضیه منگار جنگ دوم رخ می دهد که آن معادلات وارتبا تاط ممبینیها با منگاردیگرقطع می شود ÷ ÷ جنگ دوم یا جنگ دیمه سرحدی درمورد این جنگ دوروایت منقول است روایت اول اینکه آن جنگ درزمان خلیل خان رخ داد وتاآن زمان بهمئی مالیات رابه بختیاری پرداخت می کرد بهمئی ازدادن مالیات به بختیاری خود داری کرد بختیاریها برای گرفتن مالیات وتسلیم نمودن بهمئی تصمیم جنگ با بهمئی می گیرند وایلات جا نکی را همراه خود می نمایند وبعلت وقوع جنگ منگارازقبل ونگرانی ممبینیها ازبهمئی با بختیاریها اتلاف وتبانی می کنند وفرمانده عملیات جنگ ممبینیها بودند روایت دیگرنقل قول است که مهاجم بهمئی بود ازکوه به صحراآمد وقصد تجاوزوگرفتن آب خاک ممبینی وجانکی راداشته این روا یت صحیح تربه نظرمی رسد زیرا معلوم است که بهمئی محاجم بود چون جنگ درصحرا وخاک جانکی آغازگردید من درجای دیگرروایت اولی راذکرکردم اما تصحیح می شود این روایت درست است خلاصه جنگ درصحرای طلاور ودیمه سرحدی رخ داد افراد برجسته ای همانند ملاعلیحسین ممبینی وحسن پسرخلیل خان درآن جنگ کشته شدن وبهمئی به کوه وجنگل برگشت داده شد ودرجای اولی خود ماندگارشد÷ بعد ازجنگ دوم ومردن خلیل خان توسط فرزندان او بنامهای محسن وجعفرهردوخان به قصد تجاوزواشغال ملک خاک ممبینی وجانکی جنگ سوم یا جنگ بالیاوبه وقوع پیوسط ÷ جنگی که هیچ وقت بهمئی نامی ازآن نمی برد ودرکتابشان هم ذکرنکردند ÷ این جنگ بعد ازجنگ تلاورودیمه سرحدی که بوسیله خلیل خان رخ داده بود جنگ بالیاو توسط فرزندان وی بنامهای جعفرخان ومحسن خان بعلت عدم شناخت خود و توانا یهای طرف مقابل بقصد تجاوزوتصرف تمام سرزمین واملاک ممبینیها وسایرطوایف جانکی درنقطعی بنام بالیاوازخاک ممبینی تهاجم بهمئی آغازشد ممبینیها به جلوشتافتند راه ورود به سرزمین خود را برآنهابستند سایرطوایف جانکی خود رابه صحنه جنگ رساندند جنگ آغازشد طبق اسناد وروایات تعداد هفتاد نفر70ازبهمئی درآن جنگ کشته شدن وشکست سختی به بهمئی داده شد وآنها یکه جان به دربردند به کوه وبیابان جایگاه نخست خود پناه برده اند این جنگ باعث شکستی سخت برای بهمئی و غرورممبینیها گردید مدتی بهمئی دررکود وانزوا بسرمی برد ÷ این اشعار درخصوص جنگ بالیاوسروده شد ÷ جر گهرس وبالیاو خدا بپرهیز÷÷کجکلاح سی تاش زید بس منه کهه ریز÷ کجکلاح زونی شنا نشت وگینه ÷ محسین خان ایزد وسر جعفر وسینه ÷ یا خدا یا شاه مونگشت یا جد هادی ÷ محسین خان یقه ش درد حی زد به وایی ÷ کجکلاح شسبو به دست سوارنیله ÷ تا رسید وبالیاومحسن درایره ÷ خوم کلواردوکلوجلفه خوش آواز÷ چول کردم بهمئی رفت زیر شیراز ÷ کج کلاه آقا میرزاخان پسرعلیرضا خان خان جانکی بود = تا اینکه اتفا قات بعدی زمینه سازجنگ چهارم و این جنگ باعث شکست ممبینیها می شود ÷ جنگ چهارم یا جنگ کلسیروچهاردره ÷ علت آن جنگ دختری ازبهمئی زن شخصی ممبینی ساکن تیغن بود میان آن مرد و زن اختلاف ایجاد می شود به اصطلاح محلی زن ازشوهرقهرکرده خانه وخانواده را ترک می کند وپیش خانواده پدری خود می رود با آنکه آن زمان طلاق خواستن وجدائی زن وشوهرکاری بسیارآسان وسریع بود امابه دلیل اینکه حضرات همیشه دنبال این بودند هرمسئله جزعی راموردسوع استفاده مالی قراربدهند این  قضیه را هم بهانه ودلک دست قراردادند احشام وحیوانات شخص دیگری را به غارت برده اند حضرات تیغنی برای بازپس گیری احشام خودبهمئیها را مورد تعقیب قراردادند آنهایکه احشام ممبینهارابه غارت برده بودند به کوه رفتند وممبینیها دسترسی به آنها پیدا نکردند درعوض به تلافی احشام خود احشام شخص دیگری که ازبسته گان آنها بود خواستن گله اورابه گروگان بیاورند ازاین تصمیم هم موفق نشدن برگشتند به محل سکونت خود وفرارخوان کمک طایفی کردند آن زمان ایل ممبینی دوقسمت بود پشت گچ وزیرگچ چون هرکدام دارای سرپرست وکلانترجداازهمدیگربودند ممبینیها پس ازشور ومشورت تصمیم گرفتند به علادینیها حمله کنند ممبینیها هنوزهوای جنگ بالیاورادرسرداشتند وبا کمال غروروبی احتیاطی وارد عرصه جنگ با بهمئی شدند محمود خان کیانی خان طوایف جانکی به سفررفته بود ودرمحل نبود که سایرطوایف جانکی را با ممبینیها همراه نماید ممبینی به تنهایی وارد جنگ شد بهمئیها آنهایکه درصحرا چهاردره وآب گرمک وکوه گردکی بودند آن محلها را ترک کردند وبه پشت کوه بنگشتان رفتند ممبینیها ازنظرسلاح ومهمات ازبهمئیها مجهزترو برتری داشتندعلادینها راازکوه بنگشتان راندند وتعقیب می کردند همانطورکه ازقبل عرض شد آن زمان ممبینیها دودسته ای بودند سردسته دسته اول که جلوتربودند ازسرگروه دسته دومی درخواست مهمات کرد که باعدم تحقق تقاضای خود مواجه شد وی ازروی جهل وعصبانیت با بهمئیها ارتباط برقرارمی کند وبا تبانی وهماهنگی دشمن وبدون اطلاع خبربه افراد خودی که درخط بعدی مستقربودند صحنه رارها کردند بهمئیها ازموقعیت استفاده کرده دسته دوم ممبینیها راغافل گیر کردند وتعداد چهارده نفر14ازشجاعان وتیراندازان ممبینی به قتل می رسند وممبینیها دراین جنگ شکست خوردند مدتهای طولانی ارتباط ممبینی وبهمئی قطع بود وهیچ رفت آمدی برقرارنبود ممبینیها مدام بطورشبانه روزدرکمین بهمئیها بودند هرگاه فرصت می یافتند برای انتقام ازآنها می کشتند به صورت تاکتیکی وچریکی تعدادزیادی ازبهمئی کشته شد وهمیشه جنگ گریزها ادامه داشت تا اینکه سا ل 1316 بعلت دزدی وایجاد مزاحمت برای اکتشاف کنندگان نفت حضرات بهمئی ازطرف دولت وقت مورد تعقیب قرار می گیرند به علت عدم حضورومعرفی خود به ماًموران دولتی یاغی می شوند دولت وقت برای تسلیم وسرکوب آنها نظامی به منطقه اعزام می کند ازایلات وطوایف همجوارچریک محلی معین کرد بیشترچریکها ازایلات بیراحمدی بودند ایلات جانکی بخصوص ممبینیها وحتی طایفه خلیلی وخان آنها ازجمله چریها بودند همه طوایف نام برده میلً واختیارً ویا اجبارً برای تسلیم کردن یاغیان بهمئی با نظامیان دولتی همکاری می کردند تا اینکه حلقعه محا صره برشورشیان تنگ گردید ومجبورشدن برای دوری ازتیررس تعقیب کننده ها به پشت کوه گردکی وسولک پهناه ببرند اینجا باید راه آمد رفت وتهیه وتائمین تدارکات وآزوقه وخوراک درخاک وراههای مواصلاتی ممبینیها باید انجام می گرفت ممبینیها راجع به جنگ چهاردره یا کلسیربا حضرات بهمئی خصومت ودشمنی داشتن با کمال قساوت وبی رحمی موقعیت را غنیمت شمردن وسختترین برخورد با بهمئی اهمال کردند وباعث شکست وتسلیم شدن بهمئی شدن و بعد ازتسلیم شدن بهمئیها  که دستگیرشدن آنها به تعداد کشته های ممبینی درجنگ کلسیروچهاردره ازافراد شاخص بهمئی جدا کرده وبه رگباربستن واعدام نمودن این رفتارممبینیها برای شخص بنده حقیرنگارنده موضوع قابل قبول نیست وازاین عمل بی رحمانه وانتقام جویانه نگران خاطرو ناراحت وجداً تئسف می خورم اولنً جنایت را نباید باجنایت پاسخ داد دوم کسی که شکست خورد تسلیم گردید مظلوم واقع شد باید به آن رحم وگذشت کرد وبه آن ترحم ومحبت نمود اما متعسفانه انسانها درموقع عصبانیت وانتقام عطوفت وگذشت رافراموش می کنند هدف ازنگارش این مطلب برای گفتن وروشن کردن حقایق است زیرابرخی حقیقت را انکارکردند واحساسات بعضیها را جریه دارنمودند تاریخ است باید حقیقت داشته باشد تعریف وزیاده گوی معلوم می شود ÷   من چقدرشب بار کنم روزکس نبینم  ÷ ممبینی کهنه دشمن افتاد کمینم ÷ چون ازنظرزمانی فاصله زیادی سپری نگردید اکثرمردم حقایق را می دانند هرعملکردی که شایسته نیست وتعریفی ندارد ماباید ببینیم عقل منطق وعلم چه می گوید خوانندگان محترم فکرنکنند بنده ازنشراین مطلب خوشم می آید ولذت می برم نه خیرباورکنید بسیارنارا حتم وغصه می خورم که چرا انسانها با هم دوست رفیق وخیرخواه همدیگرنباشند آیا باتفاهم وتعامل زندگی راحت ترولذت بخش ترنیست خوب بود انسانها ازحیوانات و جاندوران آنهم جاندوران وحشی ودرنده گوشت خوار همنو دوستی را یاد می گرفتند آیا کجا دیده شد یا شنیده شد هرگروه ازجا ندوران درنده وحشی به جانهم بیفتند وهمدیگروهمنوع خود را لت پار کنند و بکشند یا بخاطرجا موقعیت ویا بهره مندی بیشترازمطامع دنیا به جان هم بیفتند وهمدیگر را لت پارو نابود کنند بنده چنین خوی وخصلتی دروجود هرفرد یا افرادیکه باشد محکوم می کنم وبه دور ازانصاف ووجدان آدمیت و عدالت می دانم لازم به یاد آوری است موارد ذکرشده مربوط به هیچ فرد گروه ویا طایفه وملت خاصی نمی باشد فقط وفقط به آنهایی صدق می کند ومرتبط است که ازکشتن انسانها خوشحال می شوند ولذت می برند شاید بگویید چرا بنده قسمتی ازچنین جریانات حوادث واتفاقاتی رانام برده ام ÷ آنکه من نوشتم برای روشن نمودن حقایق است زیرا آنهایکه قبلً نوشته اند حقیقت را درست نگفته اند والی بنده ازشنیدن وگفتن چنین اتفاقاتی متنفرهستم وحسرت می خورم ایل ممبینی حتی با سایر ایلات جانکی همانند زنگه ومکوندی هم جنگ دعوا وانسان کشی داشتند و میان آنها اتفاق افتاد با اینکه ممبینی ومکوندی ازیک نسب وریشه اند بازمیان آنها چنین اتفاقاتی رخ داد این مطلب توضیح داده خواهدشد اما به دلیل اینکه راجع به سایرایلات وجماعات  مطلبی به گذاف ندیده ام دراین خصوص هیچ مسئله واتفاقی را بخصوص راجع به اتفاقات میان ممبینی مکوندی وزنگنه مطرح و یاد آور نخواهم شد ÷ بخش هفتم 7از فصل سوم 3÷  اتفاق یا جنگ پنجم 5این جنگ واختلاف به سرپرستی خوانین بختیاری بود که بی مناسبت وانتقام گیری ازجنگ های قبلی نبود این جنگ که فرمانده آن خان طوایف جانکی وبا شرکت ودخالت همه طوایف جانکی بخصوص ممبینی به مقربهمئی وقلعه ممبی اتفاق افتاد و حمله  شد وبهمئی قادربه مقابله وجواب دهی نبود ازصحنه فرارمی کنند ممبی وقلعه ممبی توسط قشون جانکی بخصوص ممبینی غارت می شود وبهمئی دراین جنگ هم شکست می خورد رفته رفته زمان می گذرت اتفا قات بعدی و جنگ سال 1315و1316برای حضرات بهمئی پیش آمد که درآن جنگ مرحوم خداکرم خان وجمع زیادی ازسران بهمئی کشته می شوند عده ای زندانی می شوند تعدادی درزندان جان می سپارند یکی اززندانیان مرحوم کریم خان بود کریم خان سالم اززندان آزاد می شود به رسم وعرف محلی عشایری کریم خان جوان وباقیما نده خوانین آن خانواده بود با زن بزرگترخداکرم ازدواج می کند خداکرم خان دارای دو2همسربود زن جوانتردخترمرحوم حسین خان وخواهرمحمد علی خلیلی بود حضرات طایفه مهمدی بهمئی اصرارداشتند که باید زن دوم خداکرم را کریم خان بگیرد چون دیگرجانشین خداکرم خان کریم خان بود حسین خان فوت کرده بود محمدعلی خان به دلیل رفاقتی که با عبد اله خان ضرغا پور خان بیراحمدی داشت می خواست خواهرش بی بی فاطمه بیوه خداکرم خانرا به پسرعبداله خان بدهد مدتها طول کشید حضرات علادینی سماجت به خرج دادند آخرتوافق کردند مشروط به اینکه طایفه مهمدی وخوانین آن محمدعلی خان را به ایلبیگی قبول کنند تا محمدعلی خان از دادن خواهرش بی بی فاطمه به کریم خان موافقت کند این زد بندها ومعا ملات صورت گرفت وقراربراین شد عمل خواستگاری تکمیل گردید وبرای عروسی وازدواج تدارک برنامه ریزی شود اختلافات وخصومتها ی ممبینیها ومهمدیها روبه کاهش می رفت وارتباط هایی برقراربود کریم خان وطایفه مهمدی به شوق علاقه خوشحالی وخرسندی به این وصلت مجدد وهمچشمی وخود نمایی ازخیلی طوایف دعوت بعمل آوردند ممبینیها راهم دعوت کردند به جهت شرکت درمجلس عروسی و رفتن پیش محمدعلی خان ممبینیها دعوت مهمدیها راپزیرفتند درروزمعین برای حرکت با حضرات مهمدی همراه می شوند نرسید به محل خانه عروس محمدعلی خان با خبرمیشود که کریم خان ممبینیها را دعوت کرد وبه طرف منزل او دارند  می روند فوراً نفرفرستاد به جلوپیش کریم خان بعلت اینکه ممبینیها درجنگ قلعه وغارت ممبی شرکت داشتن وهنوزجریان حل وفصل نگردید نباید به خانه من بیایند کریم خان وحضرات مهمدی ازموضوع که فکرش رانکرده بودند دچارسردرگمی شدن که باید چکاربکنند نه میشد به ممبینیها بگویند برگردند ونه می توانستند به حرف خان عمل نکنند به هرصورت محمدعلی خان راقانع کردند ممبینیها به منزل ایشان بروند ودرجشن عروسی شرکت نمایند اما ممبینیها دیگرقبول نمی کردند به منزل خان بروند با خواهش واصرارمهمدیها ممبینیها هم قبول کردند درجشن عروسی که منزل خان برگزارمی شود شرکت نمایند محمدعلی خان وقتی حضورقطعی ممبینیها را درآن مراسم برایش حتمی شد بجهت نمایش جلو ممبینیها فرستاد سواران وتیراندازانی ازطایفه طیبی ÷ طیوی ÷ وتعدادی ازخانواده  کاید گیویی بیراحمدی آمدند به نظرخودشان آن سواران تیراندازدعوت شده رقیب ومانندی ندارند آمدند طبق برنامه ازپیش معین شده همه یکی پس ازدیگری اسلحه برداشت سواربراسب شد وبا دواندن اسب خود تیکه سنگی که بعنوان هدف ونشانه قرارداده بودند به سوی آن نشانه گیری می کردند تا به نفرآخررسید وهیچ کدام تیرش به هدف نشانه اصابت نکرد وهمه مردود شدند این نمایش وخود نمایی به اصطلاع خودشان قدرت  نمایی درحضورممبینیها بود تا ممبینیها راسرکوب کنند آنگاه سرداری ازایل غیورممبینی سلاح دردست گرفت پا به رکاب گذاشت ودستورداد نشانهای هدف را آنچه بودند به نصب ویک چهارم کوچک کنند سپس با دواندن اسب خود به اصطلاح قدیمیها غرغا چ کردن نشانه های هدف را یکی پس ازدیگری همه را با تیر برداشت وایل ممبینی رادرمیان سایرایلات وطوایف سربلند وقدرت وتوان ممبینی را به طرف مقابل نشان داد ایل ممبینی مردانی  شجاع کاردان دانا وسردارهرمیدانی  داشته ودارد  ÷ شعر= محراب خان بهداروند آمد به میدون ÷ محد طا هرقشون بده کاررفت به مردون == سوارون به طا ق ای یایند جلو ارتش = محتقی محمدعلی محبا قر تردست ==

مح طاهر به لامردان حسن به سنگر

÷  محتقی کرفرارمرز راه بست به لشگر  ÷سرچریک محباقرحسن کند  تیر  ÷ نظامی و دشت شیروابید زمین گیر÷÷÷محباقرشب خون نزن بل بگدردم ÷     دودستی تقدیم کنم برنوزردم    ÷÷÷÷                  محزکی محد علی دوقهرمانم ÷÷÷         دورمه قشون گرفت رسین به دادم  ÷÷÷  نظامی برگرد عقب طرف نه آنه÷ فکرنکن 6سال پیش چهل پلکونه = جنوبم بیراحمد است شمال هفت لنگ پهلوی با خمپاره بهم می کند جنگ = وقت رسید دستوربدم قشون در آید ایل من ممبینی است ازشاه زیاد است 

گذری کوتاه و خلاصه از تاریخچه ایل ممبینی

هرکس از اصل نسب خود غافل گردد …. یقیاٌ پایما ل و خورد گردد

تاجایی که مشخص گردید خانواده مبین یا ممبینی درمناطق شولستان و کهگیلویه بیراحمد حوزه استان  فارس ساکن و به کار کشاورزی آبی مشغول بودند و در همان محل زندگی میکردند به علت اختلاف با طایفه کشکولی ازایل قشقایی که هم مرزبودند = به هرعلت میان تیره بکش ممبینی وتیره جاوید مکوندی که این دوطایفه یک طرف واصالتٌ لرو هم طایفه وازایل کهن جاکی بودند وطرف دیگرطایفه کشکولی ترک قشقایی بود کار به جنگ وزدخورد گرائید ممبینی ومکوندی بعلت جنگ غرامت زیادی به  کشکولیها مدیون و بدهکارشندند مجبور به کوچ اختیاری یا اجباری میشوند محل سکونت خود را ترک کرده وبه سمت کوه نزد  تیره تامرادی در تنگی به نام تنگ تامراد درمیان یاسوج دهدشت و بابا  میدان در جنوب وغرب منطقه - سفیدار - آمدند از شواهد و قرائن پیدا است که ممبینی و تا مرادی فامیل نزدیک بوده اند کلمه ملا به تامرادیهای که ساکن آنجا هستند اطلاق است که یکی در ممسنی- شولستان - به کار کشاورزی مشغول بوده و دیگری در کوه به کار =

دامداری اشتغال داشت. به هر علت خانواده ممبینی ومکوندی نتوانستند در کوه تامراد بمانند مسیر ادامه مهاجرت آنها به سه 3 روایت متفاوت نقل شده است:

یک 1) چونکه تحت تعقیب بوده اند از راه کوهستانی به سمت سفیدارمدت زیادی در دهدشت وحومه آنجا سکونت کردند سپس به همراه سایرایلات کهگیلویه بلکه جلوترودرخط مقدم وارد جنگ با نادرشاه می شوند پس از شکست وتلفات زیاد درجنگ متفرق ومتواری می شوند آن محلها راترک کردند وازمسیر، منطقه دشت لاله ،حوزه طیبی لنده دشت بنار سر آسیاب حوزه یوسفی  و ممبی منطقه بهمئی سپس ممبینی در کوه منگشت در منطقه منگار ساکن ومکوندی مستقیم به جانکی آمدند نقل قول دوم

2) روایت دیگر اینکه چون ممبینیها کار و کسبشان زراعت آبی بود از تنگ تامراد به صحرا برگشتن از مسیر دهنو ، حسین آباد ، باشت ، ایستگاه به ایستگاه جلو آمدند مدتی در سردشت زیدون سکونت کردند سپس از سردشت به سمت بهبهان و کهگیلویه راهی حوزه بهمئی شدند تا کوه منگشت ودر منگار ساکن شدند.÷ روایت سوم  قضیه را طور دیگر نقل می کند گفته های  ایشان زیاد مستند به نظرنمی رسد هرچند نقل قول اول ودوم هم فاقد سند است سینه به سینه به ما رسیده است ÷ روایت سوم 3 بعد ازشکست و کشته ها وتلفات زیاد ازجنگ با نادرشاه  به همراه ایل مکوندی به اجبار تبعید و اول قراربود به  زرند کرمان تبعید شوند برای انجام حکم تبعید تحویل محمدخان چاوشلوشدند آنهایکه توان جنگیدن داشتن به اجباروارد ارتش نادرکردند وبقیه افراد اعم ازمرد وزن پیروکودک برای کوچ وتبعید ازدهدشت از روزدوم آذرماه سال 1112 به سوی اصفهان آغازگردید واین پیمایش وپیاده روی ازدهدشت تا اصفهان 88 شبانه روزبه طول انجامید ودرتاریخ بیستم اسفند سال 1112 درروستای فریدن آن زمان وشهرفریدون امروز تحویل رشید خان کیانرسی شدند اجرای حکم تبعید درفصل سرما وزمستان وعبورازمحلها ومناطق کوهستانی وصعلبعوروسخت وبا نبود یا کم بود امکانات آذوقه وخوراکی وتحت اسارت بودن اعمال میشد و هرچه از ذلت ومشقت آنها ذکرشود کم است وتعداد زیادی ازآنها دربین راه فوت کردند همان طورکه ذکرشد اول قراربود به  زرند کرمان تبعید شوند به هر عللی آن شخص که این مائموریت را برعهده داشت از اعزام به کرمان انجام نداد سپس به اصفهان وروستای فریدن تبعید شدند وتحویل رشید خان کیانرسی گردیدند = چند قطعه شعرکه مصداق صحت این موضوع است بیان می گردد= دوبیتیها = نی ترم مال به ونم به وارگه پاری =  حکم وابید زنادرشاه ایل مال به باری =  نی ترم صحرا برم به سیل گلگشت =  آمدم به لردگون دل ماند به دهدشت =  نشینم سایه بید آب من جو =  یا دهدشت یا پلی وا دیل وآرو= این چند دوبیتی نشانگرصحت موضوع هست اما چند سئوال مطرح می باشد که در جای خود بیان می گردد = نظریه نگارنده اینکه افراد تبعید شده ازکهگیلویه به اصفهان تعداد زیادی ازآنها مسن سال یا میان سال بودند ومدت تبعید وسکونت آنها درمناطق اصفهان ازسال 1112 تا سال 1172 نزدیک به 60 سال ادامه داشت با توجه به عمرمحدود انسانها همه یا اکثر اشخاص تبعید شده باید ازدنیا رفته باشند یا ازتوان جسمی بعلت کهولت سن برای جا بجای محروم شده باشند پس آنهائکه اصفهان را بسوی جانکی گرمسیرفعلی ترک کردند باید نسل بعدی یا کودکان زمان تبعید بوده باشند = سئوال دوم 2 راوی اینطورنقل نمودند مرحوم رشید خان کیانرسی وعلیمراد خان برسراراضی اختلاف پیدا کردند رشید خان با قهرونگرانی ازرقیب خود علیمراد خان به همراه دوستان خانواده تعدادی ازجماعت کیانرسی که با ایشان هم پیمان بودند همانند برون کهوایی وطوایف جانکی شامل مکوندی وممبینی گتوندی بتوندی کرایی راهدار وغیره ازاصفهان به طرف خوزستان مهاجرت کردند تا درمناطقی ازخوزستان ساکن شوند با طی مصافتی زیاد که به دهدذ رسیدن جماعت شیرعالی جلوآنهارا گرفتندوازعبورآنها به سمت گرمسیرات ممانعت کردند ومدت زیادی درمحدوده دهدذ متوقف شدند تا رشید خان بعلت مسن بودن وپسرش حبیب اله خان بعلت ضربه لغت اسب هردو دردهدذ ازدنیا رفتند دوران خانی به علی خان پسرحبیب اله خان رسید حتی علی خان پس ازمذاکره وفرستان شخصیتهایی برای سازش وگرفتن راهی برای عبور حاضرشد به شیرالیها باج بدهد واجازه عبوربگیرد وبه دور ازحوزه شیرعالیها سکونت نمایند اما شیرعالیها این پیشنهاد وباج گیری را درقبابل اجازه عبوررد نمودند قبول نکردند درنهایت جریان به زدخورد و جنگ انجامید ومنجربه شکست شیرعا لیها گردید وشیرعا لیها ازحوزه تحت تصرف خود بیرون رانده شدند اینجا سئوالی مطرح است نقل کننده موضوع بیان داشته آن زمان شیرعالیها مناطق شهرستانهای ایذه باغملک هفتکل به طورکامل وقسمتهایی ازشهرستانهای مسجدسلیمان شوشتر ورامهرمز دراختیارایل شیرعالی بود برای بنده حقیرنگارنده مطلب جای سئوال تحقیق وپژوهش دارد آیا جمعیت آن زمان شیرعا لیها چه تعداد ومقداربود که این همه سرزمین ومناطق را پوشش می داد وازآن استفاده وبهره برداری می کردند وتوان قدرت آنرا داشتند مدت زیادی دربرابرایلات بختیاری کیانرسی وطوایف جانکی مقاومت وپایداری نمایند آثاروبقایا ی آن جماعت شیرعالی که نسل امروزباشند ازنظرکمی با جمعیت آن زمان که تعریف شده مطابقت ندارد وگواهی برصحت موضوع نمی باشد پس جای بررسی وتحقیق دارد ازطرف دیگر شیرعالیها هم طایفه ای همانند بهمعی طیبی ویوسفی ازنظرجمعیت بودند به صورتیکه تعریف شد جای سئوال دارد =  سئوال سوم با اینکه صحت این بحث روشن ومشهود است که ممبینیها مدت زیادی درمنطقه منگارکوه مونگشت ساکن بودند بعدها به منطقه معروف به پشت گچ آمدند به مرور وبه تدریج وارد میداود شدند اینکه ممبینیها کلً وتمامنً برگشت از اصفهان مستقیم به میداود آمدند صحت ندارد = چهارم 4 =  نظره نگارنده 1 اینکه ایلات جانکی اعم ازگرمسیر وسردسیرهمه ازایل کهن جاکی می باشند وجایگاه اولی آنها منطقه شولستان ازکهگیلویه وبیراحمد فارس تا دشتستان بوشهر بوده است شکی نیست که بعلت جنگ با نادرشاه وشکست وتبعید ازکهگیلویه به اصفهان ازدلایل وقرائن پیداست تمام اشخاص تبعید شده ازکهگیلویه تماماً به اصفهان نرسیدند به علل مختلف تعدادی ازآنها بین راه ماندند ویا فوت کردند ازجمله ممبینیها تعدادی درمنطقه منگارماندند وآن تعداد که به اصفهان رفتند عده ای درمناطق سردسیرشامل فلارد لردگان سوسن وغیره ساکن شدن ومابقی  که به جانکی گرمسیربرگشتند با آنها که ازقبل اینجا سکونت کرده بودند درهم ادغام شدند و به مناطق جانکی آمدند وتعداد زیادی درمناطق لردگان فلارد معروف به جانکی سردسیروسوسن ایذه ماندگارشدن ÷ کلمه جانکی برگرفته ازجاکی است بقیه عنوانها همانند جوانکی وغیره متئاثرازنام جاکی می باشد عمده جمعیت آن زمان جانکی ممبینی ومکوندی بوده اند سایرطوایف ازلحاظ جماعت کمتربودند وقتی باهم متعهد شدند روی خود اسم جانکی گذاشتند که هم عنوانی ازنام جاکی برقرار باشد وهم اتحاد ویک پارچگی نام متعهد بودن سرزبانها باشد اینطورکه منطقه جانکی گرمسیر که ما می باشیم اسماً ورسماً مرسوم ومعروف به خاک  جانکی است هیچ نقطه ومکانی که آن سرزمین مختص وخاص جانکی باشد نیست – جانکی سردسیربا همین عنوان معروف است

بنام جانکی مرسوم نیست بنا براین معلوم است که پایه وتشکیل دهنده عنوان جانکی ممبینی ومکوندی بوده است = اما به طوریکه ازشهواهد وقرائن پیداست دشمنی وکینه ورزی کشکولیها ازترک قشقایی با ایلات جانکی معلوم است به دلیلی که قرنها بعد ازاینکه طوایف جانکی ازمنطقه شولستان وکهگیلویه مهاجرت کردند وبه حوزه بختیاری آمدند ترکهای کشکولی نسبت به آنها کینه وعداوت داشتند ودرتعقیب آنها بودند با این دلیل که به سال 1257 ایل قشفایی بخصوص تیرهای کشکولی به تمام نقات جانکی اعم ازسرد سیر وگرمسیرات ازفلارد خان میرزا روستاههای مال خلیفه کال واری ده نکی ازییلاق ومناطق گرمسیرهفتکل وحومه به اها لی جانکی و مکوند حمله کردند وتعداد شش نفر زن کود ومرد ازمکوند کشتند وتا توانستند اموال مکوند را بغارت بردند مکوند یها دونفرازکشکولی را کشتند یک نفر مجروح کرده به اسارت گرفتند مکوندیها غافل گیرشدند وازکشکولیها خسارت دیدند با این جسارت وتهاجم کهشکولی که درحوزه بختیاری انجام داد اما هیچگونه واکونشی وعکسل عملی ازسوی ایلخانی وطوایف بختیاری صورت نگرفت حضرات مکوندی به فرهاد میرزا فرمان فرما حاکم فارس وخان لرمیرزا حاکم بهبهان شکایت کردند وهم به حکومت مرکزی تهران دادخواهی کردند اما هیچ کدام از مسئولین وقت به دادخواست جانکیها رسیدگی نکردند ودریافت حقوق حضرات مکوندی ازراه مسالمت آمیزمیسرنشد حق خود را پس بگیرندوهم حاکم بختیاری وهم حاکمان فارس وبهبهان ازحقوق ایلات جانکی طرفداری وحمایت نکردند تا اینکه مکوندیها یک سال بعد سال 1258تصمیم گرفتند شخصً اقدام کنند تعداد 29نفرازافراد زبده سوارتیراندازوشجاع ازتیرهای مکوندی بفرماندهی اسفندیارخان کیانی که ازطریق خانواده محمدتقی خان گویا نسبت نسبی با مکوندیها  داشت فصل زمستان که ایل کشکولی به گرمسیرات آمدند ازهفتکل حرکت ودرصحرای میشان وصفدربیگ به کشکولیها حمله کردند تعداد زیادی ازرمحمها ازقبیل اسب و قاطرازکشکولی بغارت آوردند کشکولیها بدفاع برخاستند مکوندیها را تعقیب نمودند دربین راه دو باربا هم درگیروزدخورد کردند اما مکوندیها هرمرتبه آنها را شکست داده وبه عقب می برگشت می دادند وغارت را سالم به هفتکل رسانند اما اینکه درآن جریان ممبینیها چه قدردخالت داشتند ویا درگیرشدند یا خیرسندی دردست نیست = اما ازقرائن پیداست چون نه سالها بلکه قرنها بعد ازجنگ ایلات جانکی با طوایف کشکولی ومهاجرت جانکیها ازحوزه فارس وآمدن به منطقه بختیاری با فاصله بسیاردوروگذشت قرنها زمان ووفات افراد ز مان جنگ وفراموش نکردن آن صحنه ورخ داد توسط نسلهای که بعداً بدنیا آمدند نوه ها ونبیره ها ومدام به یاد نسلهای آینده آوردن وبفکرانتقام گرفتن وکوچ ایلات جانکی ازمنطقه فارس وبی تفاوتی حاکمان فارس بهبهان کهگیلویه وبختیاری ازتهاجم قشقایها به ایلات جانکی نشان ازآن است که جانکیها زمان جنگ با کشکولی ضربی سخت و سنگین به کشکولیها وارد نموده اند وجانکیها بدهکاری زیادی به کشکولی ها داشتند جهت یاد آوری باید عرض شود منطقه شولستان شامل ممسنی ونورآباد اکنون هم جزع استان فارس می باشند هم اکنون ترکهای زیادی دراستان کهگیلویه وبیراحمد می باشند ایل کهشکولی ازقوم قشقایی چهل سه طایفه وتیره است که بیست دوطایفه آن لر وبیست یک طایفه آن ترک می باشند ازقراعن پیداست که کهشکولیها کلی ازخاک وجمعیت لرها را به تصرف درآوردند = نویسنده اظهان می دارد شاید مطالب کتاب کلً پیوسته نباشد وتناقض داشته باشد علت این است مطالب واطلاعات از کتوب ومنابع مختلف جمع آوری گردید برخی با هم مغایرت دارند وبه دلیل عدم ابزاروامکانات تشخیصی وعدم کشف صحت وحقیقت همه مطالب را نگارنده مجبوراست مطالب مشابه که حقیقت کدام محکمتر ومعتبرتراست میسرنشد همه را ذکرنماید ودرتلاش برای کشف حقیقت می باشد به محض توفیق اصلاح می گردد انشااله تعالی

چون این بعد مسافت را پیاده پیمودند و گاهی به کسب کار هم مشغول می شدند مهاجرت آنها به صورت رفت وبرگشت چقدر طول کشید دقیقأ مشخص نیست. اما خانواده ملا تا مراد کلاً مهاجرت نکردند تعدادی از آنها در همان محل سکونت ماندند و عده ای که ممبینها را  همراهی می کردند تا مدتی با آنهایی که در محل قبلی مانده بودند در ارتباط و رفت و آمد بودند و هم اکنون افرادی به  نام طایفه تامرادی در کوه و تنگ تامراد بین یاسوج و بابامیدان غرب جاده یاسوج حومه  سفیدار- ساکن هستند و تعدادی از آنها به شهرها و روستاهای اطراف مهاجرت کردند بطوریکه معلوم است  قرنها بعد از مهاجرت ممبینیهااز آن منطقه  تامرادیهاایلی قوی واستوار در آن مناطق بودند به دلیلی که  سال 9÷7 130÷ با رضا شاه پهلوی جنگیدند وآن درگیری منجر به شکست ارتش پهلوی شد  =  دراینجا لازم است نظرات ونوشته هایی بجا مانده از مورخین پیشین را ذکرویاد آوری نمایم وتا رسیدن به صحت حقیقت قضاوت آنرا به  خوانندگان محترم واگذارشود = 1 مولف فارسنامه ناصری میرزا حسن حسینی ایل جاکی را به دوقسمت ذکر وبعد به هشت قسمت تقسیم می نماید = چهاربنیچه ولیراوی = چهاربنیچه را متشکل ازایلات بیراحمد چرام دشمن زیاری ونوئیی قلم داد می نماید =  ولیراوی را به دو قسمت نام می برد لیراوی کوه و لیراوی دشت = لیراوی کوه را شامل بهمئی طیبی شیرعالی ویوسفی معرفی می کند = اما نامی ازطوایف لیراوی دشت ذکرنمی نماید = 2 ازطرف دیگر مشاهده می شود اولین کسیکه به فارسنامه ایراد می گیرد محمدعلی خان پرویزی می باشد درگفتگوبا احمد اقتداری می گویید چهاربنیچه کهگیلویه نویی چرام بی رحمه ودشمن زیاری بوده اند = وچهاربنیچه لیراوی = لیراوی باوی طیبی وبهمئی بود ه اند می بینیم به دوچهاربنیچه کهگیلویه وچهاربنیچه لیراوی اشاره کرده است = 3 اما نخستین پژوهشگری که درتقسیمات ایل جاکی تردید ورزید نویسنده تاریخ سیاسی کهگیلو یه سیدمصطفی تقوی مقدم بود می نویسد نویسنده فارسنامه منبع تقسیم بندی خود وهمچنین انشعاب جاکی را ذکرنکرده است ونویسندگان پس ازاو صرفاً به اتکا نوشته وی همین تقسیم بندی را نقل کرده اند به نظراینجانب تقسیم بندی مذکورجای بحث وبررسی دارد اما بنظرمی رسد دراین مورد مسائل بسیارمی توان مطرح کرد وباب پژوهش بازاست = 4 حمد اله مستوفی درتاریخ تاریخ گزیده صحفه 541 = سنیه 730= 734 ق  هشت صد سال قبل ازایل جاکی نام برده است = تاریخ عالم آرای امینی حدواً6 - 892 =  هرکدام به ایل لیراوی قلعه دیرآب وطایفه لیراوی بطورمستقل وبدون پیشوند وپسوند اشاره کرده اند = 5 سپس سند 8 106 ق نام چندین نفربا شهرت لیراوی درآن دیده می شود ولی کسی با شهرت جاکی درآن دیده نشد = هم این دلایل ومنابع تاریخی واولین منبع مستند موجود تا ریخ گزیده که این دوایل را دوایل جدا گانه نوشته است بهترین راهنمابرای نتیجه گیری اینکه بگویم ایل جاکی همیشه ازایل لیراوی جدا بوده است وچون بعد ازتاریخ گزیده ما فقط درمنتخب لتواریخ نطنزی 816 ق که با ملاحظه آن منبع نوشته شده و سپس در عا لم آرای عباسی نا می از ایل جا کی می بینیم و چون حوادثی که عالم آرای عباسی ازایل جاکی نقل می کند مربوط به اطراف بهبها ن نیست بلکه مربوط به اطراف دهدشت می با شد با این نشانه جغرافیایی احتمالً ایلات بیراحمد نوئی دشمن زیاری چرام برخی منشعب ازآن ایل وبرخی متحد با آن هستند اما درمورد تقسیما ت ایل لیراوی می توان این نظریه را با توجه به مطالبی که قبلً آوردیم مطرح کنیم = که ایل لیراوی از سال 550 ق تا 1068 ق ایلی جدا از ایل جاکی بوده است وانشعابات خاصی نداشته است فقط انشعاب کماوی لیراوی میانه سالهای 1200 – 1068 ق شعبات بهمئی طیبی یوسفی وشیرعالی بوجود آمد که هیچ نامی ازآنها درسند 1068 دیده نمی شود کم کم با نا م گذاری نام بزرگان خود روی مناطق تحت تصرف خود لیراوی به جزعیات دیگرتقسیم شده اند با این توصیف جدید نگارنده طوایف لرکهگیلویه را چهارایل بزرگ = لیراوی جاکی باوی وآقاجری بوده اند که به عقیده بنده آ قاجری باید ازطوایف مهاجر ترک مغول با شد باوی باید عرب باشد = لیراوی بردو قسم شده لیراوی دشت که درکتاب چاپ دوم خلیفه زاده شرح آن آمده است  ولیراوی کوه ولیراوی کوه شامل بهمئی طیبی شیرعالی یوسفی  لیراوی دشت به آنهایی گفته می شود که دردشت وروستاهای شهرستانهای دیلم گناوه وسایر نقاط استان بوشهر سکونت دارند ولیراوی کوه کسانی هستند که درمناطق کوهستانی لیراویی زندگی می کردند = به نوشته تاریخ گزیده حمدلاه مستوفی ازجمله ایلاتی که همراه آل فضلویه ازجمل سماق شام به لرستان بزرگ مهاجرت کردند ایل جانکی بود ودرزمان نابودی حکومت اتابکان لرستان بزرگ تمام ایلات کهگیلویه بنام جاکی یا جانکی خوانده می شدندو درنبردهای امیرتیمورگورکانی با قبایل لردرمنطقه شهرواسط بین دزفول ومندلی کنونی ازایل جانکی نام برده شد = میرزا حسن فسائی درکتاب فارسنامه ناصری که درتمام تقسیمات ایلی اززمان دوران صفویه تا دوره قاجاریه راشرح داده درصفحه 270 جد دوم فارس نامه می نویسد ازایلات کهگیویه ایل جانکی است واین ا یل دو قسم گشته است یکی را چهاربنیچه ودیگری را لیراوی گویند وچهاربنیچه را چهار ایل باشد بیراحمد نوئی دشمن زیاری چرام وهریک ازاین ایلات به چندین طایفه وتیره تقسیم شدند هرکدام محل ونقطه ای از این سرزمین را تصاحب کردند وبنام خود نام گذاری نمودند = اینکه ایل جاکی یا جانکی ریشه وسرچشمه آ ن درایالت کهگیلویه جزع استان فارس بوده شکی نیست با تحقیق وبررسیهای بعمل آمده خاک وحوزه جغرا فیایی وعرضی منا طق جانکی سردسیر شامل لردگان فلارد خا ن میرزا مال خلیفه غیره و حومه ومنطقه جانکی گرمسیر زمانی شوشتر بخشی ازایالت کهگیویه فارس بودمنابع تاریخی تائید میکند بعلت فراز ونشیبها وگاهی افزایش قدرت بختیاریها وعقب نشینی حاکمیت کهگیلویه مناطق مذکور تحت نفوذ وحاکمیت بختیاری قرار می گرفت بطوریکه میان حسینقلی خان م مئوسسه ایل خان بختیاری ومعتمدوله حاکم فارس که عموی ناصردین شاه بود و بین حاکم فارس وحاکم بختیاری برسرگرفتن مالیات جانکی سردسیر اختلاف ایجاد شد ایل خان بختیاری طی نامه حاکم فارس را تهدید می کند که اگرادعای خود را از مالیات جانکی سرد سیر کوتاه نکند با اعزام پنج هزار سوار بختیاری چنین وچنان می کند حاکم فارس عین نامه را برای شاه ارسال می کند شاه از قدرت وغرور خان بختیاری متوجه می شود وبا حسد وترس از قدرت روزافزون خان با طرح ونقشه بفکر ازمیان برداشتن خان می اندیشد وبناع به نوشته بعضی مورخین بختیاری سرانجام بهمین علت خان به قتل رسید   = شهرستان کتوند که قبلً بخشی از شوشتربود هم اکنون مستقل گردید با نام طایفه کتوند موسوم است طایفه های کتوند وبتوند درحوزه شوشتر واطراف آن می باشند این دوطایفه هردوجانکی وازایل کهن جاکی می باشند

اینکه برخی عنوانها تکراری ذکر می گردد دلیلش این است مناسبت پیش می آید که باید لحاظ شود مثل تامرادیها در سه قسمت وارد این متن شدند 1:

اصل واساس ما باتامرادیها یکی است.

2 .خانواده ای که زمان مهاجرت مبینیها با آنها همکاری و همراهی جدی و صمیمی داشت معروف به تامراد بود.

3 .جد تامرادیهای ساکن منگنان تامراد سوم می باشد که در اصل تامرادیهای ساکن منگنان از نسل مبین هستند.

خلاصه معلوم نیست ممبینیها چقدر در منگار ساکن بودند و بعداً منگار را به سمت طلاور ، دیمه سرحدی و تازنگ  ترک کردند و در این محل ها ساکن شدند یادآوری می شود ممبینی ها زمانی که در منگار ساکن بودند به کاشت درخت و احداث باغ میوه جات اقدام کردند و رونقی در منطقه منگار به وجود آوردند که در زمان بار دهی باغ ها همسایگان به محصولات آنها دستبرد میزدند که همین سرقت و دزدی باعث جنگ وکشته شدن ملاح رحمان گردید.

روایتی نقل شده است که ممبینی ها همه فرزند شمشیر پسر مبین هستند که شمشیر دارای چهار پسر به نام های خلیل ، تامراد ، تاعلی و تاکلی بوده است که خلیل دارای دو پسر به نام های شمس الدین و مهمد بود

شمس الدین پدر حضرات از قبیل آقایان: رحمانی،کریمی دادگستر،اسدی، مسیحی که تعدادی از آنها با شهرت ممبینی معروف هستند.اینها اولاد ملا رحمان  هستند.

فرزندان رحمان عبارتند از  محسن و  صفی که اولادان آنها هم اکنون در منطقه میداوود ، تیغن ، منگنان و رامهرمز و عده ای در سایر نقاط کشور ساکن هستند.

فرزندان مهمد عبارتند:  محمد حسین(عیوضی) که مسکن اصلی آنها در سرحانی است ، شاه امیر مسکن اصلی آنها لاکم ، شمس آباد ، جولر ، کولر و غیره است  مومن زکی) مسکن اصلی آنها در گنبد ،مله و غیره است  محمد کلی که مسکن اصلی آنها در هپرو ، پشت کره و غیره است  محمد کاظم و صالح که مسکن اصلی آنها میداوود است

فرزندان مهمد از دومادر بودند: محمد حسین(عیوضی) ، شاه امیر( ،کله محمد رضایی)  مومن ( زکی) این چهار فرزند از یک مادر بوده اند.

محمد کاظم  و  صالح  این دو فرزند هم از یک مادر بوده اند.

اولاد و نسل مرحومان نامبرده درمناطق ذکر شده و سایرنقاط کشور ساکن هستند این توضیحات  فقط مربوط به اولاد خلیل است .

نسل واولاد سه پسر دیگر شمشیر بنامهای تامراد ، تاکلی ، تاعلی دراین متن نیامدند چون در این محل  سایت مقدور نیست و نیاز به برر سی بیشتردارد تحقیق وپژوهش در حال پیگیری است با حصول به نتیجه قطعی اعلام خواهد شد  بقیه افراد وطوایف ممبینهاکه نامبرده نشدند عبارتنداز 1 کربلایی 2 بهوند وگرمسیری 3 عالی نوری زمانی 4 پتکی 5 پیرمرادی 6 روچکی 7 دو دانگه 8 شهریاری 9گرجی 10 شیوخ امامزاده عبداله واا تامرادی 12 تاکلی 13 تاعلی 14 ابراهیم حمزه 15طلاوری  سه طایفه بنامهای تامراد تاعلی وتا کلی  به بروایتی از ارکان اول می باشند شیوخ چند قسمت هستند که باید تفکیک وتقسیمبندی شوند سادات میرساری وسادات موسوی ومنجزوری می باشند چون برخی این اتحاد پیوستگی وهمبستگی را نمی دانند یا قبول ندارند فعلً وارد جزعیات نمی شوم انشاا له در کتاب تذکره و تاریخ ممبینیها نام همه بطور مفصل و کامل توضیح داده خواهد شد وباید بگویم هر فرد وطایفه ای که تا حال بعنوان ممبینی شناخته شدند ممبینی هستند دلایل و استعدلال آن ذکر خواهد شد .

علت اصلی عدم شناسایی طوایف ممبینی به آسانی پراکند گی و گستر دگی ایل در مناطق شولستان - کهگیلو یه- ممسنی -و جانکی بوده و می با شد.که در طول زمان به سبب تغیر حکام خوانین وعدم سکونت ثابت ایلات وجماعات هم جا بجا می شدند ممبینیها به دلیل داشتن چهار مر کزیت ومحل سکونت مناطق شولستان شامل –ممسنی و- کهگیلویه- کوه مونگشت منگار- جانکی - مدام در رفت وآمد بودند = متعصفانه بعضیها  بعلت عدم صرف وقت کا فی و مطالعه دقیق اسناد وسوابق و تحلیل درست  با قضاوت عجولانه بسیاری را از نسب ممبینی خارج کردند بنده آن نظریه را رد می کنم که بدون تحلیل صحیح و صلاح ومصلحت ایل وعدم رعایت حرمت سایرین انجام شد، بسیاری را از ممبینی ترد کردند ،من با نظر آنهاموافق نیستم هر کس با اسم و شهرت ممبینی و متعهد به ممبینی بود ممبینی است ودر چهارچوب  ممبینی جای گرفت و در قالب ممبینی   می گنجد انشاله نام تمام افراد خانوارها تیره و طایفه ها با استناد به دلایل قرائن معتبر استدلال منطقی و مورد پسند واسناد مختلف متعدد و مستند درکتاب شجره و تاریخ ایل ممبینی و تامراد یهای سا کن در منقطه کهگیلویه و بیر احمد ذکر وآورده خواهد شد واحدی با نام و شهرت ممبینی از تاریخ ممبینی ترد نخواهدشد اگر تازمان تکمیل کتاب زنده ماندم.

نخورم نان که نرخ روز باشد ..... نشم تسلیم که درآن زور باشد

منم با حق ودر حق بمیرم ... نشاید که از دشمن گریزم

اگر دوشم نهند صد بار وخروار ... اگر چوب بهم زنند با کنده دار

هما ن هستم که باید بوده باشم....- مویم سرم برای هر کس نتراشم

اگر دارم کشندپایم به زنجیر... نخواهدبی جهت بکس نهم گیر

اولین طایفه ای از ممبینی ها که به میداوود آمد

ملا معصوم پسر ملا محمد رفیع پسر ملا صالح پسر ملاح مهمد پسر ملا خلیل پسر ملا شمشیر پسر ملا مبین ،ششمین نوه مبین چون دارای احشام و حیوانات زیادی بود  تازنگ و پشت گچ محل مناسبی برای او نبود و بفکر توسعه قلمرو جا و مکان افتاد اولین کسی از ممبینی بود که به میداوود آمد . با ورود ملامعصوم به میداوود نماینده حاکم کهگیلویه از حضور ایشان در میداوود مخالفت کرد. که میان ملا معصوم و نماینده حاکم در گیری رخ می دهد نماینده حکومت به دست ملا معصوم به قتل می رسد. گویا این اتفاق در سال 1171 شمسی در زمان حکومت کریم خان زند اتفاق می افتد . حاکم این منطقه شخصی به نام هیبت الله خان باوی ساکن در باشت بود -ایشان از عشیره آل بویه واصالتً عرب بود جوانی کم تجربه و تندخوی بود به همین دلیل کریم خان زند میرزا طاهر چهارمحالی را به عنوان دبیر و راهنمای ایشان منسوب کرد تا به اصطلاح مراقب خطاهای او باشد. به محض با خبر شدن خان باوی از قتل نماینده خود به دست شخصی عادی بسیار ناراحت و خشمگین شد و برای مجازات ملا معصوم با قشو نی از کهگیلویه که میرزا طاهر ایشان را همراهی میکرد به سمت میداوود حرکت کرد. ملا معصوم برای دفاع از خود تدبیری اندیشید و به هر وسیله ای با میرزا طاهر ارتباط برقرا ر می کند. گویا میرزا طاهر بخاطردست یابی به مقام وموقعیت هبیب الله خان باوی به فکر بهانه ای برای نابود کردن آن بود که با همکاری و تبانی ملا معصوم، هبیب الله خان نرسیده به میداوود به دستور میرزا طاهر به دست برادر میرزا طاهر به قتل میرسد و فرماندهی قشون را میرزا طاهر به دست میگیرد. میرزا طاهر برای طفره رفتن به بهانه گرفتن مالیات قتل خان باوی را به طایفه دیگری اعلام میکند اما صحت قضیه روشن بود. در آن زمان کریم خان مسافرت به آذربایجان رفته بود که خبر قتل خان باوی و توطئه میرزا طاهر به او  رسید. کریم خان فورأ دستور مجازات میرزا طاهر  را صادر کرد و عده ای را برای اجرای حکم خود به طرف میرزا طاهر حرکت داد اما میرزا طاهر که شخصی دانا و مکار بود مأمورین کریم خان را بطرف خود رام کرد (یادآوری میشود  که میرزا طاهر بعد از قتل خان باوی و آمدن به میداوود با ملا معصوم آشنا و دوست گردید و از سر تقصیر و جرم وی گذشت و امتیاز حکومتی به ایشان هم واگذار نمود میرزا طاهر بعد از رام کردن مأمورین کریم خان،به صادق خان برادر کریم خان در شیراز پناه برد و تقاضای عف و بخشش می نماید. صادق خان از سر تقصیر میرزا طاهر گذشت و خودش شخصأ حاکمیت کهگیلویه را به عهده گرفت. گرچه حکومت مرکزی به دست خانواده زند و نفر اول حکومت کریم خان زند بود امابختیاری ها تقریباً معاونت حکومت آن زمان را دارا بودند - با

 

اینکه اولین خان بهمئی  زکی خان بود به دلیل نسبت

خویشانوندی  با یکی از خوانین بختیاری به ایشان سمت خان بهمئی دادند و بهمئی را مستقل کردند که با مخالفت بزرگان طایفه مهمدی با زکی خان و معرفی خلیل برای خان طایفه مهمدی با اینکه خلیل خان حکم خانی خودش را از ایل خانی بختیاری گرفته بود اما به دلیل قوی تر بودن حاکمیت کهگیلویه با برخورداری از حمایت های کریم خان و حکومت مرکزی در فارس چون آن زمان استان کهگیو یه و بیراحمد مستقل نبود جزعی از ایالت فارس بود به همین دلیل بیشتر مورد توجه وحمایت حکومت مرکزی قرار می گرفت بهمئی تصمیم گرفت از بختیاری جدا شود و به کهگیلو یه بپیونداز پرداخت مالیات به  خان بختیاری خودداری کرد خان وقت تصمیم به تسلیم کردن خلیل خان و بهمئی می نماید در این راستا به علت جنگ منگار و کشته شدن ملا رحمان ، ممبینی ها به فرماندهی ملا علی حسین رحمانی و ملا معصوم صالحی با بختیاری ها هماهنگ می شوند کریم خان از این نقشه با خبر میشود و چون تنها رقیب خود را بختیاریها می دانست از پیشرفت و توسعه قلم روی بختیاری راضی نبود و فورأ برادرش صادق خان را از حکومت کهگیلویه کنار میزند . (چون کریم خان خودش را وکیل مردم معرفی کرده بود و ظاهرأ نمی خواست خود و یا شخصی از خانواده اش در اختلا فات ومنا قشات مردمی دخالت کنند برادرش را از حکومت جابه جا می کند و میرزا فتاح خان گرمرو دی را به جای او حاکم کهگیلویه می نماید) و به حاکم کهگیلویه سفارش می کند که از جنگ احتمالی بختیاری با بهمئی از بهمئی حمایت کند. ممبینی و بختیاری از دستور کریم خان بی خبر بودند خلاصه جنگ رخ میدهد بختیاری و ممبینی ها به اهداف از پیش تعین شده خود دسترسی پیدا نکردند اما آن جنگ این سه اثر را درجای گذاشت و طرفین متحمل ضرر و زیان های شدند: 1) افراد برجسته و ارزشمندی از دو طرف در آن جنگ کشته شدند

2) بهمئی تسلیم وادغام کهگیلویه گردید

3) ممبینی هم از آن زمان اتحاد خودش را با بختیاری منعقد میکند که تا حال بخشی از بختیاری محسوب می شود

اینکه بعضی ها به بهمئی کهگیلویه میگویند درست نیست اصلأ بهمئی ها اصالتأ کهگیلویه ای نیستند .تنهاایل ثابت ومدام ماندگار کهگیلو یه بیراحمد ی بوده است  که دهدشت فعلی با نام آن جمعیت معروف بود و دلیلش این است که بهمئی مدتی ضمیمه کهگیلویه بوده است.بهمئی استقلال وحکم خانی خانهای اول ودوم خود را از بختیاری دریافت کردپس معلوم است بهمئی قبل از مستقل شدن با بختیاری بود اکثر جمعیت بهمئی ساکن در شهرستانها وروستاهای استان خوزستان می باشند یا خدمات دهی از طریق استان خوزستان به آنها انجام می گیرد = بهمئی به حمایتها ی کریم زند وحاکم کهگیلو یه هم قدر دان و وفادار نماند از فرمان آنها سرپیچی کرد همراه با دیگر ایلات لیراوی کوه به مخالفت با حاکم کهگیلویه وحکومت زند یاغی گردید به سا ل 1178 حکومت زند جنگی در منطقه لیراوو بهمئی سردسیری کرد که نه به زن وبچه رحم نمود ونه به اسرا گذشت کرد تمام اسیران را گردن زد واز سر آنها مناره درست شد برخورد چنان سخت وشدید بود که لیرا ویها به حد نابودی منجر شدند کریم زند که از مهر و محبت گذشت عدالت عف و بخشش مغلوب خود دوست و دشمن به این صفات نیک او اذهان واقرار دارند حتی به آزاد خان افغان ترحم وگذشت کرد چرا اینطور با ملت ونزدیکترین همسا یه قوم وقبیله خود این جور  رفتار کرد علت معلو م است ما باید واقعیت هارا به پذیریم

همان طوری که ذکر گردید ملا معصوم صالحی قبل از جنگ طلاور وارد میداوود شده بود که قبل از ورود ملا معصوم به میداوود حضرات داوودی وگرمسیری  در میداوود ساکن بودند. ملا معصوم با همکاری و تبانی که با میرزا طاهر چهار محالی سپس با صادق خان زند داشته بود توانست صاحب بخش عمده ای از میداوود شود سپس اولاد ملا جمشید ملا صالح عمو زاده های ملا معصوم  به میداوود آمدند. با آمدن اولاد ملا صالح به میداوود پنج نفر از اولاد ملا مهمد در منطقه پشت گچ ماندند به هر علت میان اولاد آن  پنج برادر در گیری رخ داد. چون ملا محمد کاظم و ملا صالح از یک  مادر بودند و از قبل اولاد ملا صالح به میداوود آمده بودند. اولاد ملا  صالح رفتند و اولاد ملا محمد کاظم را به میداوود آوردند که در این خصوص هیچگونه برخورد و درگیری مجددی رخ نداد اما نگرانی و ناراحتی میان آنها وجود داشت. قبل از اختلاف اولاد مهمد ، اولاد رحمان  با هم اختلاف داشتند اختلافات اولادان مهمد و رحمان هر کدام در داخل خانواده خود بود و همین اختلافات باعث دو دستگی ممبینی ها شد به همین علت بده و بستون های و تغیراتی در ساختار اداره ایل ایجاد گردید. دو نفر از فرزندان ملا مهمد اولادان ملا صالح و ملا محمد کاظم در میداوود ساکن شدند. چهار نفر از فرزندان ملا مهمد و فرزندان ملاح رحمان در منطقه پشت گچ ماندند. ملا محسن پسر ملاه رحمان  تا منطقه محمد آباد و حومه تیغن آمد و در همان جا ساکن شد. این اتفاقات قبل از جنگ ممبینی و بختیاری با بهمئی در طلاور و دیمه سرحدی رخ داده بود بقیه اهالی ممبینی به تدریج وارد میداوود شدند.—بناع به دلایلی وارد جزعیات وتفکیک خانوارهانشدم چون دوست ندارم برخی فاصلهامیان اهالی ایل روشن شودفقط بیکی از خانوادها اشاره کوتاه می شوداز ملاه معصوم تا ملاه مبین نام برده شد ملاه محمدصادق فرزند ملاه معصوم است مادرش دختر ملاه صفی فرزند ملاه رحمان بودعمه حضرات رحمانی ودادگسترمی باشدبرادران ملاه محمدصادق بدون فرزندازدنیارفتندفرزندان پسران محمدصادق عبارتنداز 1 ملاه محدطاهر 2 ملاه حاتم 3 ملاه محمد رفیعی 4 ملاه معصوم - معصوم بدون اولاد ازدنیارفت ملاه محمدر فیعی دارای 5 دختر وپسری بنام خداکرم بود ملاه حاتم پدر ملاه بهروز وجد حضرات حاتمی می باشدملاه محدطاهر پدرملاه فرامرز وملاه گودرز بودملاه فرامرز دارای شش پسر بنامهای 1 ملاه رستم 2ملاه سرخاب 3 ملاه سیاه 4 ملاه محمدطاهر 5 ملاه محمدتقی 6 ملاه محمدکریم بوده است ملاه محمدطاهر دارای هفت پسربنامهای حاج محمدباقرمشهدی محمدزکی ملاه محمد جافر این 3 ازیک مادربودند ومادرآنها دخترملاه جعفر کربلایی بود ملاه مصطفی ملاه مرتضی ملاه رضا ازیک مادرومادرآنها دخترملاعوضی ازحضرت سمی تیغن ونبیرهای محسن می باشد پسرهفتم کربلایی غلارضا تنها ازیک مادراست مادرایشان دخترملاه حبیب اله رحمانی اولاد می باشد این هفت برادرتا این تاریخ پنج نفرازآنها به رحمت خدا رفتند ودونفر بنامهای ملاه رضا وکربلایی غلامرضا درقید حیاط می باشند ودارای فرزند نوه ونبیرههای بسیارهستند ذکرنام آنها لازم نیست تولید نسل ادامه دارد و نسلهای بعدی خیلیها درقیدحیات هستند ونسل امروز همه را می شناسند وتولید نسل همچنان ادامه داردتکمیل آن به مرحله بعدی موکول می گردد اگرواردجزعیات وتفکیک سایرتیرهها وخانوادها نشدم دلیل این است ازهمه وهمه شفاهن و کتاً وبوسیله سایت درخواست کمک همکاری و دادن اطلاعات ولوهرکسی راجع به خانوده خودش هرچه داند اطلاع بدهد هچیکس تمایل ورغبتی نشان ندادواظهارنظری به اینجانب اراعه نشد بنا براین اینجانب وارد تفکیک سایرتیره وخانوادههانشدم شاید راضی نباشند این توضیح خلاصه و گذرا از تذکره و سوابق ایل ممبینی است که انشاء الله در آینده نزدیک تاریخچه ایل ممبینی به طور کامل تهیه ،تنظیم و منتشر خواهد شد و از همه اهالی ایل ممبینی بخصوص آنهای که اطلاعات کامل و جامع دارند تقاضا میشود در جهت بهتر تنظیم کردن این اثر مهم ما را یاری بفر مایند

 

(صمیمانه منتظر انتقادات و پیشنهادات ، راهنمایی، ارشاد،ودادن اطلاعات صحیح  شما ها سروران ارجمند میباشم و هر شخص واشخا صی در خصوص سوابق تسکره.. و رویدادها و عملکردهای ایل ممبینی یاطوایف تابع وهمجوار مطلب یا مطالبی ارسال فرماید با ذکر نام شریف راوی ثبت خواهد شد وآماده مشورت، تبادل نظر و پاسخ گویی مطالب خود خواهم بود انشااله

== قابل توجه خوانندگان حال وآینده == مطالب کتاب این قسمت که وارد سایت شد یک سوم آن می باشد تمام جزوات واشعارو دوبیتها را برای تظیم وویرایش آقایان مسلم صالحی فرزند کربلای حسین نبیره مرحوم ملاه کمرخون صالحی ساکن روستای صالحی وایمان صالحی فرزند مرحوم ملاه غلامحسن از اولاد ملاه غجر ساکن روستای مال سید سردشت هردو اهل وساکن میداود جهت انجام نظم ویرایش ازاینجانب تحویل گرفتند با اینکه تایپ مطالب پیش آنها مانده کپی برداری هم نموده اند هیچ عمل انجام شد ه ای اعم منفی یا مثبت به اینجانب پس نداده اند هرزمان که مطلب یا مطالبی اعم شعردوبیتی وموضوعات تاریخی که درنوشتهای اینجانب وجود دارد ویا تعغیراتیکه قابل شناسایی ازآن دونفرنامبرده سربزندیا منتشرشود ازمطالب ونوشتهای اینجانب است وحق کپی برداری واستفاده به هیچ کس نداده و نخواهم داد   - عبد اله طاهری- تماس  09163500122آدرس 

اشار ه ای به طوایف با سابقه جانکی - یکی ازاین طوایف بیگدلیها می باشند مقر آنها در حوزه پتک ودالان بود این طایفه قبل از حضور ممبینها در منطقه زیر گچ وتوسعه قلم رو بختیاری واستقرار نماینده گان خوانین بختیاری در دالان زمان اقتدار و حاکمیت کهگیلویه با بر خوداری از نمایندگی حاکمیت کهگیلو یه در حوزه جانکی ایفای نقش می کردندو دارای مردانی بزرگ دانا وکار دان بوده اند  با ورود اولین خانواده از ممبینی به میداودچون بیگدلیها نماینده حاکم کهگلویه در جانکی بودنداز آمدن ممبینها به میداود مخالفت کردند میان ممبینها وبیگدیهاکار به نزا وزد خورد انجامید وبعدهااصلاح کردند بزرگی از ممبینی از بیگدلی زن گرفت اکنون تیره برجسه ای از ممبینی خواهرزاده بیگدلیها می باشند سه تیره از ممبینی که از ذکر نام آنها معذرم قدیم با بیگدلیها بودند ممبینی و بیگدلی وصلت وخویشاوندی زیادی باهم دارندمدتها در صلح وصفا در کنار هم بسر برده اند- اگر آمارسوابق ایلات ممسنی  درخصوص این طایفه بیگدلی صدق کند ممبینی و بیگدلی هر دو از شولستان آمدند ممبینها خیلی جلوتر از بیگدیها منطقه ممسنی را ترک کردند ممبینی پس از آمدن از شولستان  به سمت مونگشت رفتند وچند قرنی در منطقه منگار ومدتی در حوزه پشت گچ ماندند بعداً به میداود آمدند اما بیگدیها مستقیم به منقطه جانکی آمدند وابستگی ممبینی به سایر ایلات ممسنی واضع به نظر نمی رسد اما بیگدلی وابستگی آنها به ایل کشکولی بزرگ که کلانتران آنها از خانواده زندیه بودند قرائنی وجود دارداگر شامل اینهاشودامامشخص نیست بیگدیهای جانکی از ایل کشکولی باشند چون سند و سوابق روشنی وجود نداردکه بیگدلیهای جانکی از آن بیگدلیها باشند- چون ایل کشکولی ترک  قشقایی بود و قوی تر از طوایف لر  بودند بیگدلیها با آنها نماندند وبه  نقاط دیگر رفتند اما طبق تحقیق واطلاعاط بدست آمده اگر درست باشداین تیره بیگدلی باید ترک مهاجر وبا طایفه آقاجری هم طایفه باشند خلاصه آنچه در خصوص نسب بیگدلیهای جانکی گفته شدازاسناد مستندوموصق نیست اطلاعات بدست آمده مشخص نکرد درمورد این بیگدلیهاصدق کند یاخیر چون بنده تاریخ وتسکره قدیم بیگدلیهارا مطالعه نکردم نظر شخصی است

به قلم استاد مهدی بیگدلی زمان حمله خداکرم خان بیر احمدی به ایل بهمئی وقسمتی از بختیاری و غارت احشام واموال آنهابادرایت وتدبیر ملاح نورعلی بیگدلی که خان بیر احمدی وقشون وی را به سوی خودش رام کرده بود طوایف جانکی را از گزند ودستبرد غارتگران بیراحمدی مواظبط کرد بروایت از استاد بیگدلی بعدها که اموال ایل مکوند توسط شکراله خان ضرغامپور بیر احمدی بسر قت رفت با وسادت کربلای علی باز فرزند ملاح نورعلی بیگد لی با استفاده از حرمت واعتبار پدرش ملاح نورعلی توانست بدون زد وخورد اموال به سرقت رفته را پس بگیرد با ورود اولین خان بختیاری به دالان مشهدی عباس بیگدلی جد بزرگ مرحوم حاج چراغعلی باآن مخالفت ومبارزه کرد  باتقویت ونفوذ بختیاریها به منطقه جانکی وخاتمه حاکمیت کهگیلویه بسیاری از بیگدلیها به دیگر مناطق استان مهاجرت کردند بیگد لیهادر جنگ دشت شیرحضورفعال داشتندهمانند سایر طوایف ضمن همکاری وحمایت از  ممبینیهاباارتش پهلوی جنگید  ند کشته هم داده اند – با همکاری جدی وصمیمی که برادر عزیزم جناب آقای مهدی بیگدلی استاد دانشگاه و نوه مرحوم حاج چرغعلی که در این زمینه دارند اطلاعات بیشتری از عمکرد و سوابق طایفه بیگدلی در کتاب تاریخ ایل ممبینی وارد ومنتشرگردد انشاالله                                       تهیه وتنظیم از : حا جی عبد اله طا هر ی تلفن تماس :09163500122 آدرس میداود-

قسمت دوم اشعا دوبیتی ها

جند قطعه شعر ودو بیتی در مورد میداود-  امید است با عث نگرا نی دیگر ان نشو د انشا الله                 به مید اوود بنا زم با صفا یش                                از این دشت وسیع و آب خا کش

دهد محصول با آن عطر وبویش                          که دوست وآشنا آنرا بجو ید

هم محصول برنج ودیگراقلا م                       هرکس را به خود می کند رام

کم صرف است به آب وبا مروت                       طمع دشمنا ن از آن شود قطع

دارد مردمی پر کا روسخت کو ش                    مدام ازبر این خا ک می خورند جوش

الهی دست بیگا نه نگیر ش                       خورد حسرت به آن تا آنکه میرد

بگو ای نوجوا نا ن برومند                                نگهد ارید این خا ک تا قا مت

چه آبا د است این دشت ونما یش                         کنا رش رود اطرافش کوه با شد

خد ا یا توبیفزا به کما لش                                    همیشه سر سبز با شد جما لش

عزیز است وخا کش گیر دارد                               بما ند مر دمی چو ن شیر دارد

-------------------------------------------------------------------------------------------------

ما ایل ممبینی در بهرحئ  از زمان که مورد تبلیغات سوع دیگران قرار گرفتیم وبه عناوین مختلف به ممبینیها توهین جسارت فحش تهدید تعرض  به صورت ناروا  شا یع شد افراد ی به اصطلاح از ممبینی به جای آنکه باسند مدرک منطق واستعد لال جواب طرف را بدهند خودشان ودیگران را مشغول به نوشته های دروغین و خلاف واقعیت وجا به جا کردن اشخاص درقضایا وجریانات داخلی نموده اند عده ای را به نا حق تکذیب کردند و افرادی را به نادرست وغیره واقع تعریف نمودند بنده نمی دانم جواب افراد بیگانه را بدهم یا بیگانه های خودی نما را --  اشعا ر

دوطرف محا صره ام کس نیست بدادم           طرفه را دادم جواب خودی چکا رم

هرکدا م قلم گرفت تا ریخ نویس شد              تعریف از زشت کردن خوب سربنیست شد

پیدا شد شیر غرا ن سردار گم نا م                   حقیقت کتما ن شد خوبی پنها ن

نبا ید که اتحا د از هم به پا شه                       هیچ کرد ی تو جه کی سرجا ش

تا ریخ ممبینی شد دست کا ری                        تعریف اززشت کردن وبچه با زی

کوتا بین شوق بهش مکن نما ند گا ر                بی اسا س مرورزما ن خوش افت ایا ره

بی انصا ف شرمت بیا د فتنه نه اندا ز                بی حسا ب نمره نه ده زبا ن نکن با ز

یا بر گرد اصلا ح بکن یا اید م جوابت                 زیررگبا ر گرمت کنید ندامت

نرسمش بود دروغ یکتنه تا زی                            برای ارتقا ع به ایل نیا زی

بهر سمت بنگری از خود گفتی                           نبا ید حقیقت مفت بفروتی

توکردی خطا ع رسم نه این است                          چرا بیگانه مشکل آفرین است

بود ما ند گا ر که با اصا لت                   فرومایه نکند کفا یت

به کی یا د می کنید با نا م سردار                                  تو کردی تا ریخ ایله خفت با ر

بدانند همه را افراد موجود                               تو با کوتاه نظر ی خودت نزن گو ل

من گفتم چند کلا می چا پ لوسی                                  برای اتحا د وحسن دوستی

ندانستم که توخود نشنا سی                                         دچا ر مشکل پرت حواسی

برگردم بی راهه رفتم                                      خطا ع کرد م بیهو ده تا ختم

)  بسم اله الرحمن الرحیم  )

در این جزوه اشعا ر و دوبیتها یی سروده شد   وذکر می گردد که به مناسبتها ی مختلف می باشند شا ید به  ترتیب ومنظم نبا شند چون هر شعری یا اشعاری به منا سبتی ودر زما نی ویا مکا نی سروده شد هر کدام مربوط به یک موضوع یا جریا ن خاص خودش می باشد قضا وت هم با شما خوانندگا ن محترم وارجمند است اول از دنیا شروع شود چون هیچ کس به اندازه دنیا به بشر بی وفا یئ ونا رفا قتی وبی مروتی نکرد --- شعر

نه شو اغفا ل به این د و روز دنیا          ---------         که دنیا به هیچ کس ندهد جا

اگر جا به تو داده یک صبا حی            ---------         به یند ش از آن وقت جدایئ

دنیا هر چه داده پس بگیرد                   --------           حریص به دنیا  جد اً مریض است

دو روز دنیا نیست  جا یگا هی              --------           بفکر با ش که فردا کجا ئی

نه با دنیا حریص نه هم با مر گ شو خی           ---         نبا ید عمر را ارزان فروشید

بود چون عمر  به همه محدود                  ------             بکو ش برای تکلیف هر چند زود

که شاید عمر نکرد به تو کفا یت                -------           بگیربهره آنچه از تو آ ید

نه  خور  با زی به لذ تها ی دنیا                --------          بر دار توشه ای برای فردا

گر فتم تجربه دنیا ی فا نی                       ---------          بشر را در پی خود می دوانی

نه دوستی داری نه انس نه الفت                ---------           نشد که به کسی کنید مروت

مراد هیچ کس نشد حا صل                        -------        نهم باری به آسا ن رفت به منزل

هر کس با تو شوق داشت نا کا م شد           -------            با آن عشق ومحبت نا شا د ما ند

بداند کی که فردا با چه سا زی                     ------             کی از تو به خواهد به نوازی

میا ن خوب وبد یک سا ن نظر کرد               ------             سزای عمل کل به هدر رفت

چشم با ز بکن فر دا را بنگر                        -------            دو روز دنیا زود آید سر

بفکر قبر با ش خر وار خا کها             -------         که آن  وقت جز عمل کس نی دهد جا

نه اولاد نه دوست نهم رفیقا ن                -------            نشاید هیچ کدام از تو کنند یا د

خود ت با شی وآن اعما ل کردت                ------             به غیر آن کس نیست داد خواهد

امان از آن زما ن بی توشه بو د ن                    ------              تما م اختیا ر از ما گرفتن

چو ن وقت بگذ رت پس نیا ید                        -------              هر کرد ه ام بر سر م آید

همه در پیچ وخم هستیم گرفتا ر             -------              یکی هم نیست از این خواب بیدار

همه درخواب غفلت می بریم سر             -------              یکی هم نیست از این معرکه بدر

همه سعی می کنیم از بهر دنیا                 --------              یکی هم نیست ز آخرت به کند جا

همه مفت می دویم مزدی نداریم                  -------            چو ن در آخر ت جا یی ندار یم

هر قد ر جا ن کنیم در این دنیا                ------               فقط دومترازاین خاک می بریم جا

به دنیا دل نه بند دنیا بود دام                   -------              روید با دست خا لی سر انجام

چون آید حسا ب روزمحشر                    -------              از آنچه کرده ایم شویم مکد ر

کنیم التما س بگذار گرد م                        -------              پشیما نم از این اعمال کرد م

چو ن وقت بگذرد پس نیا ید                  -------             هر چه کرده ام بر سرم آید

به دنیا روی گرد ان تا شوید شیر             ------               حریص به دنیا شود زمین گیر

برو دنیا ندارید تو وفا  یی                        -------               هر قدر عمر کنید آخر جدایی

به کرد لقما ن عمر یک هزار سا ل                      -------               رفت نبوده مثل انگا ر

به عمر شصت  سا ل ما چه توقع                 ------     بد نیا روی گردان به قیا مت کن توجه

دو روز دنیا من را نه بلعید                       -----     بترسم آن زما ن کس نیست دستگیر

دادند وقت به تو به قدر کا فی                   ------        چرا دراین مدت خود را نه سا ختی

تو غفلت کرده اید بهره نبردی                    ------             بدان درآخرت بی توشه ما ندی

از این عمر دراز ووقت کا فی                     -----         نبردی بهر ای مفت عمر ه با ختی

تو کردی عمر را به صر ف با زی                   ------         بدان در آخرت بی توشه ما ندی

ای انسا ن عمر خود  را گران دان                      ----         نده لحظه ای از آن مفت وارزان

همین امروز با ید بکنید جا                                 --    به زود ی دست ما می شود کوتاه

پس از مو عد وقت نیست تمدید                      ----           حریص بد نیا هیچ وقت نشد سیر

یک سهم دنیا یک سهم قا مت                                  -----           فردا نشوی رسوا دو عا لم

ببین ای شخص عا قل گر بصیری                 -----           هر قدر عمر کنی آخر به میری

پس از مر د ن چه از بهرت بما ند                  -----             به غیر از خوبیها چیزی نخوا نند

بکوش از بهر خوبی ودرستی                        ------          به غیراز آن نی ارزت به مفتی

بکن کاردرست وخیردنیا                               -----           که فردا در قا مت می دهد جا

به آ سا ن طی نگردد راه دشوار                           -------        نگیرد مزد کس تا نکند کار

نگا ه کن این برج ها ی بلند را                       ------         تما م آ جر به آجر رفت سرپا

همت کن به سو ی فتح بر جها                      ------          چون را حت طلب ما ند در جا

بخوان تاریخ واحوال سرا ن را                        -----       به پرس  اعما ل خوبا ن وبدان را

به هرکس یا د گردد آن که بوده ست               ----         برای هر زما ن عمل شهود است =====================================================

ای انسا ن چرا قدر خود ندانی                    ----           به  هر سا زکه نوازد تو می  بازی

چرا انسا ن ندارد درک مشکل                    ----              هر   آب زلا را می کند گل

ای انسا ن چرا خود می ستا یی             -----              از آن آبا د که شد سهم چه داری

به هر جسمی نبا ید گفت آدم                     ----                مگر از مشکل دنیا کند کم

هر کس ندارد فکر مثبت                           -----               به هیچ مشکل سرش نکند درد

ببین افراد پست وبی کفا یت                       ------              بهر ننگی می دهند رضا یت

اشعاردوبیتی بمناسبتهای مختلف ==================================

خدایا توبکن بر من عنایت                       ÷÷÷÷÷÷÷     به آنچه لازم است شوم هدایت

نه بی راهه روم نه جا بمانم                     ÷÷÷÷÷÷÷      آنچه حق است آید زبانم

هدف از خوب گفتن من دارم                    ÷÷÷÷÷÷÷       نمی خواهم کسی را رنجانم

نیست درذات من بد گویی                     ÷÷÷÷÷÷÷÷        چرا ای بی خرد زشتی ستودی

چه گفتی وچه خواهی بی فرهنگ           ÷÷÷÷÷÷÷÷         چرا ما را کشاندی صحنه جنگ

بود جنگ روان از تیر سخت تر                ÷÷÷÷÷÷÷           به زیبایی بگفتی احمق خر

به اجبارکشاندیم این صحنه                    ÷÷÷÷÷÷        نوشتی رسم وقاعده تووارونه

باید نقد کنم گفته هایت                          ÷÷÷÷÷           گذارم کف دستت داشته هایت

بدان که نیستی عددی تو                      ÷÷÷÷÷           همان توشه بر لچه دزی تو

بشر از گفتن تو شرمش آید                   ÷÷÷÷÷÷           قیام با شاه از تو بر نیاید

توازفقر ربودی نان توشه                      ÷÷÷÷÷÷          شاه اجبار داشت کرد خروشه

علت آن دزدی وتوشه بری بود               ÷÷÷÷÷÷          اساسش دستور انگلسی بود

دستور از انگلیس شاه دست نشان بود       ÷÷÷÷÷÷           همان توشه بری عجلتان بود

بشر از پا ک زیستن معتبر بود                ÷÷÷÷÷÷     دزد ید ن و ربو د ن شغل سگ بود

نخواستم بود که با تو روبروشم               ÷÷÷÷÷÷         بشر تحقیر شده که خورد جوشم

تو باعث شده ای قلم بگیرم                    ÷÷÷÷÷÷         بر تو اثبات بکنم من نه فقیرم

چنان اندوخته ها هست از نیاکان              ÷÷÷÷÷÷        بکشم برخت تا بکنید جام

تو از زشت گفته ای من به نکویی             ÷÷÷÷÷÷      هر کس کار کسب خود به جویم

هرکس هرچه داشته یاد کرده                   ÷÷÷÷÷÷       به آخر که رسیم ببین کی باخته

قلم فرسا نباشد کار هر کس                      ÷÷÷÷÷  ندارید خوب بگی از زشتی بکن بس

به هر دو پا نباید گفت آدم                        ÷÷÷÷÷÷   به هرکرده نشاید گفت احسن

خوب آن است که با عقل جور باشد            ÷÷÷÷÷÷     نادان در حقیقت کور باشد

به نادانی گل بر آب دادی          ÷÷÷÷÷÷÷         نفهمیدی که حرمت باد دادی

تو نام از زشت بری بد جلوه دادی    ÷÷÷÷÷÷       به دزدی وحرام نیست افتخاری

تو دزدی کرده ای به خود بنازی       ÷÷÷÷÷         گرفتی آ دمیت را به بازی

ببین نیست در ذات آ د میت              ÷÷÷÷÷          کند افتخار از دزدی و سرقت

آن است نیکو که انسان کرد خدمت      ÷÷÷÷÷          به دزدی وخیانت نیست شهرت

برو نهضت هنوز سواد بگیر یاد          ÷÷÷÷            کدام منطق اززشتی کند یاد

به رفتار بگو منطق  فر هنگ               ÷÷÷÷          به هر جا بنگری تو بوده ای لنگ

اگر کسب حرام هنر باشد                     ÷÷÷÷              آن شغال است که باید سر باشد

به دزدی حرام و خون ریختن                ÷÷÷÷         از این اعمال زشت سود چه بردند

بجزع آوارگی و فقر مالی                      ÷÷÷÷            بدن عریان شکم هم بود خالی

تو نام ازشیر بری مفهوم ندانی                ÷÷÷÷             کدام شیر برای لقمه زد زانی

آن شغال است به هر جا جوی لقمه             ÷÷÷÷             هر گاه که نیافت جنبید دمبه

قیامت کو مگر نهضت چنین است             ÷÷÷÷   توف این فرهنگ که زشتی آفرین است

به سرجم کن حساب زشتی به- شمار                  ÷÷÷÷   نکردی کا ر خوب ازآن کنید یاد

به هر کس که رسیدی گزیدی                   ÷÷÷÷     نه شرم داشتی نه هم آینده دیدی

به استعد لال فرهنگ ومنطق محکم                        ÷÷÷÷      بگویم آنچه گفتی باشد ننگ

نه فرهنگ داری نه منطق دین                    ÷÷÷÷        آنچه گفته ای بر تو سنگین

خجالت می کشم از این شنید ن                    ÷÷÷÷       اگر من مثل تو خدا به میرم

نداشتی حرمت مردم صلاح خود بدارید          ÷÷ تو کردی خود را رسوا احمق خبرندارید

به زشتی یاد کنید ای بی کفایت                ÷÷÷÷÷÷      بشر از گفتن تو شرمش آید

هر کس که جا ی خود ند ا ند                   ÷÷÷÷÷÷      با ید سر جا یش نشا نند